درباره نویسنده
صنایع خوانده ام در شریف و مدیریت. علاقه مندی های کاری ام، در حوزه های سازمان و مدیریت با تمرکز بر امور منابع انسانی و مدیریت سازمان است. از سال 78 در این حوزه ها، در صنعت خودرو و برق، این تجربه ها را آموخته ام و این جا در مورد دغدغه ها و آموخته هایم می نویسم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • فید وبلاگ
  • کارگاه و دوره آموزشی
  • تماس با من
  • خدمات من
مطالب اخیر
  • چرا کارکنان از سازمان می روند؟
  • چرا کارکنان در سازمان می مانند؟
  • کارکنان فکری سازمان
  • ماموریت منابع انسانی
  • عدد رضایت شغلی
  • عکس مدیرعاملی
  • استرس های خارج از سازمان
  • در باب استعفای کاری
  • تغییر در بازار عرضه نیروی انسانی
  • چالش های تصمیم گیری
کلمات کلیدی مطالب
  • مدیریت (۳٠)
  • تجربه (٢۱)
  • استخدام (۱۱)
  • منابع انسانی (٩)
  • مصاحبه (۸)
  • رفتار سازمانی (٦)
  • مشاوره مدیریت (٦)
  • رضایت شغلی (٥)
  • شغل (٥)
  • رزومه (٥)
  • ارزیابی عملکرد (٤)
  • تحلیل (٤)
  • کتاب (۳)
  • فرهنگ (۳)
  • گفتگو (۳)
  • تخصص (۳)
  • قراردادکاری (٢)
  • استرس (٢)
  • نظام پیشنهادها (٢)
  • مشاهده (٢)
  • گوش دادن (۱)
  • محل کار (۱)
  • پروژه (۱)
  • آموزش (۱)
وبلاگ های مورد علاقه
  • عباس عبدی
  • حامد قدوسی
  • مدیریت منابع انسانی
  • احسان اردستانی
  • گزاره ها
  • روزنوشت بهساد
  • امیر مهرانی
  • رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت
  • مدیر رسانه
  • احمد شریفی
  • مسعود بینش
  • آرشیو وبلاگ
    • عناوین مطالب
    • بهمن ٩٠
    • دی ٩٠
    • آذر ٩٠
    • آبان ٩٠
    • مهر ٩٠
    • شهریور ٩٠
    • امرداد ٩٠
    • تیر ٩٠
    • آذر ۸٩
    • آبان ۸٩
    • مهر ۸٩
    • دی ۸۸
    • آذر ۸۸
    • آبان ۸۸
    • مهر ۸۸
    • شهریور ۸۸
    • امرداد ۸۸
    • خرداد ۸۸
    • اردیبهشت ۸۸
    • فروردین ۸۸
    • اسفند ۸٧
    • بهمن ۸٧
    • دی ۸٧
    • آذر ۸٧
    • آبان ۸٧
    • مهر ۸٧
    • شهریور ۸٧
    • امرداد ۸٧
    • تیر ۸٧
    • خرداد ۸٧
    • اردیبهشت ۸٧
    • فروردین ۸٧
    • اسفند ۸٦
    • بهمن ۸٦
    • دی ۸٦
    • آذر ۸٦
    • آبان ۸٦
    • مهر ۸٦
    • شهریور ۸٦
    • امرداد ۸٦
    • تیر ۸٦
    • خرداد ۸٦
    • اردیبهشت ۸٦
    • فروردین ۸٦
    • اسفند ۸٥
    • بهمن ۸٥
    • دی ۸٥
    • آذر ۸٥
    • آبان ۸٥
    • مهر ۸٥
    • شهریور ۸٥
    • امرداد ۸٥
    • تیر ۸٥
    • خرداد ۸٥
    • اردیبهشت ۸٥
    • فروردین ۸٥
    • اسفند ۸٤
    • بهمن ۸٤
    • دی ۸٤
    • آذر ۸٤
    • آبان ۸٤
    • مهر ۸٤
    • شهریور ۸٤
    • تیر ۸٤
    • خرداد ۸٤
    • اردیبهشت ۸٤
    • فروردین ۸٤
    • اسفند ۸۳
    • بهمن ۸۳
    • دی ۸۳
    • آذر ۸۳
    • آبان ۸۳
    • مهر ۸۳
    • شهریور ۸۳
    • امرداد ۸۳
    • تیر ۸۳
    کدهای اضافی کاربر



يادداشت‌هاي صنايعي
چرا کارکنان از سازمان می روند؟
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

کارکنان به دلایل مختلفی سازمان را ترک می کنند. این موارد لزوما دلایل روشنی نیستند و بعضا به خاطر برخی از دلخوری ها و ناراحتی ها کارکنان مصمم به خروج از سازمان می شوند. برخی از موارد که در تحقیقات به عنوان مهم ترین عوامل محسوب شده اند، عبارتند از:

  • تغییر رهبری شرکت: در صورتی که کارکنان احساس کنند کیفیت تصمیم های مدیریت ارشد شرکت مناسب و به صلاح نیست یا این که با تغییر مدیریت شرکت، کارکنان نتوانند به تیم مدیریتی جدید و تصمیم های آن ها اعتماد کنند، مصمم به خروج از سازمان می شوند.
  • تعارض و بروز مشکل در ارتباط با سرپرست و مافوق: زمانی که مدیر و مافوق مستقیم کارکنان، فردی مشکل زا و استرس زا باشد، در صورتی که کارکنان گزینه دیگری برای جابجایی در سازمان نداشته باشند، مصمم به ترک شرکت می شوند.
  • خارج شدن دوستان نزدیک: ترک یک یا چند دوست نزدیک یا همکارانی که مورد احترام کارکنان در شرکت بوده اند، موجب بی معنی شدن محیط کار و بی انگیزگی کارکنان می شود و آن ها را به جابجایی ترغیب می کند.
  • تغییر نامطلوب شرح وظایف و مسوولیت ها: در صورتی که کارکنان احساس کنند وظایف و مسوولیت های آنان در راستای علاقه مندی آنان نیست و کار نمی تواند انتظارات شغلی آنان را برآورده کند، در خروج از سازمان مصمم خواهند شد.

 

در مقابل دیدگاه تغییر شغل، برخی از افراد حتی معتقدند که خروج از سازمان کار اشتباهی است و مثال خود را افرادی قرار می دهند که معمولا از شرکتی به شرکت دیگر تغییر شغل می دهند بدون آن که بتوانند محیط خود را تغییر دهند و در این حالت شرایط برای آنان تفاوتی نمی کند.

 

منبع: کتاب استخدام و نگهداشت کارکنان برتر

دیدگاه شما



کارکنان فکری سازمان
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

در حال مطالعه کتاب راه و روش استیو جابز هستم. نکات جالبی در کتاب در مورد اپل و کارهای استیو جابز ذکر شده است که خواندن آن ها خالی از لطف نیست. از نکاتی که به آن اشاره شده است این است که جابز به عنوان رهبر سازمان به دنبال تحقق اهدافش بود و برای ساخته شدن آن ها فقط روی تصمیم خودش پافشاری می کرد و از تیمش می خواست که این کار را انجام دهند، حتی اگر به نظر نشدنی باشد و نتیجه هم تولید محصولاتی مانند مک بوک، آی پد و آیفون بود.

این موضوع از این جهت مهم است که خیلی وقت ها، مدیران سازمان ها اهداف مهمی در سر دارند و استراتژی های خوبی را دنبال می کنند، اما نمی توانند آن ها را محقق کنند، چون نیروهای مناسب را ندارند. منظور از نیروها طبعا نیروهای عملیاتی نیستند، این ها نیروهای فکری هستند که می توانند ایده ها و استراتژی های رهبر سازمان را از ایده به عمل و واقعیت تبدیل کنند. این ایده ها و استراتژی ها صرفا مباحث مربوط به تولید محصول و بازاریابی و نمونه هایی که در کتاب ها از آن ها یاد می شود، نیست، بلکه می تواند حتی تولید یک نرم افزار در داخل سازمان یا یک سیستم کارآمد حقوق و دستمزد یا روشی برای بالا بردن کیفیت و چیزهای این گونه باشد. وجود کارکنانی از این دست می تواند به رهبر سازمان امکان دهد تا بلند پروازی کند و در پی تحقق رویاها باشد، بازارهای جدید را کشف کند و برای محصولات جدید برنامه ریزی کند. این نیروها را می توان کارکنان فکری سازمان نامید که می دانند چگونه رویاها را محقق کنند و در کنار یک رهبر کارآمد، شکوفا می شوند.

در استراتژی ها، لایه بیرونی استراتژی سازمان ها، حوزه بازار است و غالب رویکردهای استراتژیک با محوریت بازار طراحی می شوند و  یعنی سازمان باید تکلیف خودش را بازار تعیین کند و بعد اگر نقاط قوت و ضعفی هست بتواند آن ها را بر محور استراتژی شکل دهد و این جاست که این کارکنان فکری ارزش خود را نشان می دهند و استراتژی سازمان را در حوزه بازار در درون سازمان ترجمه کنند و خواسته های استراتژیک را محقق کنند.

دیدگاه شما



عکس مدیرعاملی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱۱/۱

در طی یک وبگردی، گزارش یک شرکت هندی را دیدم که در آن تصویر مدیرعامل قرار داده شده است و در صفحات بعدی عکس های دسته جمعی مدیرعامل با معاونان و مدیران آمده است. + بر طبق این گزارش، شرکت در حوزه صنعت نیروگاهی فعالیت می کند و با شرکت های خارجی متعددی هم در حال همکاری است.

تصویر از این جهت جالب است که ببینیم در جاهای دیگر دنیا، مدیران چگونه خود را نشان می دهند. این نمونه خیلی هندی است.

 

 

دیدگاه شما



استرس های خارج از سازمان
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

اول:
مطالعات منابع انسانی و مدیریت در مورد انگیزش کارکنان و تئوری های مرتبط با آن مانند هرزبرگ و انتظار و ... با یک فرض بسط داده شده اند و این که متغیرهای محیطی و پیرامونی سازمان تاثیری بر انگیزش کارکنان نداشته باشد و یا مستقل فرض شده اند.

دوم:
این روزها که قیمت ارز بالا و بالاتر می رود، فضای فکری جامعه به هم ریخته و آشفته است و هر لحظه کارکنان سازمان ها با این شوک مواجه می شوند که چقدر فقیرتر شدند یا اگر از چند ماه یا چند روز پیش ارز خریده بودند، چه فرصت هایی برای پول دارشدن داشتند یا این که حتی اگر نخود و لوبیا خریده بودند، می توانستند پول دارتر شوند و ...

سوم:
این فضای فکری و محیط پیرامونی، قطعا روحیه و انگیزه کارکنان را تحت تاثیر قرار می دهد. این ها را می توان استرس های بیرونی نامید که از خارج از سازمان تحمیل می شود و از دست مدیران هم کاری ساخته نیست. چه بسا خیلی از کارکنان یا مدیران یا رهبران سازمان ها و حتی کارآفرینان انگیزه و رغبت کمتری برای کار کردن پیدا می کنند یا عده ای به فکر مهاجرت می افتند، یا اگر مردد هستند با این شوک ها مصمم تر می شوند. در این فضا می توان گفت که شرکت هایی که بیشتر دانش محور هستند و از وجود کارشناسان و متخصصان استفاده می کنند بیشتر آسیب می بینند. چون کسب و کار این شرکت ها بر مبنای ارزش افزوده فکری کارکنان شکل گرفته است و وقتی فکر خراب باشد، دیگر صحبت از مسائل و دغدغه های روزمره سازمانی، محلی از اعراب پیدا نمی کند.
چند سال که یکی از این بحران ها پیش آمده و هر ساعت خبر جدیدی از گرانی می رسید، ما در جلسه ای نشسته بودیم و در مورد تغییر یک فرآیند بحث جنجالی می کردیم و در همان حال، با خودم فکر می کردم که چه بحث احمقانه ای داریم می کنیم. در صرافی ها هر ساعت ها یک عده دارند با خرید و فروش پول دارتر می شوند و ما این جا نشسته ایم، بحث های دکارتی می کنیم.

چهارم:
سوال مهم این است که در این فضا چه باید کرد و مدیران چگونه باید کارکنان خود را مدیریت کنند تا این افت انگیزه، کمتر در بهره وری کارکنان اثر بگذارد؟ پاسخ به این سوال اصلا راحت نیست. کیس ها و مطالعات انجام شده در خارج از ایران، در این مسائل حرفی برای گفتن ندارند. ضمن این که ما در ایران عادت داریم هر چند سال یک بار، با این بحران ها مواجه شویم.
چند سال پیش که بحران مسکن پیش آمده بود و هر روز قیمت ها بالاتر می رفت، یکی از اساتید به نام مدیریت پیشنهاد می کرد که بیایید یک گروه بی خانه ها درست کنیم و راجع به مشکلات خانه نداشتن حرف بزنیم و این تجزیه و تحلیل های ذهنی که هر لحظه در درون کارکنان آشفتگی ایجاد می کند را بیرون بریزیم، تا استرس ناشی از مشکلات پیرامونی قدری دفع شود و همه بدانیم که با هم یک مشکل داریم و مشکل فقط برای یک نفر نیست. با حرف زدن ها و گفتگوی ما، مشکلات کم نمی شود، اما عوارض درونی برای خودمان حداقل کمتر می شود. شاید حرف زدن و جوک گفتن و خندیدن های هیستریک تنها راه حل ممکن باشد.

پنجم:
تنها سرمایه ما امید است ....


دیدگاه شما



چالش های تصمیم گیری
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱٠/٦

مطلبی در مورد روش های تصمیم گیری نوشته بودم و دوست خوب و بزرگوار جناب کمالیان مانند همیشه لطف کردند و به بحث از زاویه رفتاری پرداختند که بسیار جالب بود +. نگاه من به موضوع از منظر سبک مدیریتی یک مدیر و شیوه تصمیم گیری بود اما دقیق تر این است که به صرف دانستن متدولوژی نمی توان انتظار داشت که مدیر تصمیم درستی بگیرد. همه ما به دلیل این که امکانات محدودی نسبت به شناخت پدیده های اطراف مان داریم، نمی توانیم با دقت صد در صد تصمیم گیری کنیم. مثلا در تصمیم گیری باید زمان، کیفیت و پذیرش را مدنظر قرار داد، اما گاهی اوقات اینقدر وقت کم است (مانند جلسه مذاکره) که ترجیح می دهیم به صورت فردی و بدون استفاده از اطلاعات دیگر همکاران تصمیم بگیریم و ریسک های عدم پذیرش یا مجاب کردن بقیه را هم می پذیریم.

حال یکی از مباحث جالب در بحث تصمیم گیری که به نوعی به رفتار هم مرتبط است، نحوه قالب بندی (Framing) مساله است که باعث می شود هر فردی از زاویه نگاه خود به مساله نگاه کند و در همان چارچوب هم تصمیم بگیرد و بعد مساله کیفیت را به عنوان یکی از اجزای اصلی تصمیم گیری از نگاه خودش تعریف می کند. مثلا برای یک مدیر کیفیت تصمیمش در تشویق کارکنانش تداعی می شود و برای دیگری همان مساله ممکن است در چارچوب تنبیه، معنادار و با کیفیت دیده شود.

خطاهای تصمیم گیری موضوع بسیار مهمی است که آگاهی از آن ها به همه ما کمک زیادی می کند تا مغلوب خطاهای مرسوم اطراف نشویم و بهتر مساله را ببینیم و بهترین منبع فارسی در دسترس در حال حاضر کتاب مدیران و چالش های تصمیم گیری است که این مسائل را به خوبی تشریح کرده است و کتابی بسیار خواندنی است که مطالعه آن برای همه لازم است. لینک

 

دیدگاه شما



یکپارچگی رویکرد و عمل در منابع انسانی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۱٠/٥

از نکاتی که برای سازمان ها در حوزه منابع انسانی ضروری است، یکپارچگی رفتار و کردار است. سازمان ها از یک سو به دنبال جذب نیروی مناسب هستند و از سوی دیگر مشکل اصلی آن ها، نگهداشت همین نیروهاست و اگر شرکتی به دنبال نیروی مناسب است، باید سیاست های خود را با بقیه چیزها همسو کند. یک نمونه جالبی که در لابلای آگهی های استخدام دیدم، این شرکت بود. شرکت مذکور با هیاهوی تبلیغاتی که دارد شایستگی ها و قابلیت های جذابی را برای استخدام قید کرده است +. ضمن این که نوع شغل ها هم، شغل هایی است که نیازمند نیروی کارآزموده و کارآمد و با کفایت است و آگهی در مورد استخدام مشاغل سطح پایین سازمان نیست. به عبارت دیگر این مشاغل قرار است در آینده در این سازمان ارزش افزوده ایجاد کنند.

  • علاقه مند به کار در محیط پویا
  • خلاق و نوآور
  • دارای روحیه کار تیمی
  • پرانرژی و با انگیزه همسو با اهداف سازمانی
  • برخوردار از دیدگاه سیستمی در تحلیل و حل مسأله
  • توانایی بالا در مدیریت ارتباطات فردی در محیط سازمانی
  • توانایی ایده پردازی،تشریح ایده‌ها و ارائه مطلب
  • مسئولیت‌پذیر و پایبند به اخلاق کسب و کار

 حال باید سری بزنیم به فرم استخدام شرکت که در ذیل آگهی قرار داده شده است تا داوطلبان فرم را دانلود کنند و پس از تکمیل برای شرکت ارسال کنند. +

فونت نستعلیق و 7 صفحه فرم استخدام از چیزهای جالبی است که در ابتدا جلب توجه می کند و سپس داده های مطالبه شده در فرم استخدام جالب است که فرد در همان بدو امر باید تکمیل کند. مثلا حتی باید اظهار کند که فروش سالانه محل کار قبلی اش چقدر بوده است. حجم فایل هم 2.3 مگابایت است و بر روی سروری قرار داده شده است که اگر بخواهی با اینترنت پرسرعت خارج از ایران دانلود کنی، حدود 3 دقیقه طول می کشد.

 در کنار این ویژگی ها، ضوابط اختصاصی و خاص شرکت برای استخدام ذکر شده است: +

  • تقوای دینی والتزام عملی به احکام اسلام ( انجام واجبات و پرهیز از محرمات(
  • اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی ایران
  • داشتن برگ پایان خدمت وظیفه عمومی یا معافیت قانونی دائم برای متقاضیان مرد
  • اخراجی نبودن از سایر شرکتها و دستگاه های دولتی و غیر دولتی
  • آشنایی به یک زبان خارجی برای مشاغل کارشناسی و بالاتر مطابق با سطح نیاز شغل
  • داشتن شرایط احراز شغل مورد نظر ( دانش، مهارت و تجربه و رفتارسازمانی منطبق با ارزشهای شرکت(
  • پذیرفته و قبول شدن متقاضی در تمام مراحل مصاحبه ها و آزمون ها ( شفاهی ، کتبی و عملی ) شرکت
  • صلاحیت امنیتی مطابق نظام ملی امنیت مشاغل
  • صلاحیت های خاص حرفه ای برای شرایط احراز شغل

 حال وقتی قابلیت ها را در کنار ضوابط اختصاصی استخدام قرار می دهیم، شاید برای نیروهای زبده و مستعد تن دادن به این چارچوب ها، برای ارزیابی خیلی راحت نباشد و کمتر نیروی کارآمدی می پذیرد که این فیلترها را تحمل کند. مشاغلی که فرصت استخدامی برای آن ها ذکر شده است، از شغل های پرتقاضا در بازار کار این روزها هستند و افراد قابل با روش ها و الزامات منطقی تر از این، می توانند جذب شرکت های دیگر شوند.

مثال دیگر این فرم استخدام است + که این بار حتی آگهی استخدام جذابی هم منتشر نکرده است، اما فرمی که در سایت قرار داده است، آنقدر تکمیلش سخت است که نیروهای زبده و به دردبخور کمتر حاضر می شوند انبوه این داده ها را با حداقل فرمت شکلی تکمیل کنند.

 همه مواردی که در بالا گفته شد، تاکید بر این نکته است که صرف تهیه آگهی جذاب استخدام برای یک شرکت، پتانسیل جذب نیرو فراهم نمی کند، رویکردها و رویه های مرتبط با حوزه های کارکنان و منابع انسانی در نگاه مدیران و در عمل هم باید از همان آگهی پشتیبانی کنند و این ها مثال ها عملی بود برای نشان دادن گسست بین رویکرد و اجرا.

دیدگاه شما



مثالی از بازخوردی ساندویچی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٩/۱٢

در ادامه پست قبلی در مورد بازخورد ساندویچی، مثال زیر ارائه را در این سایت دیدم که به نظرم نمونه خوبی از یک رفتار مدیریتی در دادن بازخورد به کارکنان است. این نقد شامل سه مرحله تشویق، تنبیه و تشویق است و سعی دارد که در قالب یک ساندویچ همبرگر ارائه دهد. +

آقای الف به تازگی در واحد مالی شرکت استخدام شده است و برای یک دوره آموزشی یک هفته ای به شهر دیگری رفته است (مثلا نیویورک). در طول اقامت یک هفته ای در نیویورک آقای الف هر شب به هزینه شرکت، فیلم سفارش داده و تماشا کرده است. به علاوه در طول ماموریت آموزشی، آقای الف یک به رستوران گران قیمت رفته و 65 دلار بیش از بودجه تعریف شده هزینه کرده است و آن را به حساب هزینه های ماموریت منظور کرده است.

مدیر آقای الف صورت حساب را دیده است و حسابی ناراحت شده است، هزینه های اضافه شامل فیلم و رستوران گران قیمت در صورت حساب هزینه ماموریت منظور شده است و جناب مدیر تصمیم دارد که به آقای الف این موضوع را بازخورد دهد که کارش نادرست بوده است. جناب مدیر از تکنیک بازخورد ساندویچی استفاده می کند.

مرحله تشویق: از این که شما به تیم ما پیوستی خوشحالم و امیدوارم که دوره آموزشی نیوریورک کمک کرده باشه تا شما درباره شرکت ما بیشتر بدانی و بتوانی از مهارت هایت در انجام کارهای شرکت بهتر استفاده کنی.

 مرحله نقد: اما امروز من صورت حساب ماموریت شما رو گرفتم. شما یک سری هزینه خارج از روال معمول شرکت ما داشتی و باید بگم که هزینه های اضافی هتل مانند فیلم دیدن یا رفتن به رستوران گران قیمت به حساب شرکت، در سازمان ما مرسوم نیست و احتمالا شما چون تازه وارد شرکت شدی با این روال آشنا نبودی. من این بار این هزینه ها رو تایید می کنم، اما از شما می خوام که برای دفعات بعدی توجه داشته باشی، بودجه آموزشی ما در ماموریت ها محدود است. ضمنا من از واحد منابع انسانی خواستم که آیین نامه ماموریت را در اختیار شما قرار بده.

مرحله تشویق: به هر حال امیدوارم که توانسته باشی از دوره آموزشی نهایت استفاده را ببری و بتوانی با مهارت هایی که داری، عملکرد خوبی در شرکت از خودت نشان بدهی.

 در همین راستا این نوشته هم در مورد نقد سازنده خواندنی است. +

 

دیدگاه شما



نقد درد دارد
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٩/۸

نقد به واسطه نهیبی که در آن فرد خاطی دریافت می کند دردناک است و باعث موضع گیری فرد نقد شونده می شود حتی اگر خطاکار باشد. در خیلی از مواقع هم که فرد اصلا خود را از خطا به دور می داند و به سرعت در موضع انفعال قرار می گیرد. بنابراین برای نقد کردن حتما باید روش های مناسبی را برگزید و امیدوار بود که شاید اثربخش باشد.

برای نقد کردن فرمول هایی هم پیشنهاد شده است. مثلا فرمول بازخورد ساندویچی (sandwich feedback) و بر این اصل مبتنی است که اگر بخواهیم فردی را نقد کنیم چنانچه جمله را با عبارت های نقد آغاز کنیم بلافاصله فرد را در موضع گارد گیری و انفعال قرار داده ایم و به همین دلیل نقد را باید در قالب یک ساندویچ به خورد طرف مقابل بدهیم. به این صورت که ابتدا گفتگو را با جمله های مثبت یا خنثی شروع کنیم، سپس نقد کنیم و بعد مجددا گفتگو را با جمله های غیرمنفی تمام کنیم. این طوری شاید، درد نقد را بگیریم.

 

اگر به عنوان مدیر بخواهیم به همکار خود بازخورد بدهیم یا برعکس، لازم است که با تعریف و تمجید و تکیه بر نقاط قوت صحبت را شروع کنیم، نقد را بازگو کنیم و بعد هم با تاکید بر این که حتما مشکل رفع خواهد شد، می توانیم نقد را خاتمه دهیم. بهترین توصیفی که در این خصوص دیده ام، در کتاب مدیر یک دقیقه ای است که وقتی به تشریح تنبیه یک دقیقه ای می پردازد، دقیقا با همین رویکرد است و توصیه می کند که در یک دقیقه کل این فرآیند انجام شود.

 

مثال های زیادی به صورت روزمره در زندگی ما در به کار گیری این روش های نقد وجود دارد. مثلا وقتی که فردی در خیابان یک طرفه به صورت خلاف می آید، با گفتن این جمله به راننده خطاکار که مگه نمی بینی یک طرفه است، یا مگه کوری تابلو رو نمی بینی، فلان فلان شده چرا خلاف می آیی (مرتب شده بر اساس درجه تندی!)، جمله های نقد کننده در چند ثانیه به طرف مقابل نثار می شود و اگر خوش شانس باشیم، آن راننده خطاکار به ما چیزی نگوید. در این حالت تجربه خود من این است که حداقل احتمال اثربخشی در طرف مقابل وجود دارد و نیش و کنایه اتفاقی نمی افتد و ترجیح می دهم که از خیر این نقد غیرسازنده بگذرم.

از همه این ها گذشته، حتی با وجود این تکنیک ها هم، متاسفانه احتمال اثربخشی خیلی بالا نیست. 

 

 

دیدگاه شما



تصمیم گیری مدیران و روش های تصمیم گیری
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٩/٦

گاهی اوقات مدیرانی را می بینیم که وقتی در مورد سبک مدیریتی خود صحبت می کنند، می گویند که سبک مدیریتی من مشارکتی است و بیشتر منظورشان این است که در جریان تصمیم گیری ها مشارکت بقیه را طلب می کنند و به دنبال جلب مشارکت بقیه هستند. اما این روش یا سبک همیشه هم درست نیست و گاهی اوقات کاملا روش نادرستی است. مدیر هیچ وقت نمی تواند خودش را ملزم به یک نوع تصمیم گیری کند و شعار سبک مشارکتی بدهد.

در مقابل کارکنان هم خیلی وقت ها دوست دارند که در تصمیم گیری ها مشارکت داده شوند و مدیر از نظرات آن ها استفاده کند، اما به دلیل ملاحظاتی که مدیر داشته است، این مشارکت مقدور نمی شود و منجر به نارضایتی و تعارض بین مدیر و کارکنان می شود.

در این زمینه مدل مهمی به نام وروم و یتون توضیح می دهد که یک مدیر در تصمیم گیری باید به دنبال چه چیزهایی باشد و چگونه بتواند به اهداف تصمیم خود برسد. دانستن این موضوع به مدیران و کارکنان کمک می کند که از یک سو مدیر تصمیم های بهتری بگیرد و از سوی دیگر کارکنان درک بهتری نسبت به مقوله تصمیم گیری و گرفتاری های یک مدیر در هنگام تصمیم گیری پیدا کنند و بخشی از عوامل بالقوه بروز تعارض به این صورت حذف شود. به این صورت کارکنان درمی یابند، مدیر نمی تواند برای هر مقوله ای جلسه بگذارد و از آن ها نظرخواهی کند و نیز متوجه می شوند که مدیر در چه مواردی بهتر است نظر آنان را بپرسد و آن ها را درگیر بحث تصمیم خود کند.

در مدل وروم و یتون سه نکته اصلی برای یک تصمیم گیری ذکر می شود:

  • کیفیت تصمیم گیری
  • پذیرش
  • محدودیت زمانی برای تصمیم گیری

با در نظر گرفتن این سه معیار در تصمیم گیری، وروم و یتون، 5 نوع سبک تصمیم گیری را برای مدیران پیشنهاد می کنند:

تصمیم گیری فردی یا مستقل (Autocratic): مدیر در این حالت خودش تصمیم می گیرد و بقیه را در جریان تصمیم خود قرار می دهد. این سبک می تواند به دو صورت انجام گیرد:

  • تصمیم فردی نوع 1 (A1): مدیر با اطلاعات خودش تصمیم می گیرد.
  • تصمیم فردی نوع 2 (A2): مدیر از همکارانش اطلاعات دریافت می کند (مثلا با یک گزارش یا به صورت تلفنی) و سپس با توجه به این اطلاعات تصمیم می گیرد.

 تصمیم گیری مشاوره ای (Consultative): مدیر از اعضای تیم کاری خودش اطلاعات را می گیرد و نظر تک تک را می پرسد، اما در نهایت خودش تصمیم می گیرد و موضوع را به رای نمی گذارد. در این حالت مدیر می تواند به دو صورت عمل کند:

  • تصمیم مشاوره ای نوع 1 (C1): مدیر به صورت تک تک (نه در جمع) نظر اعضای تیم را می پرسد و آن ها را در جریان موضوع قرار می دهد، اما در نهایت خودش تصمیم می گیرد.
  • تصمیم مشاوره ای نوع 2 (C2): مدیر در این حالت در جمع نظرات همکارانش را می پرسد و خودش با شنیدن نظرات بقیه تصمیم گیری می کند.

 تصمیم گیری مشارکتی (Collaborative): مدیر و اعضای تیم با هم در مورد موضوع به اجماع می رسند و روش تصمیم گیری به صورت زیر است:

  • تصمیم گیری گروهی (G2): مدیر مساله را به رای گذاشته و طبق نظر اکثریت تصمیم گیری انجام می شود.
شکل زیر الگوریتم تصمیم گیری مدل وروم و یتون را نشان می دهد:

ادامه مطلب ...
دیدگاه شما



کارکنان اثربخش یا به درد بخور
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٩/٥

یکی از مسائلی که مدیران سازمان ها با آن ها مواجه هستند، رضایت کارکنان است و بخشی از تلاش مدیران معطوف به جلب رضایت کارکنان است. در این راستا پرسشنامه های متعددی نیز برای اندازه گیری یا سنجش رضایت وجود دارد. اما سوالی که وجود دارد این است که به صرف تامین رضایت کارکنان آیا آنان خوب کار می کنند و بازدهی لازم را دارند یا نه. برای پاسخ به این سوال شرکت هی گروپ مدلی را تدوین کرده است به نام اثربخشی کارکنان که صرفا به بحث رضایت نمی پردازد و دو متغیر اصلی را مورد سنجش قرار می دهد. در این مدل با عنوان اثربخشی کارکنان تعلق سازمانی و توانمندی کارکنان پیمایش می شود و بر این مبنا ماتریسی تولید می شود که در آن کارکنان سازمان به چهاردسته تقسیم می شوند.

کارکنان ستاره (تعلق بالا، توانمندی بالا)،

کارکنان کوشا (تعلق بالا، توانمندی کم)،

کارکنان توانمند (تعلق کم، توانمندی بالا)،

کارکنان مضطرب (تعلق کم و توانمندی کم)

این ماتریسی تصویری به مدیریت سازمان ارائه می کند که توزبع کارکنان در هر یک از دسته ها به چه صورت است و در ضمن با توجه به نتایج پیمایش های هی گروپ در دنیا، میزان نرم توزیع کارکنان در هر گروه را نیز نشان می دهد. بنابراین مدیریت سازمان می تواند دریابد که در مقایسه با نرم ها چه وضعیتی دارد و بعد برای انطباق وضعیت سازمان با نرم ها، پروژه های بهبود را در حوزه های مختلف منابع انسانی و مدیریت سازمان تدوین کند. به عنوان مثال نرم کارکنان ستاره در سازمان ها 55 درصد است و کارکنان مضطرب 12 درصد است.

دو متغیر اصلی تعلق سازمانی و توانمندی کارکنان هر کدام شامل 6 متغیر زیر مجموعه هستند که بر این دو متغیر تاثیرگذار هستند. هی گروپ در طی انجام این سنجش ها، بانک اطلاعاتی مطلوبی دارد و با انجام این تحقیق در سازمان ها، می تواند مقیاس خوبی برای مقایسه شرکت با سایر صنایع، شرکت های با عملکرد بالا، شرکت های برتر دنیا و شرکت های منطقه ای (مثلا در اروپا یا خاورمیانه) ارائه دهد.

 در طی تحقیقات همسبتگی بین کارکنان اثربخش و سه مولفه، بازدهی مالی، رضایت مشتریان و بازدهی کارکنان در حد بالایی ارزیابی شده است و هی گروپ نشان داده است شرکت هایی که در چارچوب کارکنان به دردبخورتری دارند در این سه مولفه عملکرد بهتری داشته اند.

 

از نکات جالب این مدل، امکان مقایسه شرکت با سایر سازمان هاست. مثلا شاخص رضایت شغلی یک سازمانی عدد 55 باشد، آیا می توان گفت که این مقدار خوب است یا بد و آیا حد بالای این شاخص اصلا می تواند 80 یا 90 باشد و اصلا حد بالای رضایت شغلی چه عددی است و شرکتی می تواند هدف گذاری کند که شاخص رضایت شغلی را به حد بالا برساند یا نه. مهم ترین پاسخی که این مدل با استفاده از نرم ها ارائه می دهد این است که شرکت چه مقدار بر روی بر رضایت کارکنان و اثربخشی آنان سرمایه گذاری کند و منابع سازمانی را صرف این موضوع کند که هم بتواند در تحقق اهداف شرکت موثر باشد. مثلا هی گروپ در تحقیقات خود در منطقه خاورمیانه به این موضوع تاکید می کند که حقوق مساله ای است که کارکنان در این منطقه همواره نسبت به آن شکایت دارند و هرقدر هم که بالاتر باشد، باز هم نمی تواند موجبات رضایت را فراهم کند. بنابراین برای این شاخص در خاورمیانه نمی توان نرم مشخصی ارائه کرد!

یا این که متغیرهای مرتبط با موضوع رضایت، تا حدی تابع کانتکس، شرایط محیطی و فرهنگ و پندارهای یک جامعه هستند. مثلا در جامعه ای مانند ژاپن که زبانزد خاص و عام به عنوان تعلق سازمانی است، کارکنان باز هم می پندارند که تعلق شان پایین است و در مقابل در کشورهایی مانند مکزیک و ترکیه پندار کارکنان آن این است که بالاترین تعلق سازمانی را به سازمان شان دارند. نمودار زیر نتایج این تحقیق را در کشورهای مختلف نشان می دهد.

این تحقیق در بین شرکت های ایرانی تا جایی که من می دانم فقط یک بار توسط هی گروپ انجام شده است و برای ما با عنوان کارفرمای هی گروپ نتایج و یادگیری های خوبی داشت.

مستندات و بروشور هی گروپ در مورد کارکنان اثربخش از اینجا قابل دریافت است. این تحقیق هر ساله در شرکت های زیادی توسط هی گروپ انجام می شود و از مجموع 500 شرکت اول فورچون، 250 شرکت در این تحقیق شرکت می کنند و در بانک اطلاعاتی شرکت سالانه داده های 2 میلیون نفر از کارکنان سازمان ها جمع آوری می شود.

 

دیدگاه شما



طراحی نظام جبران خدمات و هزار نکته باریک تر ز مو
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/٢٢

چند باری در مورد سیستم های جبران خدمات مشورت داده ام، و دیده ام که طرف مقابل به دنبال این است که به سرعت نکاتی را بگیرد و خودش اجرایی کند و پاسخ من هم غالبا این بوده است که طراحی یک سیستم جبران خدمات از پیچیده ترین سیستم ها در داخل یک سازمان است و هزار نکته باریک تر از مو در آن نهفته است که صرفا با الگو برداری یا کپی برداری به سادگی نمی توان این سیستم ها را تغییر داد و نتیجه مناسب را هم گرفت. هر سیستم جبران خدماتی (شامل پرداخت های ثابت و متغیر) باعث رفتارهای مختلفی در کارکنان می شود که اگر مدیریت یک سازمان نتواند سیستم را به خوبی پیش ببرد رفتارهای متفاوت و بعضا معکوس خواهد گرفت.

یکی از مثال های ملموس در این زمینه برای من، سیستم های جبران خدمات مورد  اتوبوس های بی.آر.تی تهران است. البته من این اطلاعی از جزئیات آن ها ندارم اما با توجه به رفتارهای راننده ها که افراد بسیار محترم و شریفی هم هستند، می توانم این گونه تحلیل کنم:

مورد اول: اتوبوس های چپ درب، به دلیل اقتضا چپ درب بودن، فقط در ایستگاه ها توقف دارند و راننده هیچ تعاملی با مسافران ندارد و وظیفه گرفتن پول کرایه با افرادی است که داخل ایستگاه ایستاده اند، بنابراین راننده تنها در ایستگاه ها توقف دارد و هیچ تلاشی برای سوار کردن مسافران در خارج از ایستگاه نمی کند چون انتفاعی ندارد و کاری هم به تعداد مسافر ندارد. در مقابل افرادی که ایستگاه ها برای گرفتن کرایه هستند، به دقت مراقب مسافران هستند که مبادا کسی بدون پرداخت کرایه سوار نشود.

مورد دوم: اتوبوس های تندرو خط راه آهن- تجریش راست درب هستند و وظیفه سوار و پیاده کردن مسافر و گرفتن کرایه و خلاصه همه چیز با راننده است. در این حالت راننده حداکثر تعامل را با مسافران دارد و هر مسافر برای او به منزله درآمد بیشتر است. بنابراین اتوبوس نه تنها در همه ایستگاه ها توقف می کند، بلکه معمولا وقتی که مسافران در خیابان دست بلند کنند، توقف انجام می شود و در ایستگاه ها، وقتی که مسافر زیاد باشد و اتوبوس پر، راننده جمله معروف "آقا برو عقب، وسط اتوبوس خالیه" را تکرار می کند و به هر ضرب و زوری هم که شده مسافران سوار نشده را ناامید نمی کند. یا کاری هم ندارد که درب های اتوبوس بسته می شوند یا نه در هر صورت کسی جا نمی ماند. در این حالت سیستم طوری طراحی شده است که سهم پرداخت های متغیر بیش از پرداخت ثابت به راننده است و برای سوار شدن مسافر، راننده همه تلاش خود را می کند.

در مورد اتوبوس های تندرو تهران، درک من از سیستم برقرار شده و شواهد حاشیه ای آن این است که استراتژی اصلی در این سیستم جابجایی مسافر است و رضایت، ایمنی و توجه به افراد مسن یا افراد خردسال در آن جایی ندارد -شاید هم این طور نباشد- اما رفتارهای کارکنان (رانندگان) این تصویر را به ناظر بیرونی ارائه می کند. 

 

دیدگاه شما



نکاتی در مورد آموزش در شرکت ها- تجربه آموزشی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/٢۱

چند سال پیش در صدد برنامه ریزی برای یک دوره آموزشی بلندمدت برای مدیران شرکت بودیم و برای بهبود کیفیت تصمیم گیری با یکی از اساتید اهل فن در حوزه آموزش مشورت کردیم. البته پول قابل توجهی هم بابت این مشاوره پرداخت کردیم اما چون می خواستیم تصمیم مهمی بگیریم، ارزش این هزینه را داشت.

برخی از نکات عمومی که برای امور شرکت ها هم می تواند قابل توجه باشد، موارد زیر بودند:

  • شرکت آموزشگاه نیست و کارکنان نباید توسعه شخصی خود را از شرکت انتظار داشته باشند. در عین این که هیچ تضمینی برای نگاه داشتن افراد در شرکت وجود ندارد.
  • در شرکت های بزرگ دنیا انتظار این است که فرد اول خود را توسعه داده باشد بعد وارد سازمان شود.
  • آموزش برای تخصص فرد باید طوری باشد که موجب پایبندی فرد به سازمان باشد و به نوعی هویت شرکتی باشد. در این حالت باید موجب همیت و هویت شرکتی باشد و بتواند به این وسیله کارایی بالاتری داشته باشد.
  • زمان آموزش کارکنان نباید خیلی زیاد باشد، مگر این که برای فرد لازم باشد.
  • دوره های 250 تا 300 ساعته در سازمان مدیریت صنعتی، دوره های راحت و ساده ای است که شبیه منبر موعظه است و توصیه نمی شود.
  • دوره های آموزشی کوتاه مدت دو تا 3 روزه معادل تزریقات است و اثر کوتاه مدت دارد و برای دراز مدت اثربخشی ندارد.
  • دوره های یک تا دو ماهه که 2 روز در هفته باشد، توصیه می شود.
  • دوره های آموزشی مهارت افزایی اگر موجب افزایش 70 درصد مهارت شود خیلی خوب است. مهارت ها باید از طریق کارگاه آموزشی باشد.
  • دوره های سمیناری به درد نمی خورد جز با هدف افزایش روحیه جمعی و گردهمایی بخشی از کارکنان و ایجاد فرصت های گفتگو و شناخت بهتر نسبت به هم است.
  • برای دوره های آموزشی فله ای و انبوه نمی توان انتظار اثربخشی مطلوب را داشت. باید برای افراد سیستم انگیزشی مناسب تدوین شود. مثلا دوره های کامپیوتر و زبان را به صورت خودآموز دنبال کرد.
  • روال معمول در سازمان ها این است که فرد به حدی از رشد و ارتقا می رسد که ترجیح می دهد سازمان را ترک کند.
  • برای دوره های مرتبط با توسعه شخصیت کارکنان، سرمایه گذاری نکنید و بیشتر به دنبال بهبود رفتارها و تغییر نگرش کارکنان باشید. برای دوره های مرتبط با شخصیت طبق قاعده پارتو، اگر 80 درصد هزینه، زمان و انرژی صرف کنیم شاید 20 درصد نتیجه بگیریم.

 

دیدگاه شما



آماری در مورد شرکت های ترک
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/۱٩

چند روز پیش در یک جلسه ارائه مطلب یک تحقیق در مورد شرکت های ترکیه ای بودم و چند نکته جالب آن:

  • 90 درصد شرکت های ترکیه به صورت خانوادگی (Family Business) هستند.
  • 10 درصد شرکت های ترکیه برای آینده برنامه استراتژیک دارند و بقیه به صورت روزمره ایام را می گذرانند.
  • 60 درصد شرکت های ترکیه آدرس ایمیل یا وب سایت ندارند.
  • 74 درصد شرکت های ثبت شده در مورد مقررات و قوانین کسب و کار بی اطلاع یا کم اطلاع هستند.
دیدگاه شما



یادگیری های مدیریتی- مدیریت دوران رکود در زیمنس
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/۱۸

شرکت ها در دوران کاری خود دوران فراز و نشیب زیادی را طی می کنند و نحوه مدیریت کردن این دوران عامل پایداری و  بقای آن ها در عرصه رقابت و کسب و کار است. قبلا در مورد یادگیری های مدیریتی در زیمنس نوشته بودم +. یکی از نکاتی که در زیمنس قاعده مند شده است، مدیریت کردن شرکت در دوران رکود است. به دلایل مختلفی مانند بحران های اقتصادی و مالی و ... هر چند سال یک بار کسب و کار این شرکت با رکود مواجه می شود و در این ایام که معمولا حدود یکی دو سال می شود، این اقدامات را انجام می دهند. در زمان رکود، بازار شرکت با افت نسبی مواجه می شود و میزان فروش کمتر می گردد و به تبع آن حجم کارها هم کمتر می شود.

  • آموزش مدیران: ایام رکود فرصت خوبی برای برگزاری دوره های آموزشی برای مدیران است. در زمان رونق مدیران سرشان شلوغ است و فرصت زیادی برای حضور در دوره های آموزشی ندارند، بنابراین این دوران رکود بهانه ای است که مدیران را توانمند کرد.
  • استفاده از مرخصی های ذخیره شده: کارکنان در این ایام می توانند از مرخصی های ذخیره شده سال های قبل خود استفاده کنند و مثلا یک سال در شرکت حضور نداشته باشند. در این بازه شرکت حقوق ماهانه آن ها را بابت استفاده از مرخصی ذخیره شده پرداخت می کند، اما هزینه های متغیر در این مدت حداقل می شود.
  • کار کمتر و پرداخت حقوق کمتر: به دلیل شرایط رکود و افت فروش و حجم کارها، با کارکنان توافق می شود که مدت زمان کمتری را در شرکت حاضر باشند. مثلا به جای 36 ساعت کار هفتگی (قانون کار آلمان) 25 ساعت حاضر شوند و کار کنند و حقوقشان هم به همین نسبت کمتر پرداخت شود.
  • مرخصی های بدون حقوق: برای مشاغل ساده که تخصص زیادی برای انجام آن ها لازم نیست، شرکت به کارکنان مرخصی بدون حقوق می دهد تا بتوانند در جای دیگری مشغول به کار شوند، اما شرکت تضمین می کند که پست سازمانی آن ها محفوظ خواهد بود تا وقتی که دوباره شرکت به دوران رونق بازگردد و این افراد می توانند مجددا به شغل خود بازگردند.

 مواردی که در بالا گفته شد، قطعا در کانتکس شرکت زیمنس قابل اجراست اما برای مدیریت کردن دوران رکود هنری است که باعث تداوم و بقای شرکت هایی مانند زیمنس است و عمر این شرکت ها را به بیش از 150 سال رسانده است.

دیدگاه شما



رشد سازمان ها بستر ایجاد کارراهه شغلی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/۱٥

در این نوشتار خوب نکات مبسوطی در مورد موانع رشد سازمان ها ذکر شده اند که از منظرهای مختلف موضوع دیده شده است. یکی از وجه هایی که رشد سازمان ها ایجاب می کند، ایجاد بستری برای کارراهه شغلی در سازمان هاست. در یک سازمان کارکنان، در پست های خود مشغول به کار هستند و با گذشت زمان در کار خود حرفه ای تر و خبره تر می شوند، منتها این حرفه ای تر شدن برای آن ها سقفی دارد و به هزار و یک دلیل روزی به نقطه ای می رسند که جایگاه موجود برایشان کوچک است و می توانند با تجربه و دانش و مهارت کسب شده سهم موثرتری داشته باشند.

حال رشد سازمانی به معنی ایجاد کسب و کارهای جدید، توسعه بازار، ارائه محصولات جدید، افزایش سهم بازار و به تبع آن تعداد کارکنان، بستری برای جذب این کارکنان و استفاده از دانش سازمانی آنان برای بهره گیری در داخل همان مجموعه است. رشد سازمانی می تواند منجر به ایجاد سمت های مدیریتی جدید یا کسب و کارهای جدید در یک مجموعه شود و مجموعه مدیریتی سازمان می تواند از این کارکنان توانمند در سمت های جدید استفاده کند. در همین راستا مفاهیم جدید منابع انسانی مانند جانشین پروری، توسعه رهبری و مدیریت، Talent pool و ... هم با پیش فرض توسعه سازمانی شکل گرفته اند و ابزارهایی برای کمک به این توسعه هستند.

دیدگاه شما



حاشیه های پست های مدیریتی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/۱٤

آقا یا خانم مهندس تا چند وقت پیش در شرکت یا سازمانی مدیر یا معاون بود و به دلیل عملکرد مناسب و شایستگی های فردی، به وی پیشنهاد مدیرعاملی یک شرکت می شود و ایشان با پذیرش این پیشنهاد در جلسه هیات مدیره به عنوان مدیرعامل انتخاب می گردد. جنبه اول ماجرا این است که از امروز ایشان مسوول کارهای شرکت است و باید در جهت منافع سازمان و برنامه های توافق شده شرکت را هدایت کند. وجه دوم داستان این است که این انتصاب یک موفقیت برای فرد محسوب می شود و خانواده (همسر و پدر و مادر و ...) از شنیدن این خبر خوشحال و مسرور می شوند و خبر در خانواده و اطرافیان و دوستان منتشر می شود که آقا یا خانم مهندس مدیرعامل شده اند و تبریک ها برای مدیرعامل ارسال می شود.

به دنبال این پست مدیریتی از آن جا که بازار کار هم چندان خوب نیست و افراد بیکار یا نیازمند در اطرافیان ممکن است وجود داشته باشند، توصیه ها و سفارش ها از جانب پدر، مادر، همسر و سایران آغاز می شود و چند نفری برای کار معرفی می شوند. از یک سو مدیرعامل محترم به دنبال تحقق اهداف سازمان است و از سوی دیگر باید رضایت بستگان را هم برآورده سازد و اگر نتواند، دلخوری هایی در خانواده ایجاد خواهد شد و حال شخص مدیرعامل در این جایگاه باید تصمیم بگیرد که چه کند. حداقل مشکل استخدام افراد توصیه شده این است که هزینه ها بیشتر می شود و اگر این اشخاص افراد نامناسبی هم باشند، به دلیل این که اطمینان خاطر نسبت به حضورشان در سازمان دارند، عملکرد مناسبی هم نخواهند داشت و باعث ایجاد نارضایتی سایر کارکنان در سازمان می شوند و ادامه داستان ....

در این مورد اگر فرض کنیم که مدیرعامل فرد شایسته ای است و به واسطه توانایی ها و شایستگی ها در این سمت قرار گرفته است، باید پاسخ گوی مطالبات اطرافیان باشد. حال اگر مدیرعامل با فرآیند پیچیده تری انتخاب شود و وامدار گروه ها، حامیان و وابستگان خاصی باشد و در عین حال هم چندان شایستگی مناسبی در این حوزه نداشته باشد و باید پاسخ گوی مطالبات بیرونی زیادی باشد. اینجاست که باید وارد کردن افراد نامناسب و غیرشایسته، مشکلاتی بر سازمان اضافه می کند و حال بگذریم که چقدر به واسطه نگاه و دیدگاه خودش مشکلاتی را به سازمان تحمیل می کند.

دیدگاه شما



مدیران نامدیر منابع انسانی
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/۸/٦

برای انجام کاری در شرکتی قبلا دولتی که تازه خصوصی شده است، معروف رفته بودم و در طبقه دوم بودم. موبایلم زنگ خورد و در همان ساختمان از طبقه دوازدهم دعوت به مصاحبه شدم. برای ده دقیقه بعد قرار گذاشتم و نزد مدیر توسعه کارکنان شرکت 2 هزار نفری بودم. جناب مدیر نام جلسه را به جای مصاحبه مراوده نامید و صحبت را آغاز کرد. نیم ساعت اول را من صحبت کردم و سپس یک ساعت بعدی او بود که داشت از خودش می گفت و این که ویژگی های سازمانش چیست و چگونه از کارگری در شرکت شروع کرده و حالا به پست مدیر توسعه کارکنان رسیده است و حتی در مورد حقوق و فیش حقوقش هم صحبت کرد. همه اینها در راستای این بود که بتواند مرا متقاعد کند در شرکت مشغول به کار شوم و در جایی هم آرزو کرد که به زودی من مدیر بالادستش شوم. 

برداشتم از این مصاحبه این بود که مدیر مربوطه فردی بود که واقعا در پستی نامناسب قرار گرفته بود و تقریبا دانش تخصصی در حوزه کاری خودش نداشت و مدعی کارهای منابع انسانی در شرکتی با درآمد سالانه حدود 4 هزار میلیارد تومانی بود. در مصاحبه می پرسید آیا تا بحال با مدیر دیگری دعوا کرده ام و وقتی دعوا می کنم چگونه در مشاجره پیروز می شوم. پاسخ من این بود که به لحاظ رفتار سازمانی دعوا کردن کار افراد نامدیر است و باید در سازمان همیشه گفتگو کرد و راه حل برای مشکلات خود پیدا کرد و ایشان در ادامه اضافه می کرد که باید برای پیشبرد کارها دعوا کرد و ما غالبا در این شرکت با هم از این مشکلات داریم و من دائما با مدیر بالا دستم دعوا دارم.  

خلاصه این که در مصاحبه بسیار بد عمل کرد و آن چنان در موضع ضعف قرار گرفته بود که مجبور شد فیش حقوقش را به من نشان دهد یا این که دائما از سازمانش دفاع کند. مبلغ حقوقی را که به من پیشنهاد کرد، من سه برابر کردم و گفتم با کمتر از این مقدار حاضر به کار کردن نیستم، و ایشان در کمتر از یک دقیقه قبول کرد و سایر مطالب.

در حوزه منابع انسانی و سازمان، این نمونه که اشاره کردم، مشتی از خرواری است که در این پست ها در شرکت های مختلف (از نظر دولتی و نیمه دولتی و خصوصی) وجود دارد و مدیران نابلد در این حوزه بسیارند که حتی از مصاحبه کردن درست هم عاجزند. پیشتر هم نوشته بودم که در حوزه منابع انسانی فقر سرمایه انسانی وجود دارد و مدیران این حوزه متاسفانه نارکارآمد هستند. در حالی که در سازمان ها مدیران و کارشناسان منابع انسانی باید تسلط کافی بر روی مسائل مختلف داشته باشند که بتوانند الگو و مرجع رفتاری برای سایر مدیران سازمان باشند. 

دیدگاه شما



تصمیم سره یا ناسره در مدیریت
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٧/٧

در روزهای کاری گاهی مجبور به تصمیم گیری هایی می شویم که تشخیص درست و نادرست در آن ها معنایی ندارند و برای مشکل پیش آمده لزوما نمی توان به راحتی گفت چه راهی درست و چه راهی غلط! به عنوان یک نمونه عملی سعی می کنم یکی از این نمونه ها را تشریح کنم:

در شرکتی کار می کردم که به دلیل نوع کار شرکت که تولیدی بود و دلایل دیگر، یکی از ارزش های اصلی شرکت به صورت نانوشته، حضور به موقع در محل کار بود و شرکت هم سرویس ایاب و ذهاب داشت و همین موضوع به اهمیت حضور به موقع در محل کار دامن می زد. در این بین یکی از کارکنان خوب شرکت بود که با این ارزش نانوشته مشکل داشت و گهگاه و جسته و گریخته دیر در محل کار حاضر می شد. در مقابل مدیرش فردی بود که به این موضوع اهمیت بالایی می داد و اگر فردی به موقع نمی آمد، بعدا یک جوری مثلا در پاداش بهره وری ماهانه جبران می کرد. همین موضوع به یک جدل مهم بین این دو نفر تبدیل شده بود. مدیر اصرار داشت که همه همکارانش باید به موقع در محل کار حاضر شوند و دیر آمدن یک نفر موجب این می شود که نظم کاری واحد به هم بریزد و بقیه هم از همین قاعده الگو بگیرند و کنترل واحد از دستش خارج شود و سرانجام نتواند اهداف مورد نظر شرکت را برآورده کند.

در مقابل استدلال این کارمند خوب این بود که من کارم را به خوبی انجام می دهم (عملکرد این فرد نسبت به سایرین بهتر بود) و بعضی وقت ها احساس می کنم باید بیشتر بخوابم تا در محل کار بازدهی بالاتری داشته باشم و می گفت اگر من در محل کار حاضر شوم و چرت بزنم و بازدهی نداشته باشم بهتر است یا این که دیرتر از خواب بیدار شوم و در محل کار قبراق و سرحال باشم؟ و بعد یک حساب سرانگشتی می کرد که با این کار من حقوق کمتری می گیرم ولی بازدهی بالاتری دارم و منافع شرکت این گونه بهتر تامین می شود.

کار این دو تا جایی بالا گرفته بود که بارها با این دو نفر جلسه جداگانه گذاشتیم و خواستیم که از موضع خود کوتاه بیایند و یک راه حل میانه برای این کار پیدا کنیم؛ و البته در این معضلات راه حل میانه تقریبا وجود ندارد. مدیر نه به این دلیل که استدلال کارشناس را در مورد بازدهی بالاتر قبول نداشته باشد، بلکه به جهت پایبندی به اصول کاری و یک نگاه بلند مدت در حفظ یکپارچگی واحد کاری خودش، اصرار بر خواسته خودش داشت.

حال سوال این است که با این کیس باید چگونه رفتار کنیم؟ اگر مدیر از موضع خودش کوتاه بیاید، به معنی این است که یک کارشناس توانسته بر او غلبه کرده و اقتدار مدیریتی اش را خراب کند و در مقابل کارشناس هم در شرکت دوره های آموزشی خارجی گران قیمتی رفته بود و با تجربه خوبی که در شرکت داشت، یک فرد موثر در سیستم کاری شرکت بود.

در این گونه مواقع واقعا راه حل درست یا غلط وجود ندارد و ما چند مسیر را برای رفع تعارض طی کردیم. مثلا حتی یک منتور برای هر دو به کار گرفتیم که مشکلات را تقلیل دهد و مسیر بهتری طی شود که نشد. یا این که از طرفین خواستیم کوتاه بیایند. در نهایت ما تصمیم گرفتیم که از بین مدیر و کارشناس، مدیر را انتخاب کنیم و کارشناس مربوطه را به واحدی دیگر منتقل کنیم که مدیرش در مورد حضور و غیاب سخت گیری کمتری داشت. به این ترتیب سعی کردیم تا حدودی هم اقتدار مدیر را حفظ کنیم و هم کارشناس را در شرکت نگه داریم. گزینه های دیگر هم در این میان قابل بررسی بود. مثلا اخراج کارشناس مذکور یا درخواست کردن از مدیر برای این که بخواهد با کارشناس کار کند و هر طوری هست باید با وی کنار بیاید. هر کدام از این راه حل ها در مجموعه یک سازمان پیام های متفاوتی را به سازمان مخابره می کند و برداشت های متفاوتی را تولید می کند. در نهایت به نظرم ریسک های این تصمیم کمتر از سایر گزینه ها بود.

دیدگاه شما



پیشنهادهایی برای موفقیت در کار- 3- ایجاد اعتماد در محل کار
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٧/۱

سازمان یک محیط اجتماعی است و حضور و کار کردن در یک سازمان به عنوان یک عضو (مدیر، کارمند و ...) نیازمند ارتباط با سایر افراد سازمان است. در هر رابطه انسانی، یکی از مبانی اصلی اعتماد کردن به طرف مقابل و نیز ایجاد اعتماد نسبت به خود است و هر قدر ارتباطات انسانی در این حوزه تقویت شود، امکان اثرگذاری بیشتر را فراهم می کند.
برای ایجاد اعتماد در سایر افراد، مدل های مختلفی پیشنهاد شده که یکی از آن در حوزه رفتار سازمانی است که مبانی اعتماد را تشریح می کند. (لینک) برای ایجاد اعتماد در همکاران و مدیر خود می توان از این مدل بهره گرفت.

توانایی (Ability): ایجاد این تصور که ما نسبت به انجام کارها در زمینه تخصصی خود توانایی لازم را داریم و اگر کاری سپرده شود، می توانیم آن را به سرانجام برسانیم.

خیرخواهی (Benevolence): ارائه این ذهنیت که در انجام کارها و روابط صرفا به دنبال منافع فردی خود نیستیم و منافع سازمان هم برای ما مهم است و در تصمیم گیری ها و رفتارها صرفا به خودمان و شرایط خودمان فکر نمی کنیم، بلکه سایرین هم برای ما اهمیت دارند.  به عبارت دیگر بقیه بدانند که ما دلسوز سازمان هم هستیم.

یکپارچگی (Integrity): حرف و عمل ما با هم مطابق داشته باشد. به حرف هایی که می زنیم پایبند باشیم و مطابق ادعاها و گفتارهای خود نیز عمل کنیم. (یک مثال عملی)


اعتماد، مبنای هر ارتباط عمیقی و غیرسطحی است. به صورت اصولی! با ایجاد اعتماد می توانیم اختیارات بیشتری از جانب مدیران بگیریم، در سلسله مراتب سازمانی رشد کنیم، دوستی ها را در محل کار توسعه دهیم و فرد قابل اتکایی برای همکاران، مدیر و سازمان خود باشیم.

دیدگاه شما



پیشنهادهایی برای موفقیت در کار- 2- مراحل ارجاع کار به کارکنان
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٦/٢۸

مدیران باید چگونه کارها به کارکنانشان ارجاع دهند؟ آیا مدیر باید با یک کارمند تازه استخدام مانند یک کارمند باسابقه کار زیاد در شرکت رفتار کند و همان گونه کارها را به آن ها ارجاع دهد؟

برای این سوالات پاسخ های مختلفی ارائه شده است و محققان نظریه های مختلفی در مورد آن ارائه کرده اند. یکی از این نظریه ها، مدل هرسی- بلانچارد در رفتار مدیران با کارکنان است. یک مدیر موظف است که در مدیریت بهتر کارکنانش به عنوان یکی از منابع در دسترس به اثربخش و کارا عمل کند و بتواند بیشترین اثربخشی را از کارکنان انتظار داشته باشد. بنابراین یکی از ابزارهای قابل پیشنهاد برای این موضوع روش ارجاع کار است. وقتی که کارمند در سازمان استخدام می شود، مراحل زیر برای تعامل و ارجاع کارها به وی پیشنهاد می شود:

مرحله اول- ارجاع کارها (telling): در این مرحله مدیر با رویکرد بیشتر وظیفه گرا با فرد باید رفتار کند. کارها را ارجاع دهد و از فرد بخواهد تا کارها را درست انجام دهد، از فرد نظر نمی خواهد و به دنبال انجام درست کار است. این مرحله به کارمند کمک می کند تا با محیط سازمان بیشتر آشنا شده و به نوعی حال و هوای سازمان را درک کند. مدیر ضمن ارائه دستورالعملهای مشخص بر عملکرد افراد بطور دقیق نظارت می کند.

مرحله دوم- متقاعد کردن (Selling): در این مرحله پس از این که فرد با حال و هوای سازمان آشنا شد، همچنان مدیر وظیفه گرا با فرد رفتار می کند اما جنبه های کارمندگرایی را هم بیشتر می کند و وی را در جریان برخی از کارها قرار می دهد و برایش توضیح می دهد، بیشتر حالت متقاعد کنندگی را اینجا مدیر دنبال می کند. مدیر تصمیمها را تشریح می کند و به کارکنان اجازه می دهد تا برای رفع ابهام پرسش کنند.

مرحله سوم- مشارکت دادن (Participating): در این مرحله از رویکرد وظیفه گرایانه کم می کند، اما همچنان کارمندگراست. فرد در این مرحله با سازمان آشنا شده است و در جریان کارها قرار دارد. بنابراین مدیر وی را در کارها و تصمیم گیری ها مشارکت می دهد و نظرش را می خواهد و با وی در مورد نظراتش بحث می کند.

مرحله چهارم- تفویض اختیار (Delegating): در این مرحله فرد به بلوغ بالای کاری رسیده است و مدیر بخشی از کارها را به وی تفویض می کند و جنبه های وظیفه گرایانه و کارمندگرایانه مدیر در این مرحله کم است و بیشتر می خواهد در جریان پیشرفت کارها و برنامه ها قرار بگیرد.

به عنوان یک مثال در مورد شرکت در جلسه ها می توان این مدل را این گونه تمثیل کرد: در مرحله اول مدیر به تنهایی و بدون حضور کارمندش در جلسات شرکت می کند. در مرحله دوم، کارمند در جلسات شرکت می کند اما تنها ناظر است (مثلا حق رای ندارد!). در مرحله سوم مدیر و کارمند با هم شرکت می کنند و کارمند هم در جلسات و بحث ها مشارکت دارد و نظر می دهد و از نظراتش استفاده می شود و فردی تاثیرگذار است. در مرحله چهارم، مدیر در جلسات شرکت نمی کند و کارمند به جای وی شرکت می کند و تصمیم می گیرد.

دیدگاه شما



پیشنهادهایی برای موفقیت در کار و شغل- 1- تعامل با مدیر
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٦/٢۳

درس خواندن در یک دانشگاه خوب، با سواد بودن در کار و حرفه، با انگیزه بودن، خوش برخورد بودن، مطالعه، شرکت در سمینار و کلاس آموزشی و صدها ابزار یا شواهد دیگر آیا می تواند تضمینی برای موفقیت در محل باشد؟ کارکنان با انگیزه وقتی در شرکتی شروع به کار می کنند چنانچه مجبور شوند با مدیر ناکارآمدی کار کنند، باید چه کنند تا انگیزه خود را حفظ کنند و در عین حال هم موفق و کارا باشند؟ و ده ها سوال دیگر ممکن است برای کارکنان کاردرست همواره پیش بیاید که از منظر فردی برای بهتر بودن در یک سازمان چه باید کرد و چگونه در سازمان تعامل کرد؟ حال برای بهتر بودن برای محیط کار چه باید کرد؟ در این نوشتارها پیشنهادهایی را در این قالب ارائه خواهم کرد.

هر یک از ما در محیط کار خود در چارچوب سلسله مراتب، با یک مدیر بالاتر در تعامل هستیم و اگر خوش شانس باشیم، یک مدیر خوب نصیب مان می شود وگرنه مدیر بد، می تواند مشکلات کاری زیادی ایجاد کند. اما آیا همه مشکل از جانب مدیر است؟ بخشی از این مشکلات و رابطه می تواند با تعامل و رفتار صحیح ما کنترل شود و بهبود یابد. حال راه حل هایی برای این رابطه بهتر.

مطابق  مدل هرسی- بلانچارد، می توانیم مدیران را به دو دسته رویکردی تقسیم بندی کنیم. مدیران وظیفه گرا و مدیران کارمندگرا. این دو رویکرد قطعا توانایی توصیف همه ویژگی های فردی و کاری یک مدیر را ندارند، اما برای درک بهتر رفتارها مفید هستند. بنابراین برای تعامل بهتر با مدیر خود بهتر است که ابتدا نوع رویکرد آنان را در کار بشناسیم و سپس بر این مبنا، نوع گفتمان و تعامل را تنظیم کنیم. طبعا یک مدیر به صورت صرف و صد در صدی، وظیفه گرا یا کارمندگرا نیست و از هر کدام بخشی را دارد، در این جا منظور وجه غالب یکی از این دو رویکرد است. این رویکرد به منزله حسن یا عیب نیست و معلول متغیرهای بسیاری هستد که در نهایت به عنوان یک رویکرد و رفتار در مدیران دیده می شود. مهم این است که بتوانیم این رویکردها را به درستی تشخیص دهیم و در تعامل کاری با مدیرانی که شاید مدیریت کردن را به خوبی نمی دانند، بتوانیم بهتر عمل کنیم.

مدیران وظیفه گرا (Task Oriented): این گروه از مدیران، سخت کوش هستند و اولویت اصلی کاری آنان پیش برد امور سازمان و شرکت است. بیشتر از هر چیز دیگری برای آنان کار مهم است و بقیه امور در کنار کار برایشان معنا پیدا می کنند. این گروه از مدیران به دلیل نوع رویکردی که دارند، معمولا به حضور زیاد در سازمان اهمیت زیادی می دهند و زیاد کار می کنند. انتظار دارند که کارکنانشان به موقع در سر کار حاضر شوند و اضافه کار کارکنانشان زیاد باشد. در ارزیابی های مربوط به پاداش و ارزیابی عملکرد به امور مربوط به انجام شدن به موقع کارها همراه با حضور زیاد اهمیت زیادی می دهند و عدم حضور کارکنانشان در محل کار، آزارشان می دهد. مرخصی گرفتن از این مدیران کار سختی است و همراه با رنج و عذاب است. این مدیران، ممکن است که به نظر افراد مستبدی به نظر برسند که خود راسا تصمیم گیری می کنند و کمتر به نظرات زیردستان اهمیت می دهند.

مدیران کارمندگرا (People Oriented) : این گروه از مدیران، به تعامل و گفتگو با کارکنان اهمیت زیادی می دهند. خودشان اهل اضافه کار زیاد نیستند و اولویت اول زندگی آن ها، کار نیست. به کارکنانشان اهمیت می دهند و کمتر به آن ها استرس وارد می کنند. به گفتگوی زیاد با کارکنانشان علاقه مند هستند و دوست دارند در جریان امور زندگی فردی و کاری آنان قرار بگیرند. این گروه از مدیران روابط عمومی خوبی دارند و به گپ زدن به کارکنانشان اهمیت زیادی می دهند. این مدیران به نظر کارکنانشان اهمیت بیشتری می دهند و آن ها را بیشتر در جریان امور قرار می دهند و بیشتر در تصمیم گیری ها مشارکت می دهند. نمونه اغراق شده این نوع رویکرد مدیریتی، در سریال پاورچین (ساخته مهران مدیری) توسط سعید پوردوست تصویر شد که برایش کار در اولویت نبود و بیشتر اوقات در مورد امور غیرکاری صحبت می کرد و تعریف و تمجید موجب گرفتن پاداش می شد.

بنابراین، پیشنهاد اول این است که رویکرد مدیر خود را تشخیص دهیم که کارمندگراست یا وظیفه گرا. دانستن این رویکرد به ما کمک می کند تا نوع رابطه خود را طوری تنظیم کنیم که اعتماد مدیر را بیشتر جلب کنیم و به صورت کاراتری در سازمان حضور داشته باشیم و کار کنیم.

نوع رویکرد

ویژگی های غالب

پیشنهادهایی برای تعامل بهتر

وظیفه گرا

  • سخت کوش و پرکار
  • اهمیت دادن زیاد به حضور در شرکت
  • پر استرس
  • مشارکت دادن کمتر زیردستان
  • سه اولویت اول زندگی: کار، کار، کار
  • به نتیجه اهمیت زیادی می دهند
  • عدم توجه به حاشیه (To the point)
  • تعریف روابط دوجانبه در چارچوب کاری، نگاه کردن به فرد به چشم یک همکار
  • اشتباه کاری از نابخشودنی است
  • منطق گرا و حداقل دخالت عاطفه و احساس
  • پشت میز نبودن کارکنان، آن ها را اذیت می کند
  • فعالیت های غیرکاری در محل برایشان خوشایند نیست
  •  ارائه گزارش های مشخص در بازه های زمانی تعریف شده (مثلا هفتگی)
  • برنامه ریزی برای جلسات منظم و با زمان مشخص
  • گفتگوی کم در مورد مسائل غیرکاری در جلسات و تمرکز زیاد بر روی کار
  • پرداختن به اصل مطلب در گفتگوها و عدم پرداختن به حواشی
  • حضور بیشتر در شرکت، موجب خشنودی و امتنان این مدیران می شود!
  • کمتر مرخصی رفتن!
  • گفتگوی کمتر، خروجی دقیق تر
  • قبل از ارسال هر گزارش یا کاری، حداقل دو بار باید کار را چک کرد و مراقب خطاها (املایی، انشایی، محاسباتی و ...) بود.

کارمندگرا

  • به کارکنان توجه زیادی دارند
  • به گفتگو علاقه زیادی دارند و شاید تا چند ساعت بخواهند در مورد یک موضوع گفتگو کنند
  • حاشیه هم برای آن ها جالب است
  • به جای خروجی کار، بیشتر به فرآیند انجام کار توجه دارند. رویکردها برایشان مهم تر از عملکرد است
  • آن ها را باید در جریان ریز کارها قرار داد
  • هر از چندی، گاه و بی گاه به سراغشان رفت و در مورد کار صحبت کرد
  • در مورد جزئیات با آنان بیشتر صحبت کرد. در مورد دغدغه ها و افکار و اندیشه گپ زد.
  • در انجام کارها بیشتر مشارکت کرد و ایده ها و نظرهای کارشناسی برایشان تولید کرد
  • خلاقیت بیشتر
  • استفاده از گزارش ها و تحلیل های تفصیلی در هر گزارش
  • علاوه بر کارهای جاری و شرکت، در مورد سایر امور هم می توان گفتگو کرد و از آنان نظر خواست.
دیدگاه شما



کتاب هایی برای مطالعه- بهبود عملکرد در سازمان
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٦/٦

 

زمانی که دانشجو بودم در سال 78، مدیرعامل شرکت کنتورسازی ایران به دانشگاه آمده بود و موفقیت های حاصل شده در طول مدت فعالیت خود را در این شرکت تشریح کرد. در ادامه یکی از چیزهایی که به دانشجویان پیشنهاد کرد، یک سری کتاب هایی بود که مطالعه کنند تا در کارشان موفق باشند. مدیرعامل این شرکت بعدها تجربیات خودش را در قالب کتاب کلید در وضعیت روشن منتشر کرد که خواندنی است و من معمولا به افرادی که تازه کار خود را شروع می کنند، پیشنهاد می کنم.

کتاب هایی که در آن زمان معرفی شد، این ها بودند:

  • هفت عادت مردمان موثر: نوشته استفان کاوی که در دو نسخه 430 صفحه و 120 صفحه ای موجود است، اما کتاب 430 صفحه ای خواندنی تر است.
  • دوره عمر سازمان: کتابی بی نظیر در مورد سازمان
  • برنامه ریزی تعاملی: کتابی که مقدمه آن در تشریح سیستم و فرآیند تجزیه و سنتز بی نظیر است.
  • عصر سنت گریزی
  • پنجمین فرمان: کتابی در زمینه تفکر سیستمی که باید بارها خواند.
  • مهندسی مجدد

در نگاه نخست ممکن است به نظر برسد که این کتاب ها برای صنایع خواندگان مناسب باشند و نه برای بقیه رشته های دانشگاهی، اما این کتاب ها –به جز اولی- این ویژگی را دارند که به مفهوم سازمان می پردازند و برای کسانی که در شرکت ها و سازمان ها شاغل هستند، دانستن مفهوم بسیار پیچیده سازمان این مزیت را ایجاد می کند که نسبت به کار خود در محیط کار درک بهتری پیدا کنند و در مورد اتفاقات جاری در سازمان به شکلی منطقی تر و آگاهانه تر قضاوت کنند. طبعا رشته دانشگاهی و شغل فرقی نمی کند، مهم دریافتن مفاهیم است و شناخت پیدا کردن به مقوله پیچیده سازمان.

مطالعات هم نشان داده است که کارکنانی که دارای اطلاعات بیشتری نسبت به محیط کاری خود هستند، راضی تر هستند. در اینجا می توان این گونه تعبیر کرد که کارکنان آگاه تر، در محل کار رنج کمتری می برند و کمتر از محیط پراسترس سازمان آسیب می بینند و نیز کارکنانی که بتوانند این پیچیدگی ها را درک کنند، در کار خود موفق تر خواهند بود.

از بین کتاب های فوق، مطالعه کتاب هفت عادت برای هر فردی فارغ از این که جایی کار می کند یا نه،پیشنهاد می شود و کتاب دوره عمر سازمان هم برای کسانی که رشته غیرصنایع خوانده اند، به نظرم قابل پیشنهاد است.

از آن زمان تابحال خوشبختانه کتاب های خوب زیادی وارد بازار شده اند که آن ها را هم می توان به این لیست بالا اضافه کرد. خودم الان اگر بخواهم به کتاب های بالا، کتابی را اضافه کنم، حداقل کتاب رفتار سازمانی، سازمان و نکته های کوچک زندگی را اضافه می کنم که سومی شاید متمم کتاب هفت عادت باشد و خودم بسیار دوستش دارم. 

دیدگاه شما



یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 3
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/٢۸

در شرکت زیمنس برای ایجاد تنوع شغلی و انتقال دانش در بخش های مختلف آن یک نظام جابجایی شغلی خلاقانه طراحی شده است. هر فردی در زیمنس در شغل خود حداقل 3 سال و حداکثر 5 سال می تواند حضور داشته باشد و از ابتدای سال سوم فرد به مدت 2 سال فرصت دارد تا در موقعیت های شغلی موجود در زیمنس، شغل دیگری را انتخاب کند یا به واحد دیگری منتقل شود.

مثلا اگر کارشناس مالی است، می تواند از بخش لوازم خانگی به بخش پزشکی به عنوان کارشناس مالی منتقل شود یا این که شغل خود را از کارشناس مالی به کارشناس بازرگانی تغییر دهد و در همان بخش لوازم خانگی حضور داشته باشد. در غیر این صورت فرض بر این است که فرد به دلیل این که نتواسته جای دیگری را پیدا کند، فرد مطلوبی برای زیمنس نبوده است و باید زیمنس را ترک کند.

مهم‌ترین حسن این کار گردش مدیران و کارکنان است که اجازه یکنواخت شدن و رکود در کار را به فرد نمی‌دهد و هر 5 سال برای فرد تغییر ایجاد می‌کند. و در عین کارکنان همواره به دنبال یادگیری مهارت های جدیدی هستند هستند تا بتوانند در زیمنس باقی بمانند. 

یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 2

یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 1

دیدگاه شما



یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 2
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/٢٦

یکی از وظایف اصلی مدیران در سازمان ها، رهبری و مدیریت عملکرد مجموعه کارکنان است و از نگاهی دیگر مدیر وظیفه توسعه و ارتقا کارکنان خود را به عهده دارد.

این موضوع در زیمنس به این صورت است که هر مدیر باید در ابتدای هر سال کاری، جلسه ای را با هر فرد برگزار کند و با هم در مورد برنامه های کاری فرد، گفتگو کنند و کارکنان باید برنامه های خود را ارائه کنند و مدیر هم از این راه بداند چگونه می تواند در تحقق برنامه فرد امکانات را فراهم کند یا این کار را تسهیل کند. برخی از مثال هایی که برای ما گفتند این بود که فرد می خواهد در فلان حوزه کاری مهارت کسب کند، یا این که می خواهد بچه دار شود، یا قصد مهاجرت دارد یا این که می خواهد در یک زمینه کاری وقت بیشتری بگذارد و در مقابل از کارهای دیگر خود کم کند. در طرف مقابل مدیر هم خود را متعهد می داند تا جایی که بتواند با فرد بر سر یک برنامه کاری و عملیاتی در طی یک سال آینده توافق کند و منابع لازم را برای فرد فراهم کند. مثلا وی را به دوره آموزشی خاصی بفرستد، یا بخشی از کارها را به وی تقویض کند و الخ.

در نهایت دو طرف در پایان این گفتگو، به یک توافق می رسند که آن را مکتوب می کنند و دو طرف خود را ملزم به تحقق آن می دانند و در طول سال مدیر در نقش مربی به کارمند خود، کمک می کند. در پایان سال و در جلسه گفتگوی جدید، ابتدا مدیر برنامه توافق شده سال قبل را مورد ارزیابی قرار می دهد و بر این اساس فرد را ارزیابی عملکرد می کند.

دیدگاه شما



یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 1
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/٢٥

سال 1384 بازدیدی از شرکت زیمنس داشتیم و یک دوره آموزشی تخصصی را در آن جا گذراندیم. من به دلیل حرفه خودم –منابع انسانی- این شانس را داشتم که با کارکنان و مدیران منابع انسانی زیمنس گفتگو کنم و با رویه ها و رویکردهای منابع انسانی در این شرکت بزرگ آشنا شوم. شش سال پیش وقتی از این سفر برگشتیم، پیاده سازی رویکردهای منابع انسانی زیمنس در ایران و شرکت های ایرانی به دلیل وجود خیلی از پارامترها و ناپارامترها به نظرم خیلی سخت بود، اما الان فکر می کنم با وجود فضای وب، با اشتراک گذاشتن این تجربیات می توانیم بخشی از دلایل موفقیت آن ها را بدانیم و سعی کنیم که بیشتر آن را به کار بگیریم.

معرفی شرکت زیمنس: شرکت در سال 1847 در برلین آلمان پایه گذاری شده است و در سال 2010 درآمدی حقوق 100 میلیارد دلار داشته است. تعداد کارکنان زیمنس 405 هزار نفر است و در بخش های مختلفی مانند مخابرات، حمل و نقل، پزشکی، نیروگاه، لوازم خانگی، سیستم های کنترل، ... فعالیت دارد. زیمنس در حال حاضر برزگ ترین شرکت اروپا محسوب می شود. لینک تا جایی که می دانم، زیمنس تقریبا هر دو سال یک بار ساختار سازمانی خود را تغییر می دهد و بخشی از این انعطاف پذیری در تغییر ساختار مرهون سیستم های منسجم منابع انسانی و مدیریتی است.
در مقابل تغییر ساختار سازمانی در شرکت های ایرانی خصوصا وقتی که بزرگ باشند، از پیچیده ترین و سخت ترین کارهایی است که می توان در حوزه مشاوره مدیریت محسوب کرد.

نظام جلسات بازخوردهای پایین به بالا:
این نظام ابزاری است بهبود و ارتقا کیفیت رهبری در شرکت زیمنس. مبنای اجرای آن هم سخن بنیان گزار زیمنس است که به عنوان یک راهبرد در شرکت آن را تبیین کرده است.

 "از تمام کسانی که با من کار می‌کنند، تقاضا کرده‌ام که مرا نقد کنند. اگر آنان چنین کاری را که از ایشان خواسته‌ام انجام ندهند، نه برای من و نه برای تشکیلات زیمنس مفید نخواهند بود."

Von Siemens, Dec 1935

روش اجرا:

 در هر سال از کارکنان زیر دست یک مدیر در مورد مدیر و سبک مدیریت وی نظر خواهی می‌کنند. به این ترتیب که به هر یک از کارکنان یک کارت سبز و یک کارت زرد داده می‌شود و کارکنان در کارت سبز نقاط قوت و در کارت زرد نقاط ضعف مدیر را یادداشت می‌کنند. سپس واحد منابع انسانی کارت‌ها را از کارکنان جمع‌آوری کرده و نتایج را جمع‌بندی می‌کند و بعد در جلسه‌ای با مدیر نقاط قوت و ضعف وی را از دیدگاه کارکنان ارائه می‌کنند. مدیر 3 ماه فرصت خواهد داشت تا نقاط ضعف خود را بهبود دهد. پس از این مدت دوباره از کارکنان در مورد مدیر نظر خواهی می‌کنند و فرآیند تکرار می‌شود. نتایج این نظرخواهی در پاداش مدیران منعکس خواهد شد. این نظرخواهی به صورت محرمانه انجام می‌شود و دامنه شمول آن نیز در مورد کلیه مدیران سازمان (از مدیرعامل تا پایین‌ترین مدیران) است. نظرخواهی از زیردستان مستقیم انجام می‌گیرد.

در طی جلسات سالیانه بازخوردهای پایین به بالا، کارکنان و مدیران در خصوص موضوعات زیر بحث خواهند کرد:

  • وضعیت (شرایط) فعلی رهبری و کار گروهی
  • بهبودهایی که امکان انجام آن‌ها وجود دارد

از کارکنان خواسته می شود، برای مفید بودن روش نقد، شرایط زیر را لحاظ کنند:

  • ارائه بازخوردهای مسؤولانه همراه با رعایت احترام و نزاکت
  • تمرکز بر فرصت‌های بهبود لازم در کار گروهی و رهبری

در زیمنس توجه به این است که با این روش مدیران دیدگاه کارکنان را در مورد سبک ها رهبری خود بدانند و بهبودهای لازم را در رهبری و کار گروهی به کار بگیرند. در مقابل کارکنان نیز تشویق می شوند تا صادقانه و به دور از غرض ورزی نظرات خود را ارائه دهند و صادقانه رفتار کنند.

دیدگاه شما



چشم انداز برای عمر کاری
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/۱٩

یک نفر در طول ایام کاری خود باید به چه چیزهایی توجه کند؟ چه اموری را باید جدی تر دنبال کند و ماموریت خود را چگونه تعریف کند؟

این ها سوالاتی است که هر فردی که وارد بازار کار می شود، می تواند از خودش بپرسد و برای آن ها برنامه ریزی کند. مدتی این فرصت را داشتم که از راهنمایی یک منتور استفاده کنم. این منتور 70 ساله فردی هلندی بود که مدت ها مدیرعامل یکی از شرکت های بزرگ دارویی اروپا بود و در حال حاضر هم جزو مدیران یک بانک هلندی است. نکات زیادی را از تجربه فردی خود برای کار کردن بهتر و مدیریت بر خویش برای ما ارائه کرد.

از نکات ارزنده ای که تاکید می کرد این بود که ما در دنیای امروز به دلیل دانش محور شدن کارها، باید یک چشم انداز کاری 40 ساله را برای خود در نظر بگیریم به این معنی که حداقل 40 سال کار کنیم. حال برای تحقق این چشم انداز باید برنامه های عملیاتی استخراج کنیم. یکی از مهم ترین ابزارها در تحقق این چشم انداز، توجه به جسم خود در طول سال های کاری است که نباید به سرعت آن را فرسوده کرد و با کار کردن طاقت فرسا آن را در زمان کوتاه تری مستهلک کرد. به بیان دیگر مدیریت صرفا رهبری و راهبری دیگران نیست. یک مدیر موفق ابتدا باید خود را مدیریت کند و اولین گام در مدیریت خود، مدیریت بر جسم خویش است. مدیریت بر جسم یکی از عوامل پایداری موفقیت در دراز مدت خواهد بود. بر همین اساس چند توصیه داشت:

  • به اندازه کافی و به موقع بخوابید. 8 ساعت خواب با کیفیت برای تحقق چشم انداز عمر کاری لازم است. پیشنهاد منتور خوابیدن از ساعت 23 تا 7 صبح بود.
  • حداکثر زمان کاری در طول روز 10 ساعت است و بیش از آن کار نکنید. کار زیاد جسم را زودتر فرسوده می کند.
  • آخر هفته ها زمان کار نیست. روزهای تعطیل برای استراحت کردن و لذت بردن از زندگی است.
  • ورزش کنید.
  • زمان اینترنت بازی را محدود کنید.
  • استرس از مهم ترین عوامل استهلاک جسم است. یاد بگیرید که آن را از خود دور کنید.
  • صبح ها هر روز دوش آب سرد بگیرید. برای این کار متد خاصی را پیشنهاد می کرد.
  • خوب غذا بخورید و از خوردن آن لذت ببرید. مراقب چاق شدن هم باشید.
  • به حس های 12 گانه بدن (لینک) خود توجه کنید و آن ها را رشد دهید. [در مورد حس های 12 گانه جداگانه خواهم نوشت.]
دیدگاه شما



گفتگو در سازمان، مهارت در گوش دادن
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/۱٤

ماهیت یک سازمان، به دلیل کار تیمی و کنار هم قرار گرفتن افراد، اقتضا می کند گفتگو در یک سازمان و شرکت به عنوان یک ابزار مهم برای ارتباط اثربخش و کارا، به شکل مناسبی انجام شود. بخشی از گفتگو، گوش کردن مناسب است که به مدیران و کارکنان یک سازمان کمک می کند تا کارهای خود را بهتر پیش ببرند. نکات زیر می تواند به مدیران کمک کند تا بهتر گوش کنند:

 1- به چشمان گوینده نگاه کنید. ما با گوش های خود می شنویم ولی قضاوت مردم در مورد گوش دادن ما این است که آیا به چشمان آنان نگاه می کنیم یا خیر. تماس دو چشم باعث می شود که سخنگو مورد توجه قرار گیرد. کمتر به بیراهه برود و به صحبت کردن تشویق بشود.

2- با حرکات چشم و ابرو گفته های او را تایید کنید. یک شنونده خوب از طریق حرکات غیرگفتاری می کوشد تا گفته های گوینده را تایید کند و توجه و علاقه خود را نشان دهد. یعنی که فرد با تمام وجود به او گوش می دهد.

3- از حرکات یا عملیات اضافی اجتناب کنید. شیوه دیگر این است که فرد هیچ اقدامی نکند و بدین وسیله اعلان نماید که به جای دیگری توجه نموده است. کارهایی چون نگاه نکردن به ساعت، ورق زدن کاغذ و بازی با مداد، نشانه خستگی و بی علاقگی فرد است.

4- پرسش هایی را مطرح کنید. کسی که گوش می دهد آنچه را که می شنود تجزیه و تحلیل کرده و در این باره پرسش هایی را مطرح می کند. یعنی شخص مطالب را فهمیده است، آن ها را تجزیه و تحلیل نموده و به گوینده اطمینان می دهد در حال گوش دادن است.

5- تفسیر کنید. از چنین عبارت هایی استفاده کنید. "فکر می کنم شما می گویید ..." یا "مقصود شما این است که ...". با این کار صحت گفتار کنترل می شود.

6- سعی کنید حرف گوینده را قطع نکنید. اجازه بدهید گوینده کلام خود را به پایان برساند و پس از آن پرسش های خود را مطرح نمایید.

7- در صحبت کردن زیاده روی نکنید. بیشتر افراد تمایل دارند که بیشتر حرف بزنند و نظرات خود را ابراز نمایند و کمتر به حرف های دیگری گوش می دهند. حرف زدن لذت بخش تر است و سکوت موجب ناراحتی می شود. کسی که خوب گوش بدهد متوجه این واقعیت می شود و بیش از حد صحبت نمی کند.

 منبع: کتاب رفتار سازمانی، رابینز، ترجمه اعرابی، صفحه 214

دیدگاه شما



تجربه همکاری با مدیر بد
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٥/۱٢

روال معمول در رسیدن به سمت های مدیریتی در سازمان ها و شرکت های ایرانی، معمولا فارغ از برخورداری از ویژگی های مدیریتی و رهبری و شایستگی های مورد نیاز برای این امور است و در بهترین حالت، معمولا کارشناسانی که خیلی خوب یا خوب هستند و کارهای خود را به خوبی انجام می دهند، ارتقا داده می شوند و در سمت های مدیریتی قرار می گیرند، بدون آن که دانش مدیریتی داشته باشند و گاهی اوقات این کارشناسان خوب در نقش مدیر، رفتارهایی از خود بروز می دهند که تنها باعث بی انگیزگی، نارضایتی زیردستان می شود. کارشناسانی که با این گونه مدیران کار کرده اند، خاطرات تلخی معمولا از این مدیران دارند. 

من یک بار برای حدود  یک سال گرفتار چنین مدیری بودم، مدیری که کارشناس بسیار شایسته ای بود اما ویژگی های رفتاری یک مدیر را نداشت. الان که سال ها از آن روزها گذشته، علاقه مندم برخی از رفتارهایش را اینجا بنویسم. ایشان فرد بسیار توانمندی بود و شایستگی های فراوانی داشت و دانش آموخته رشته صنایع از دانشگاه شریف بود. مهم ترین دلیل برای این نوشته این است که شاید باعث شود، مدیران کمتر از این رفتارها بروز دهند. 

شرایط کار: حجم کار ما خیلی زیاد بود و شرکت در حال رشد سریع بود. ساعت کار شرکت از 7 و نیم صبح بود تا 6 و نیم عصر و بعضا ما مجبور بودیم تا ساعت 9 شب هم اضافه کار باشیم. محل کار ما دپارتمان سیستم ها و روش ها به علاوه امور منابع انسانی سازمان بود. در یک اتاق حدود 30 متری بودیم و همه دور تا دور رو به دیوار می نشستیم. در این شرایط مدیر ما این چنین بود:

تکنیک ایجاد استرس تا سرحد مرگ: در برخوردها به گونه ای بود که دائما استرس وارد می کرد. در مقابل اشتباه کارشناسان ناشکیبا بود و بعضی وقت ها هر چه از دهنشان در می آمد، می گفت.  یا این که گاهی اوقات صدایت می کرد و می گفت بیا اینجا. او نشسته بود و ما سر پا. می گفت: "ببین بجنب! بجنب! حالا برو سر جات."

تکنیک توهین به فرد: ترجیع بند کلماتش در مواجه با خطای زیردستانش این بود: "گیجی دیگه! گیج!"

تکنیک تحقیر: خوش خط بود و اگر یکی از همکاران خط خوبی نداشت و یک گزارش دست نویس به ایشان می داد، می گفت این چه خطیه!

تکنیک بدترین فیدبک: عادت داشت، که وقتی گزارش را می خواند و قصد داشت، بازخورد دهد، از روان نویس قرمز رنگ استفاده می کرد و وقتی نکته ای به نظرش نادرست می رسید، از کلمات نامانوس استفاده می کرد. مثلا می نوشت جل الخالق با پنج تا علامت تعجب جلوش.

تکنیک تحقیر در جمع: وقتی که کاری خوب پیش نمی رفت، در مقابل بقیه، فرد را احضار می کرد و تا جایی که می توانست فرد را در جمع ضایع می کرد. مثلا می گفت این چه گزارشی است! تو چرا نمی فهمی! تو کار کردن بلد نیستی! اگر فوق لیسانس خوانده بودی، بلد بودی که کار را جمع کنی! تو اصلا رویکرد درستی در کار کردن نداری!

تکنیک خود تنبیهی: اگر کسی چند اشتباه متوالی در کارش داشت، از وی می خواست که یک کارت قرمز برای خود پر کند و شرح اشتباهاتش را در آن ثبت کند و سپس آن را به منشی بدهد تا در هنگام پرداخت کارانه مورد محاسبه قرار بگیرد. هر کارت قرمز، در هر دوره 10 امتیاز منفی از 100 امتیاز داشت.

روش کنترل فرآیند به جای کنترل خروجی کار: گاهی اوقات می دیدی که آمده بالای سرت ایستاده به صورت ناغافل ایستاده و در حال تماشای نحوه کار کردن توست. بعد اگر در همان حین مشکلی می دید، می گفت که تو کار کردن بلد نیستی.

بی اعتمادی به همکاران: در جلسات با سایر دپارتمان ها و مدیران، خودش حتما می خواست که حضور داشته باشد و اگر فردی می خواست به تنهایی شرکت کند، می گفت که تو حق نداری بدون من شرکت کنی و چون خودش می خواست در همه امور نقش داشته باشد، نمی توانست وقت کافی بگذارد، بنابراین کارها به خوبی پیش نمی رفت و همه چیز کند بود و طبعا در این میان کارشناسان مقصر بودند نه او.

تکنیک دور کردن همکاران از خود: روزهایی اولی که در شرکت شروع به کار کرده بودم، ساعت یک تا 2 با هم به ناهار می رفتیم. منتها در بحث ها و گفتگوها، آن چنان نامناسب رفتار می کرد که به تدریج بعد از سه ماه، برنامه ما به کلی تغییر کرد. ما ساعت 12:30 می رفتیم و ساعت 13 به محل کار می آمدیم که کمتر حضور او را در اتاق حس کنیم. حضورش برای ما همواره استرس زا بود و حداقل بازدهی بود.

بهترین روزهای کاری ما زمانی بود که ایشان در محل کار حضور نداشت. مثلا مرخصی بود یا بیمار بود یا به سفر می رفت.

تکنیک نگاه ناراحت: اگر تلفنی با کسی صحبت می کردی و یا کسی از بیرون تماس می گرفت (آن موقع موبایل مثل حالا فراوان نبود) می آمد جلویت می ایستاد و نگاه همراه با اخمی بهت می کرد به این معنی که زیادی داری حرف می زنی. بنابراین اگر می خواستیم تماسی برقرار کنیم، هر وقت که از اتاق خارج می شد، بلافاصله تماس های تلفنی همکاران شروع می شد.

گوشه هایی که در بالا تعریف شد، توصیف کننده یکی از بدترین شرایط و دوران کاری من بود. من و بقیه راه حل هایی برای فرار از این شرایط پیدا کرده بودیم. اما سرانجام تصمیم گرفتیم که از شرکت خارج شویم و به شرکتی دیگر با درآمد پایین تر برویم. از آن زمان به بعد، داشتن یک مدیر خوب را واقعا غنیمت و نعمتی برای هر فردی می دانم و یادگیری آن شرایط سخت برای من این بود که بعدها به عنوان مدیر سعی کنم، هیچ وقت این رفتارها را بروز ندهم. می دانم که آن روزها مدیرمان تلاشش برای کسب بهترین نتیجه بود، منتها روش های توهین و تنبیه و استرس هیچ گاه نمی توانند منجر به ایجاد عملکرد بهتر شوند. 

دیدگاه شما



مشاور مدیریت- تجربه همکاری با مشاور خارجی- 3
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٤/۳۱

مدیریت پروژه: پروژه از نظر ساختاری دارای دو مدیریت بود. یکی Project Director که بر کارها نظارت داشت و در جلسات راهبردی و پاسخگویی به کارفرما ئقش ایفا می کرد و دیگری، Project Manager یا مدیر پروژه بود که وظایف هماهنگی کارهای پروژه، تدوین استراتژی ها و برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات با کارفرما را به عهده داشت.

مدیر پروژه: مدیر پروژه یک فرد فرانسوی بود که در طول پروژه، به واسطه ارتباط کاری و مسوولیت در پروژه، نکات بسیاری شخصا از وی یاد گرفتم. من پیشتر با تعدادی از اساتید مدیریت در ایران در ارتباط بودم و با هم یا پروژه کاری انجام داده بودیم یا حداقل مذاکره کرده بودیم، اما تابحال فردی با دانش و کفایت این مدیر پروژه ندیده ام. ما روزهای زیادی را در جلسات با هم می گذراندیم و برخی از جلساتش را حتی من ضبط می کردم تا نکاتی را که می گوید، همواره با خودم داشته باشم. یک بار از این مدیر پروژه فرانسوی در مورد تحصیلاتش پرسیدم و این که چگونه توانسته دانش خود را تا این حد توسعه دهد، پرسیدم. گفت که در فرانسه لیسانس اقتصاد گرفته و بعدا پس از چند سال کار برای این شرکت مشاور، از طرف شرکت در یک دوره ام بی ای دو ساله آموزش دیده است. این دوره در شیکاگو، لندن و سنگاپور برگزار شده بود و هزینه شهریه دوره هم 100 هزار دلار بوده است که شرکت به عنوان سرمایه گذاری بر روی این یک نفر، این هزینه را پرداخت کرده است که بعدا من خودم سرجمع حساب کردم، با هزینه حقوق و بقیه چیزها، شرکت حدود 200 هزار دلار بابت این دوره آموزشی برای وی هزینه کرده بود و البته حالا اگر این فرد برای شرکت در جایی کار کند، شرکت بابت حضور وی در هر روز، حداقل 1800 دلار از مشتری دریافت می کند.

یک بار حقوقش را هم پرسیدم –که البته این سوال خارج از عرف است اما به صورت غیرمستقیم پرسیدم- که گفت حدود 8 هزار دلار ماهانه دریافت می کند و البته هر جایی و هر کشوری که شرکت تصمیم بگیرد، باید کار کند.
این مدیر پروژه حدود 50 سال سن داشت و به مسائل سازمانی و تئوری های سازمانی به صورت عملیاتی کاملا مسلط بود. با توجه به شرح خدمات پروژه، این فرد، در وهله اول، مشارکت همه مدیران ارشد سازمان را طلب می کرد و در مرحله بعدی، برای جمع آوری اطلاعات، در جلسات سوالاتی را طرح می کرد که خود ما با توجه به مدت سابقه زیاد در سازمان و احساس تسلط بر امور سازمان، باز هم پاسخ به برخی سوالات برایمان مقدور نبود و باید حتما فکر می کردیم و یا تصمیم گیری می کردیم. توانایی های شگرفی در جامع دیدن سیستم های سازمانی، استراتژی های سازمان، فرآیندها و ساختار سازمانی داشت و وقتی که ساختار سازمانی را طراحی می کرد، نکاتی را می گفت که برای من تابحال مغفول مانده بود.
از نکات دیگر این مدیر پروژه این بود داده ها را در جلسات با چالش با مدیران جمع آوری می کرد و بعد با کارشناسان پروژه جمع بندی می کرد و بعد عمیق و مسلط بر این مسائل فکر می کرد و بعد از فکر کردن چکیده یافته هایش را ارائه می کرد و بعد در موضع خود ایستادگی می کرد، برای خود من خیلی سخت بود که بتوانم با وی چالش کنم و در نهایت او را قانع کنم. در بیشتر مواقع او بود که با استدلال های جامع و کامل ما را قانع می کرد.

از ویژگی های دیگر این مدیر پروژه این بود که همیشه در سازمان حضور داشت و به دلیل حضور تمام وقت در شرکت، با مدیران جلسات مستمری می گذاشت و آن ها را نسبت به هر موضوعی قانع می کرد تا نسبت به یک تصمیم و دلایل آن قانع شوند. این جلسات را یا به صورت فردی یا گروهی برگزار می کرد و به دلیل قوام فکری و استدلال، می توانست بقیه را نسبت به نظراتش مجاب کند.
در شرکت ما مدیران به دلیل درگیری های کاری، گاهی اوقات در جلسات سروقت حاضر نمی شدند، اما همیشه سروقت در محل جلسه حاضر بود و حتی گاهی دیده بودم که به دلیل حضور سروقت در جلسه ناهار نمی خورد و اولویت برایش سروقت بودن بود، حتی اگر هیچ یک از اعضای جلسه، با تاخیر حضور می یافتند.

نحوه ارائه مطالب و اسلایدها: خروجی کار مشاور، در کلاس جهانی و برای این شرح خدمات را می توان به دو بخش تقسیم کرد. یکی تعامل فکری با سازمان کارفرما و قانع کردن سازمان برای اجرای استراتژی های جدید و پیشبرد آن ها که در واقع می توان به عنوان دمیدن روح پروژه در کالبد سازمان از آن تعبیر کرد و بخش دوم، مستندات و مدارک ارائه شده به کارفرماست. در این پروژه مدارک و مستندات بسیاری توسط مشاور به شرکت ارائه شد و از این بابت یادگیری فراوانی برای شرکت داشت. آنقدر در هر زمینه ای مشاور، اسلاید و مستند ارائه می کرد که در پایان پروژه بین همکاران شرکت صحبت از این بود که این همه اسلاید در مقابل مبلغ پروژه واقعا می ارزید و ما حتی بین خودمان هر اسلاید را ارزش گذاری کردیم که برای سازمان چقدر خرج داشته است که البته این نسبت رقم پایینی بود.

اسلایدها هم مانند سایر شرکت های مشاور خارجی که تا بحال با آن ها تعامل داشته ام، بسیار حرفه ای بود و در واقع می توان گفت که هر چه به عنوان خروجی توسط مشاور ارائه می شد، حاصل تجربیات حرفه ای و بلندمدت این شرکت در طول سال ها بوده است که به صورت چکیده در اختیار کارفرما قرار می گرفت.

لباس مشاوران: از نکات جالب که شاید در ایران چندان مرسوم نباشد، استفاده همه افراد مشاور از لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) در حین جلسات بود و خلاف این موضوع را من به یاد ندارم. البته نظر شخصی خودم این است که لباس رسمی، برای مشاوران در آب و هوای اروپا مناسب است که روزهای گرم خیلی کمی را در تابستان تجربه می کنند و در آب و هوای تهران و با سیستم حمل و نقل موجود بیشتر مایه عذاب است!

خروجی نهایی پروژه: همانطور که در بخش شرح خدمات ذکر شد، مشاور موظف بود تا دانش فنی اجرای این پروژه را به شرکت منتقل کند تا شرکت بتواند در طول سال های آینده از این دانش استفاده کند و مشابه همین کار را در صورت لزوم اجرا کند. در نهایت 26 پروژه کوتاه مدت و بلند مدت برای شرکت تعریف گردید و یک واحدی به نام PMO (Project Management Office) راه اندازی شد که بتواند این پروژه را راهبری کند و در عین حال دانش فنی اجرای کار را هم از مشاور اخذ کند.

مشاور مدیریت- تجربه همکاری با مشاور خارجی- 2

مشاور مدیریت- تجربه همکاری با مشاور خارجی- 1 

دیدگاه شما



فاصله قدرت و سبک مدیریت
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳٩٠/٤/۱٧

پیشتر مطلبی نوشته بودم در مورد فرهنگ ها و این که فاصله قدرت و سلسله مراتب یکی از ابعاد مدل است. به استناد مدل و تفسیر آن، فاصله قدرت زیاد در ایران زیاد ارزیابی شده است. + فاصله قدرت به این معنی است که در ایران، غالبا به طور پیش فرض افراد زیردست در تعامل با مدیران، انتظار فاصله دارند و از نگاه دیگر اگر مدیری بخواهد عملکرد بهتری داشته باشد، یکی از نکاتی که باید بر اساس این مدل به آن توجه کند، حفظ فاصله قدرت با زیردستانش است. اگر این فاصله خیلی کم شود و زیردست خود را هم رده مدیرش بداند، احتمالا عملکردش پایین می آید.

همین نکته در مورد کشورهای عربی واضح تر است. یعنی در کشورهای عربی اگر مدیری بخواهد موفقیت بیشتری کسب کند، باید رفتار دیکتاتوری گونه ای داشته باشد و اگر در فرصت هایی مجال مشارکت و همراهی به زیردستانش بدهد، آن ها انگیزه خواهند گرفت و با رغبت بیشتری کار خواهند کرد.

در نقطه مقابل در کشورهایی مانند آلمان، این فاصله قدرت، نصف کشورهای عربی است و اگر مدیری با کارکنان برخواسته از آن فرهنگ کار کند، اگر فاصله قدرت را زیاد کند، باعث نارضایتی آنان خواهد شد و کارکنان نیاز دارند، با مدیرشان نزدیک تر باشند، تا بهتر کار کنند.

 

دیدگاه شما