یکی از مدیران شرکت به سراغم آمد که یکی از مدیرکل های وزارت ... زنگ زده و گفته به خواسته یکی از داوطلبان استخدام توجه نشده و بدون هر گونه مصاحبه یا آزمونی ایشان رد شده است و الان همان داوطلب استخدام در درب ورودی شرکت منتظر ورود است تا کارش بررسی شود. داوطلب استخدام آمد و نامش را پرسیدم. در سوابق بررسی کردم و دیدم که دو بار مصاحبه شده است و هر دو بار مردود شده است و حالا شاکی است که چرا پذیرفته نشده است. در این مدت دانسته ام که استدلال منطقی برای توجیه کردن این افراد محلی از اعراب ندارد بنابراین دو استدلال دم دستی دارم که برایشان باید بگویم. اول: اگر رشته تحصیلی فرد یا سابقه کاری فردی متفاوت با نیازهای سازمان باشد، استدلال می کنم که عدم پذیرش شما اصلا به معنی رد شایستگی های شما نیست بلکه به این معنی است که ما مثلا متخصص قلب نیاز داریم و شما متخصص مغز هستید و الان متاسفانه نمی توانیم شما را استخدام کنیم. دوم: اگر رشته فرد یا تجربه اش مرتبط باشد اما در مصاحبه های استخدامی پذیرفته نشده باشد، توضیح می دهم که شرایط مانند کنکور است. تعداد زیادی داوطلب استخدام هستند مثلا 100 نفر و از بین آن ها ما ناچاریم که از بین آن ها بر اساس شایسته سالاری دو نفر را انتخاب کنیم.

خلاصه برای این داوطلب استخدام هر دو استدلال را ارائه کردم، گفت من دلایل رد خودم را می خواهم چون دانشگاه و مدرک تحصیلی من خوب هستند (لیسانس دانشگاه آزاد فسا، فوق لیسانس دانشگاه آزاد فسا)، نمی دانستم چه بگویم و باز هم استدلال کردم، در نهایت رفت. نیم ساعت بعد همان مدیر مجددا به سراغم آمد که دوباره از وزارت ... تماس گرفته اند که ایشان قانع نشده و انتظار دارد دلایل عدم پذیرش به وی اعلام شود! در عین حال انتظار دارند که این داوطلب حتما استخدام شود و قرار گذاشته اند که فردا مجددا مراجعه کند تا دلایل عدم پذیرش را جویا شود و گرنه کارهای بعدی شرکت که مرتبط با آن مدیرکل محترم است پیش نخواهد رفت.

یعنی به طور کلی باید فاتحه شایسته سالاری و این جور حرف ها را خواند!