در شركت عزيز ما همه سخت درگير كارهای خود هستند. هركس را كه می‌بينی اذعان دارد كه كارها چندين برابر شده است. در كنار اين همه تلاش خروجی‌های شركت عزيز ما چندان وضعيت خوبی ندارد. اوضاع به هم ريخته است و گويی همه به نوعی سر در گم هستند و مدام خود را دور می‌زنند و به اصطلاح گيج می‌زنند! مديرعامل شركت عزيز ما هم به خوبی اين موضوع را يافته است كه همه آن‌چنان در كارهای خود غرق شده‌اند كه وقت ندارند اندكی به بيش از كار خود فكر كنند (همان داستان من يعنی شغلم). اين فرو رفتن در كارها باعث ناكارآمدی دپارتمان‌ها شده است و البته آن‌كه جوركش بقيه است، ماييم. حالا همه كار از بازرگانی و مالی و اداری و برنامه‌ريزی می‌كنيم و ديگر وقتی برای انجام دادن كارهای خود -كه مثلا منابع انسانی است- نداريم! در كنار اين موارد عده‌ای هم سودجويانه به دنبال راحت طلبی و پرسه زدن هستند. چند روز پيش در دو نوبت سر زده به يكی از واحدها سر زدم. اول فردی را ديدم كه مشغول تماشای فيلم سی‌دی بود و در بار دوم نيز همكار ديگری مشغول بازی بود. در هر دو بار خواستم ابتدا خواستم آن‌ها را به نوعی ... كنم اما به نظرم آمد كه بايد ريشه مشكل را در جای ديگری جستجو كرد. روزهايی را به ياد آوردم كه چندی پيش در شركت‌ دولتی شاغل بودم و از سر بيكاری سايرين وقت را تلف می‌كردند و مدعی بودند به ما كار بدهند انجام می‌دهيم و اگر كار نباشد خوب بازی می‌كنيم. اگر من هم جای آن‌ها بودم شايد چنين می‌كردم. بالاخره بی‌كفايتی مديران،‌ حقوق پايين قشر كارمند، هزينه‌های بالای زندگی و ... همه مزيد علت شده است.