"شما چرا اين قدر مرخصي مي رويد؟" اين جمله را مدير عزيزمان مي گويد. اين مشكل همه كساني است كه مثل من كارمند هستند و بايد به بالاسري ها جواب دهند. مي مانم چه بگويم. يك حساب سرانگشتي مي كنم. در طول 2 ماه گذشته، اين بار كه مرخصي بروم تازه مي شود 4 ساعت و 35 دقيقه! نمي دانم اين را بگويم يا اين كه بگويم نام اين مرخصي استحقاقي است و حق من است. همانطور كه اگر زير دستانم مرخصي بخواهند بدون چون و چرا امضا مي كنم.

اما رفتار مديران ما وارونه است. اگر كسي يكي دو بار در هفته مرخصي بخواهد فورا فكر مي كنند كارمند عزيزشان پروژه اي گرفته يا جايي مشاوره مي دهد يا ساعتي كار مي كند. بعد هم مي خواهند علت ماجرا را كشف كنند. در طرف مقابل اگر ليست اضافه كاري را به مديران بدهند، بي آن كه به خود كمترين زحمتي بدهند، ليست را امضا مي كنند تنها موردي را كه كنترل مي كنند تعداد نفرات است. هر قدر نفرات ليست بيشتر، مديران عزيز ما خوشخال تر. حتي فكر نمي كنند آيا اين افراد نياز به حضور اضافه دارند!

به اين چيزها كه فكر كنيم متوجه مي شويم در ساده ترين كارهاي مديريتي سازمان ها، رفتار برعكس است. مديران در اعطاي مجوز اضافه كاري ماشين امضا هستند و در دادن مرخصي مفتش و بازرس. در اين كار ساده هم، چيزي درست در جاي خودش نيست.