هفته پيش يكي از همكاران پرسيد كه چرا اوضاع شركت به روز در آمده و مشكلات بيشتر شده؟ و ما سعي كرديم او را توجيه كنيم. از دوره عمر سازمان مثال زديم و پايان قرارداد با همكار خارجي و تامين مواد كه بايد خودمان انجام دهيم. او در جواب از پتروشيمي مثال زد كه چه و چه و چه! در پايان هم پس از نيم ساعت بحث قبول كرد! (يعني قانع شد.) امروز در كلاس زبان بحث در مورد job بود و اين همكار عزيز ما ابتدا از حقوق و مزايا شروع كرد و بعد دوباره همان بحث‌هاي هفته پيش را اين بار به انگليسي روايت كرد!

امروز دانستم بيش‌ از هر چيز اسير و گرفتار بافته‌هاي ذهن خود هستيم. نتيجه دوم اين كه بهتر است براي كسي كه نمي‌خواهد چيزي را بپذيرد، وقت خود را تلف نكنيم.