صبح كه به سر كار آمدم، تعدادي ميز و فايل و صندلي در اتاق ما بود. مدت‌ها بود كه از بي‌امكاناتي رنج مي‌برديم و كسي هم به حرف‌مان گوش نمي‌كرد. فايل‌ها در همان لحظات اوليه مديران، تقسيم‌بندي شد. بر چه مبنايي نمي‌دانم اما به هر حال تقسيم شد! كشوي يكي از فايل‌ها را ديدم، عجيب بي‌كيفيت و زمخت مي‌نمود. در برابر فايل‌هاي قديمي كه در اختيارمان بود، اين جديد‌ها حقير و پست بود. به ذهنم خطور كرد كه نكند اين‌ها را همكارمان كه مهندس صنايع است و كارگاه نجاري دارد، آماده كرده و قدري هم رنگ به روي آن‌ها ماليده تا پست‌ترين نئوپان موجود در بازار در اين فايل‌ها آشكار نشود. (خدا مي‌داند)

مدتي است اين جور خريدها، رشد كرده است. نمي‌دانم به دليل ديدگاه مديران براي صرفه‌جويي است و يا دليل ديگري دارد. خريدها در اين مدت، افتضاح و بي‌‌كيفيت است. دستمال‌هاي كاغذي،‌ چاي‌هاي كيسه‌اي، حوله‌ كاغذي و اين‌بار هم فايل‌ها و ميزها از ارزان‌ترين محصولات موجود در بازارند. آن‌ها كه در اين خريدها تصميم‌گيري مي‌كنند نمي‌فهمند كه اين‌گونه خريد كردن، به معناي دهان كجي و تحقير كاركنان است. وسايل قبلي خريداري شده همه از بهترين نوع بوده‌اند و حالا از بدترين نوع! اين تناقض در رفتار را كاركنان بايد درك كنند وگرنه به نوعي جبران خواهند كرد!!

سياست‌ها و رفتارها با منابع انساني بايد پايدار و منطقي باشد و اين شعارهاي در پيت موجود در خط مشي كيفيت شركت‌ها "كاركنان منابع ارزشمند ما هستند"‌ به پشيزي نمي‌ارزد. اين نكته را آن تصميم‌گيران نمي‌دانند.