به اتاق يكي از مديران عزيز شركت رفته بودم. پس از سلام و احوال‌پرسي، موبايلش زنگ خورد. نمي‌دانم آن طرف خط كه بود، اما صحبت از معامله بود. خريد و فروش، ملك، ماشين و دو خط موبايل بود. با كمال پررويي در اتاق نشستم و با اشتياق به صحبت‌هاي اين مدير عزيز گوش دادم. آخرش كم آورد. ديد از رو نمي‌روم خودش از اتاقش بيرون رفت و مكالمه را ادامه داد. البته زود برگشت. احتمالا مي‌خواست چند تايي فحش نثارم كند كه اين طور نشسته‌ام و به حرف‌هايش گوش مي‌كنم. عجب روزگاري است، اين مدير كه تا چند لحظه قبل، زمين معامله مي‌كرد بايد با من در مورد ... صحبت كند و معلوم است جوابش چه خواهد بود. لابد يك‌سري چيزهايي براي از سر باز كردن! به اين فكر مي‌كردم، مديري كه حقوق خوبي هم از شركت مي‌گيرد، چه نيازي به اين جور كارها دارد؟ شايد اگر من هم روزي به جايگاه وي برسم از اين كارها بكنم، البته اگر عرضه آن‌را داشته باشم!