اين نوشته به عنوان يك روز نوشت است نه چيز ديگر.

جلسه كميته حل مساله است. قرار است راجع به مشكلات سازمان بحث شود و براي مشكلات راه‌حل پيدا كنيم. البته اين‌بار كمي متفاوت است و جلسه با يكي ديگر از مديران است كه تازه از راه رسيده و اين اولين جلسه جدي ما با ايشان است. از ابتداي جلسه تو نخ اين مدير عزيزم . عجيب زمخت و بد فرم صحبت مي‌كند. چينش كلمات در گفتارش به هم ريخته و وارونه است. (معمولا يكي از نشانه‌هاي كم هوشي است!) موهاي وسط سرش هم ريخته اما ريش‌هايش بلندتر از موهايش است. در طول جلسه چند بار شانه‌اي را از جيب پيراهنش در مي‌آورد و ريش‌هايش را شانه مي‌كند. اين كارش عجيب‌تر است. دست‌هاي زمختي دارد. به قول خودمان حسابي كارگري است. خودش را اهل اجرا معرفي مي‌كند و اظهار مي‌كند براي بدنامي وارد اين سازمان شده! با آن‌كه كم هوش نشان مي‌دهد اما در اواخر جلسه يكي دو تحليل مي‌كند كه متعجبم مي‌كند. هوشمندانه و دقيق!

نامه‌اي جهت ابلاغ كميته حل مساله براي همه ايميل مي‌كند و رونوشت آن را هم به افراد بي‌ربطي نظير متصدي تداركات،‌ متصدي پشتيباني،‌ كارمند اداري،‌ كارمند پشتيباني و ....

زمان چنداني از ارسال ابلاغيه نگذشته كه تلفن‌ها و ايميل‌ها به اعتراض و سخره و نقد و نتيجه شروع مي‌شود. يكي‌ از آن‌ها از بقيه جالب‌تر است: مديري شكايت از ما برده است كه چرا كار وي را انجام نمي‌دهيم! و خواسته تا مشكل وي در كميته حل مساله طرح شود. ديگري اظهار مي‌دارد مديرش صحبت‌هاي او را نمي‌پذيرد و قصد دارد در اين كميته طرح كند و الخ.

كميته‌هاي حل مساله يا حلقه‌های كيفيت (QCC)، چيزهاي مفيدي براي حل مشكلات سازمان هستند ولي خودم چندان به اين چيزها اميدوار نيستم. (نه به اين معني كه با آن مخالفم.) مديران حل مساله را بيشتر با اين نگرش تصور مي‌كنند كه بايد مشكلات آن‌ها را حل كند، حال آن‌كه بيشتر مشكلات ناشي از خود مديران است. آن‌ها يا كارهايشان را به درستي انجام نمي‌دهند يا با ساير مديران مشكلات شخصي پيدا مي‌كنند. نگاه دقيق‌تر به مشكلات علت اصلي را متوجه خود مديران مي‌كند. آن‌ها خود علت بيشتر مشكلاتند. ارزيابي درستي هم نمي‌شوند، بنابراين از مسووليت شانه خالي مي‌كنند و يا مشكلات را متوجه ديگران مي‌دانند.