حدود دو ماه پيش از آموزش دانشگاه خبر دادند كه متاسفانه شما درس رياضي 2 را پاس نكرده‌ايد و براي اين‌كه مدرك شما آزاد شود، براي امتحان تشريف بياوريد. با آن‌كه چيزي نخوانده بودم راهي امتحان شدم. ساعت 14 بايد در تالار 2 امتحان مي‌دادم. از شانس بد هم در بزرگراه تهران- كرج هم تصادف بدي شده بود و هر چه تلاش مي‌كردم به دانشگاه نمي‌رسيدم. درست مثل خواب بود كه آدم هر چه سعي مي‌كند به مقصد نمي‌رسد. خلاصه ساعت 16 به دانشگاه رسيدم. وقت امتحان تمام شده بود و به من گفته شد بايد براي ترم تابستان ثبت‌نام كنم و امتحان مجدد را شهريور بدهم. به آموزش دانشگاه رفتم و كلي داد و بيداد راه انداختم كه اين چه وضعيه! من نيم سال دوم 74 (تير 75) اين امتحان را داده‌ام. اگر قرار بر اين بوده كه آن امتحان پذيرفته نشود پس چرا بعد از 9 سال مرا خبر كرده‌ايد و ....

 

 

 

اين بود ماجراي خوابي كه چند شب قبل ديدم. خيلي بد بود!