اگر از شما بپرسند ماحصل زندگی شما چیست و پس از عمری زندگی در این دنیا مستقل از این که چند سال زندگی کرده اید، چه توصیه ای برای دیگران دارید چه پاسخی می دهید؟

یکی از جواب هایی که خودم می توانم به این سوال بدهم این است که از همه و از جمله خودم بخواهم شنونده خوبی باشند و در این زمینه هم کوشا و ساعی باشند. شنونده خوب بودن هنر و گوهری است که داشتن آن تسلط و قدرت خوبی به فرد در مذاکره و گفتگو و پیش بردن کار می دهد. وقتی کسی شنونده خوبی باشد، به جای آن که بر اساس پیش فرض های خود پاسخ آماده کند، ابتدا خوب می شنود و سپس در گفتگو پاسخ مستدل و منطقی ارائه می کند و ریسک خطاهای برداشتی خود را کاهش می دهد. در مقابل فردی که خوب گوش نمی کند، چون مجبور است با فرضیات خود پاسخ ارائه کند، عملا در گفتگو به نتیجه مطلوب نمی رسد و گفتگو و مذاکره را به حالت برد- برد تبدیل نمی کند. شنونده خوب بودن یعنی قدرت صبوری بالایی داشتن و به موقع و به جا سخن گفتن. حتی در زمانی که صد درصد حق با شماست و پاسخ نیز آماده است، در صورتی که زمان جلسه اجازه می دهد باید شنونده خوبی بود تا قدر و احترام طرف مقابل حفظ شود. در این صورت در جلسات آینده دیگر این فرد با شما رفتار متفاوتی خواهد داشت.

در این زمینه خودم خطاهای زیادی داشته ام اما به تدریج دریافتم که وقتی نتوانم شنونده خوبی باشم، نمی توانم کاری در سازمان پیش ببرم یا گفتگو کننده خوبی باشم.

مدیری داشتم که هرگز شنونده خوبی نبود. پیش از ان که گوش کند، پاسخ آماده ای در آستین داشت و بحث خود را پیش می برد. وقتی که در بحثی شرکت می کرد، چون با پیش فرض های خودش آمده بود، اجازه صحبت کردن به هیچ کس را نمی داند و دائم در حال موعظه یا تنبیه و تنذیر بود و عملا کسی نمی توانست با وی ارتباط خوبی برقرار کند در حالی که فرد بسیار محترمی بود اما برداشتی که از خودش ایجاد کرده بود با آن چه که خودش بود فاصله بسیاری داشت.

مشاوری داشتیم که هرگز شنونده خوبی نبود. وقتی در جلسه وارد می شد، هرگز اجازه طرح بحث به طرف مقابل نمی داد و جواب های آماده ای را که برگرفته از تجربیاتش در سازمان های دیگر بود، برای اعضای جلسه بازگو می کرد و در نهایت عذرش خواسته شد به این که دلیل که گوش شنوایی نداشت.

دوستی دارم که در سال چند باری همدیگر را می بینیم اما شنونده خوبی نیست. وقتی قرار است با هم گفتگویی داشته باشیم، در کل گفتگو بیش از 80 درصد او صحبت می کند و از خودش و کارهایش تعریف می کند و اجازه طرح بحث از سوی مقابل را نمی داند، در نتیجه دیدارهای مستمر گذشته ما، به سالی دو یا سه بار کاهش یافته است. چون هرگز به سایرین اجازه ورود به گفتگو را نمی دهد و اصلا گوش نمی کند که طرف مقابل چه می گوید.

امیدوارم همه ما بتوانیم این مهارت راهبردی را در خودمان تقویت کنیم.