در حال تهيه طرحي براي افزايش تعلق سازماني كاركنان بودم. قدري فكر كردم كه اين تعلق سازماني به دردم نمي‌خورد. هر قدر با خودم كلنجار رفتم، نتوانستم خود را قانع كنم، افزايش تعلق سازماني براي من موثر است. اين تعلق براي كساني است كه بايد در سازمان سال‌ها حضور داشته باشند و از آن‌ها توقع مي‌رود در ازاي حقوق  و مزاياي بهتر و آموزش‌هاي كاري تعلق بيشتري به سازمان داشته باشند. براي من اين تعلق واقعا بي‌معناست. تعلق سازماني امثال مرا كارمند صفت بار مي‌آورد. باعث مي‌شود آن‌قدر يك‌نواخت شوم كه اگر روز تعطيلي در سر كار حاضر نشوم احساس پوچي كنم و اگر در خانه باشم كاري براي انجام دادن نداشته باشم. اين يك‌نواخت شدن زندگي آزار دهنده و تخدير كننده است. ترجيح مي‌دهم هرگز به يك سازمان تعلق خاطر نداشته باشم تا هر بار كه خواستم بتوانم تغيير ايجاد كنم.