رهبري

چند روزي است رهبري ذهن مرا سخت به خود مشغول كرده، آنقدر كه باعث شده هر چه كتاب در اين زمينه داشتم بار ديگر مرور كنم. البته اين رهبري كه من مي گويم با آن رهبري فرق دارد! رهبري مورد نظر، رهبري در سازمان است. به معناي نفوذ در يك فرد و تغيير نظر وي در راستاي نظرات رهبر.

انگيزش كاركنان و هدايت كارها يكي از موضوعات اصلي در كار با زيردستان است. انگيزش كاركنان در سطحی از سازمان به دليل نياز به حقوق و درآمد و مزايا است و در سطحي ديگر مرتبط با تعلق خاطر آنان در انجام كار و لذت بردن از نفس كار است. تا اين جاي كار مشكلي نيست. اما پس از گذر از اين مرحله، توسعه سازمان و افزايش كارها موجب مي شود كاركنان بخشي از وظايف خود را انجام دهند و انگيزه اي براي انجام درست كارهايشان نداشته باشند. دیگر پرداخت های انگیزشی هم کارایی نخواهد داشت. كاركنان كليدي هم در معرض اين آسيب قرار دارند ( و شايد آسیب پذیرتر).

براي ايجاد انگيزه كافي در كاركنان و پيش بردن كارها، لازم است مديران از نقش مدير به عنوان يك هماهنگ كننده خارج شوند و به رهبر تبديل شوند. به نظرم رهبري يكي از حلقه هاي مورد نياز در مديران است كه كمتر ديده مي شود و البته كساني كه به اين سلاح مجهزند مديران موفقي در ايران بوده اند. براي رهبري سبك هاي مختلفي ارائه شده است. پيشنهاد مي كنم آن ها را مطالعه كنيد.