تغییر در بازار عرضه نیروی انسانی

رشد جمعیت 4 درصدی در دهه 60 خورشیدی، ترکیب هرم سنی جمعیت را به گونه ای متفاوت ساخت. این رشد نامتوازن، رویکردهای متفاوتی را نسبت به قبل سبب شده است. مثلا در دوره ای دولت را مجبور کرد که تا جایی که می تواند دبستان ایجاد کند و بعد دبستان ها خالی شد و این نسل راهی دوره های راهنمایی و دبیرستان شد و باعث شد که بازار بالقوه و بسیار بزرگی در حوزه آموزش به عنوان مدارس غیرانتفاعی در اختیار فعالان این بازار قرار بگیرد و بعد این نسل وارد دانشگاه شد و بازار بزرگی در حوزه آموزش دانشگاهی و حواشی آن مانند کلاس کنکور و فوق و علمی کاربردی ایجاد کرد.

 

 

از سوی دیگر، رشته های جدیدی هم به عرصه آموزش وارد شدند مانند ام بی ای. تصادف زمانی رشته های اینچنین و متولدان دهه شصت، بازار بسیار خوبی برای موسسات و دانشگاه های ارائه دهنده رشته ام بی ای فراهم آورده است و افراد زیادی در حال گذراندن رشته های مدیریتی هستند و فارغ از کیفیت آموزش های دریافت شده و فضای آموزشی، نکته مهم این است که به زودی در بازار کار ایران تعداد زیادی نیروهای تربیت شده این رشته را خواهیم داشت. تعداد زیاد این فارغ التحصیلان را از چند وجه می توان مدنظر قرار داد که در اینجا به سه مورد آن اشاره می کنم:

  • شروع کسب و کارهای مشاوره: بخشی از این فارغ التحصیلان به دلیل آموزش هایی که دیده اند و دیدن مشکلات کسب و کار سازمان های ایرانی و احتمالا به دلیل داشتن رابطه های مناسب با سازمان های دولتی –به عنوان بزرگ ترین کارفرما در ایران- به فکر خواهند افتاد که کسب و کار خود را در حوزه های مدیریتی راه اندازی کنند و حضور این فارغ التحصیلان جوان و جویای نام و پول و ... باعث خواهد شد که عرضه خدمات حوزه مدیریت افزایش چشم گیری داشته باشد و وضع موجود از همین که هست بدتر هم شود. البته این بدتر شدن به دلیل این نیست که این فارغ التحصیلان، افراد نامناسبی باشند، بلکه مشکل در ماهیت و طبیعت این کسب و کار است که شاید خیلی نیازمند پشتوانه کار کارشناسی است و کسانی می توانند در حوزه بهتر کار کنند که تخصص و نه لزوما سابقه مناسب را داشته باشند و حرفه ای برخورد کنند. اما عرضه این خدمات می تواند بدبینی به خدمات مدیریت را نزد مدیران و سازمان های ایرانی بیشتر کند و فضای کسب و کار را به نوعی آشفته کند و در عین حال فرصت های خوبی را در اختیار سازمان های مشاوره ای کار درست (درست کار) قرار دهد.
  • عرضه نیروی کار متفاوت: بخشی از این فارغ التحصیلان هم قاعدتا جذب سازمان ها خواهند شد و به دلیل گذراندن دوره های آموزشی در حوزه مدیریت، نیازمند آموزش توسط سازمان ها و سرمایه گذاری زیاد، برای راه افتادن در کار نیستند. عرضه زیاد این نیروها، فرصت خوبی برای سازمان های ایرانی است که در حوزه های پشتیانی سازمان از وجود این نیروها استفاده کنند و بتوانند از این ظرفیت بالقوه موجود به خوبی استفاده کنند. مثلا نیروهای موجود در حوزه های منابع انسانی و بازرگانی معمولا دانش آموختگان رشته زبان هستند و یا حتی نیروهای مالی و حسابداری و متاسفانه این نیروها به لحاظ توانمندی به اندازه بدنه عملیاتی سازمان که مهندسان باشند، توانمند نیستند و زمینه های تعارض و مشکلات زیادی در سازمان پدید می آورد. حال عرضه این فارغ التحصیلان این فرصت را در اختیار سازمان ها قرار خواهد داد تا بخش هایی از این نیروها را در حوزه های منابع انسانی، بازرگانی و مالی وارد کنند و از آن ها به خوبی استفاده کنند.
  • مدیریت کردن نیروها: استفاده از این نیروها در داخل سازمان در عین داشتن مزایا، احتمالا مشکلاتی هم خواهد داشت. این نیروها، احتمالا توقعات و انتظارات بیشتری هم از سازمان ها خواهند داشت. خود را دانش آموخته مدیریت و ام بی ای می دانند و سطح توقعات آن ها این است که با درسی که خوانده اند، سازمان باید به آن ها توجه بیشتری کند و نیازهای آن ها را در حوزه های مختلف پاسخ دهد. مانند دستمزد، آموزش، فرصت های ارتقا و ارزیابی عملکرد و ....

 

به این لیست می توان خیلی موارد دیگر هم اضافه کرد، اما هر چه هست عرضه نیروی کار در حال تغییر است و شرایط را تغییر خواهد داد و سازمان ها می توانند با استفاده از این پتانسیل، خود را توانمندتر کند.

 

/ 5 نظر / 23 بازدید
محمد

خیلی تحلیل جالبی بود، از آن نوع تحلیل‌های بلندمدت و آینده‌نگری که در رسانه‌های ایران کمتر می‌بینیم. بند اول (شروع کسب‌وکارهای مشاوره) به نظر من این نیاز را برای سازمان‌های مشاوره‌ای «کاردرست» مطرح می‌کند که بتوانند به نوعی خود را در چشم مشتریان خدمات مشاوره‌ای متمایز کنند، تا آن بدبینی اجتناب‌ناپذیر نسبت به صنف مشاوران گریبانگیرشان نشود. مثلاً راه‌اندازی رسانه‌های جدیدی که بازتاب‌دهنده‌ی دیدگاه‌های مشاوران معتبر باشند و توسط مدیران خوانده شوند. یک جور بیزنس‌ویک یا حتی اچ‌بی‌آر برای ایران. (راستی مجلات فعلی مثل تدبیر و غیره از این نظر چطورند؟ من زیاد آشنا نیستم) به طور خاص نیاز هست که موارد موفق مشاوره بازتاب پیدا کنند و نشان داده شود که اگر در اکثر موارد مشاوره‌های خوبی ارائه نمی‌شود، مشکل از اصل حرفه‌ی مشاوره‌ی مدیریت نیست، از «مشاورنماها» است.

وفا

مثل هميشه خوب بود. يكي از مشكلات آتي ما هم كمبود نيروي انساني خوب در 20 سال بعد است. بخش زيرين توزيع سني كه الان كمتر به آن توجه ميشود... كاش كسي از حالا به فكر آنها باشد كه بايد 20 سال بعد مديران اين كشور شوند...

محمد

منظورم صرفاً سامان‌دهی به صورت الزام و مجوز و غیره نبود، چون همان‌طور که گفتید این روش‌ها سخت جواب می‌دهند (اگر بدهند). حتی حرفه‌ی پزشکی هم هنوز که هنوز است با این مسائل نظارتی دست به گریبان است. منظور من بیشتر تمرکز روی وجه آگاهی دادن بود. یعنی مشتریان نسبت به وجود مشاوران خوب و بد و شیوه‌ی تشخیص این موضوع آگاه شوند. همچنین نسبت به این که انتخاب یک مشاور خوب آنقدر تفاوت ایجاد می‌کند که ارزش صرف هزینه برای پیدا کردن و به‌کار گرفتن داشته باشد. مثلاً الان چند تا کیس مشهور وطنی از مشاوره‌ی مدیریتی موفق داریم؟

محمد

(ادامه از نظر قبل) وقتی چنین کیس‌های موفقی در ذهن مدیران نباشد ممکن است کم‌کم مشکل را از اصل حرفه‌ی مشاوره ببینند. مثلاً من دیده‌ام که خارجی‌ها یک سری جوک یا شبه ضرب‌المثل درباره‌ی مشاوران دارند، مثلاً وقتی یک ابزار جدید مدیریتی معرفی می‌شود می‌گویند این هم از آن چیزهایی است که مشاوران اختراع کردند تا پول در بیاورند! مثلاً در باره‌ی شاخه‌ی مورد علاقه‌ی خودم یعنی معماری سازمانی چنین گفتمانی وجود دارد چون در اکثر موارد شکست می‌خورد (مثل خیلی از ابزارهای مدیریتی راهبردی دیگر). طبیعتاً باید به فکر سازوکارهای اطلاع‌رسانی بود که جلوی این سوءتفاهم‌ها را بگیرد و مشتریان را متوجه علت‌های رایج شکست و وجود موارد موفق کند.