اين روزها استاد زباني داريم كه دانشجوي سال آخر زبان انگليسي دانشگاه آزاد است. سر كلاس مرتب از كارهايش در دانشگاه تعريف مي‌كند كه چه حالي مي‌كند و به ما هم سر كوفت مي‌زند كه شما كارمند هستيد و انرژي نداريد! بزرگ‌ترين افتخار ايشان اين‌است كه چند باري مراسم برگزار كرده‌اند و دختر و پسر در كنار هم جمع شده‌اند. هر بار كه ايشان اين صحبت خود را تكرار مي‌كند، ياد دكتر مشايخي مي‌افتم كه روزي به ما مي‌گفت شما ها دانشجو نيستيد. دانشجويان در گذشته خيلي فعال‌تر از شما بودند! و اين‌ها در حالي بود كه ما فكر مي‌كرديم آخر جنبش دانشجويي و فعاليت و ... هستيم! و حال رسيده‌ايم به اين نقطه. فعاليت دانشجويي به شدت تابع شرايط و محيط دانشگاه و جامعه است: امروز براي اين استاد عزيز ما،‌ حضور دختر و پسر در كنار هم، براي ما كه تا 6 سال پيش دانشجو بوديم، دوم خرداد و آزادي مدني و براي دكتر مشايخي دانشجوي آن زمان، مبارزه عليه استبداد زمان در سال 44!