در زندگی همه ما الگوها کم و بیش نقش دارند و باعث شکل دهی رفتار و ایجاد انگیزه های متفاوت کاری می شود. خیلی از ما بسیاری از رفتارها را به دلیل اقتباس از الگوهای کاری و زندگی خود در نقش های مختلف ارائه می دهیم. از خودم مثال بزنم: در دورانی که کارشناس بودم چندین مدیر مختلف را تجربه کردم که تقریبا همگی خوب نبودند. بهترین آن ها فردی بود که زمان ارائه بازخورد در مورد خروجی کار که به صورت مستند بود یک روان نویس قرمز در دست می گرفت و همه نکات منفی را ذکر می کرد و بعضی جاها می نوشت جل الخالق! این رفتار از نظر من قبیح و نادرست بود اما وقتی که خودم اولین بار یک نقش مدیریتی را در سازمانی به عهده گرفتم به دلیل این که نمی دانستم به عنوان یک مدیر چگونه باید رفتار کنم و چگونه باید به همکاران زیر دستم بازخورد دهم دقیقا همان شیوه مدیر قبلی خودم را اجرا کردم. از نظر خودم مهم ترین دلیلش این بود که نمی دانستم چگونه بازخورد دهم و نیز الگویی بهتر از مدیر سابق الذکر نداشتم.

چند سال بعد مدیر دیگری را دیدم که در دادن مرخصی به همکارانش بسیار سخت گیر بود و زیردستانش از او شکایت بسیار داشتند. وقتی که با این مدیر گپی زدم متوجه شدم او در گذشته مدیری داشته که مورد علاقه اش بوده و این روش سخت گیرانه در مرخصی دادن شیوه همان الگوی مدیریتی بوده است. از این نمونه ها موارد بسیاری وجود دارد که با گفتگوهای عمیق با مدیران می توان الگوهای مدیریتی و رفتاری آنان را کشف کرد. مثلا در صنعت خودرو برادران خیامی یک الگو موفق مدیریتی برای سالیان متمادی بوده اند و نیز در صنعت مخابرات مهندس غرضی –وزیر اسبق مخابرات- الگوی مدیریتی مدیران صنعت مخابرات محسوب می شود.

در حوزه های آموزش های مدیریتی ارائه الگوهای مدیریتی (Role Model) می تواند یک روش زود بازده تر از بقیه روش های مدیریتی باشد. این روش ضمن ارائه الگوهای مدیریتی می تواند یک همگرایی و همسویی بین مدیران یک سازمان از نظر سبک رهبری و مدیریتی برقرار کند. مقاله مرتبط

ادامه دارد...