داستان چه کسی پنیر مرا جابجا کرد (لینک)، داستانی معروفی در کتاب های مدیریتی است که نویسنده در آن به تشریح موقعیت دو موش می پردازد که هر روز در جستجوی پنیر، در دالان هایی به دنبال پنیر بودند و پس از مدتی تکه پنیر بزرگی پیدا می کنند که ترجیح میدهند از آن پس، تنها از همین پنیر ارتزاق کنند، یکی از موش ها که تنها به همین تکه پنیر بزرگ اکتفا می کند؛ روز به روز چاق تر و کندتر می شود و کار روزانه اش تنها مراجعه به همان تکه پنیر می گردد. تا این که روزی آن تکه پنیر را تمام می شود و او مستاصل و درمانده می شود که چه کند، نه توانایی جستجو برای پنیر در جاهای دیگر را دارد و نه چالاکی گذشته را و الخ.

این مثال به خوبی می تواند مصداق کارکنان سازمان ها شود که در محل کار خود گرفتار می شوند و چالاکی و توانایی و توانایی های خود را از دست می دهند. مثال های زیر می تواند نشان دهنده برخی از مصادیق گرفتار پنیر کار شدن باشد، و اگر نتوانیم پنیر جدیدی برای خود پیدا کنیم، موارد زیر می تواند شامل حال ما شود و تبدیل به کارکنانی شویم که:

  • انگیزه اصلی آنان از کار کردن، تنها کسب درآمد است و همین که حقوق آنان پرداخت شود، برایشان کفایت می کند، انگیزه خاصی از کار کردن ندارند و روزهای پیش رو تا بازنشستگی را شمارش می کنند،
  • از این که به مرخصی نمی روند و همیشه در محل کار حاضر هستند، به خود می بالند ولی این حضور دائم در محل کار، ارزش افزوده ای هم برای سازمانشان ایجاد نمی کند،
  • دائما از این که زیاد کار دارند، شکایت می کنند و تنها خودشان می دانند که کار خاصی هم انجام نمی دهند،
  • در طول عمر کاریشان، تنها یک یا دو شرکت یا سازمان را به عنوان محل کار خود تجربه کرده اند و مشکل اصلی آنان این است که اگر بخواهند دنبال محل کار جدیدی هم بگردند، کسی آنان را به دلیل توانایی های پایین استخدام نمی کند،
  • دلخوشی بزرگ آنان این است که تنها کارهای مشخصی را که رییس شان به آن ها سپرده است به خوبی انجام داده اند و هیچ وقت نتوانسته اند از حصار کارهای جاری خود خلاص شوند و از آن خارج شوند، بنابراین تنها دستاورد دوران کاریشان، توانایی انجام کارهای روتین و تکراری است،
  • تعدادی از همکاران مشخص، دوست و رفیق آنان است که همیشه ناهار را با آن ها می خورند و با هم درد دل می کنند،
  • بزرگترین ریسکی که کرده اند، این است که یک خودروی قسطی با وام شرکت خریده اند،
  • بهترین روزنامه ای که مطالعه می کنند، همشهری است و فقط به این دلیل مطالعه می کنند که در محل کار وجود دارد،
  • تنها کاربردی که از اینترنت می کنند، این است که سایت های خبری را آن هم فقط در محل کار به صورت روزانه مطالعه می کنند،
  • بهترین کتاب هایی که مطالعه کرده اند، کتاب های فهمیه رحیمی یا ذبیح ا... منصوری است،
  • در طول روز، گفتگوی مشترکشان با سایر همکاران، بازتعریف سریال های شب قبل است،
  • بزرگترین حادثه در طول دوران کاری آنان تغییر مدیرعامل است که عملا فرقی هم در سرنوشت آنان نداشته است جز این که برای خود استرس تولید کرده اند،
  • آخرین دوره آموزشی که برای استفاده از کامپیوتر گذرانده اند،ICDL مقدماتی و پیشرفته است که استفاده عملی هم از آن نمی کنند اما مدرکش را دارند،
  • بعد از سال ها کار با کامپیوتر، توانایی تایپ شان تنها در حد تایپ دو انگشتی است،
  • همواره در حال یادگیری زبان خارجی هستند اما سطح زبان آنان از یک حدی که در مورد متوسط رو به پایین است، بالاتر نمی رود،

 

به امید آن که هرگز گرفتار پنیر کار در یک سازمان نشویم!