چند سال پيش در شركتي مشغول به كار بودم. مدتي آقايي نزد مدير عزيز ما رفت و آمد مي‌كرد و در اتاق مدير عزيز ما مستقر شده‌ بود. با اين آقا كلي رفيق شديم و اوقات بيكاري را نزد ايشان مي‌گذرانديم. جوك مي‌گفتيم و تو سر هم مي‌زديم. مدتي گذشت. روزي ديديم يك حكم براي ايشان صادر شده و به عنوان قائم مقام مديرعامل منصوب شده است. از آن روز ديگر ما را تحويل نگرفت.

اين روزها هم آقايي در اتاق مدير عزيز ما، مستقر شده است. بر حسب تجربه قبلي با ايشان رفيق نشديم. يكي از دوستان اطلاعات كاملي در مورد ايشان داشت. قرار شد كه اطلاعات جايي درز نكند. با ورود ايشان بازار شايعات هم داغ شد. چند تن از همكاران پست‌هاي خالي چارت سازماني را پرسيدند. عده‌اي مي‌گفتند قرار است معاون توليد شود. ما هم كلي به خودمان فشار آورديم كه اطلاعات به كسي ندهيم تا تكليف ايشان مشخص شود. تا اين‌كه با يكي از دوستان هم صحبت شديم. اين همكار عزيز اطلاعات مفصل و بيشتري نسبت به ايشان داشت. يك نتيجه عاقلانه اين بود كه اگر ايشان بدانند، يعني اطلاعات در كل سازمان توزيع شده است و نيازي به رازداري و رازداني نيست كه ايشان هم مانند همان آقاي قبلي قائم مقام خواهد شد.