مصاحبه کردن یکی از کارهایی است که به طور کلاسیک مدیران باید باید آن را بلد باشند. مصاحبه کردن یک کار فرساینده و سخت است و انرژی زیادی را از مصاحبه کننده می برد. مصاحبه کردن در ظاهر خیلی ساده به نظر می رسد که مانند یک گفتگوی ساده است اما در این گفتگو همانطور که از مصاحبه شونده انتظار می رود سنجیده سخن بگوید، مصاحبه کننده نیز باید سنجیده سوال بپرسد، هر چند این موضوع خیلی بدیهی به نظر می رسد ولی نمونه های فراوانی دیده ام که مصاحبه کنندگان این موارد را رعایت نمی کنند که در این جا چند نمونه را ذکر می کنم. 

 

مورد اول:

یکی از مصاحبه کنندگان تمام سوال های خود را متمرکز کرده بود بر فرض این که مصاحبه شونده دارای فرزند است و در جریان مصاحبه وقتی نوبت به سوال پرسیدن وی شد، گفت: 

  • اجازه می دهید من قدری در مورد زندگی خصوصی شما سوال بپرسم؟ 
  • مصاحبه شونده: بله بفرمایید. 
  • مصاحبه کننده: شما فرزند هم دارید؟
  • مصاحبه شونده: خیر. من تازه ازدواج کرده ام.
  • مصاحبه کننده (پس از مکث چند ثانیه ای): پس من سوالی ندارم!!!!
  • مصاحبه شونده: [چهره هاج و واج]

 

مورد دوم: 

  • مصاحبه کننده: شما در جریان مصاحبه گفتی که فرد دقیقی هستی؟ 
  • مصاحبه شونده: بله. فکر می کنم دقیق هستم. 
  • مصاحبه کننده: از درس های دبیرستان یادت هست که مشتق دوم چطور محاسبه می شد؟
  • مصاحبه شونده: من یادم نمی آید ولی این موضوع فکر نمی کنم که ربطی به دقت من داشته باشد. 
  • مصاحبه کننده: شما اگر فرد دقیقی باشی باید این موضوع یادت باشه!!!

 

مورد سوم:

  • مصداق و تعریف خوب مساله، در این جا ذکر شده است که نوع سوال پرسیدن را از منظر دیگری مورد توجه قرار داده است.

 

با این که مصاحبه ابزار کاملی برای شناخت افراد نیست اما مصاحبه کردن اصولی و صحیح واقعا یک هنر است و نیازمند تمرین، مطالعه و آموزش فراوان است که متاسفانه کمتر توسط مدیران جدی گرفته می شود.

گاهی اوقات که این رفتارها را از مصاحبه کنندگان می بینیم، یاد صحبت های دکتر حیدری می افتم که توصیه می کرد، اگر حرف زدن بلد نیستید، حرف نزدن که بلدید، لااقل حرف نزنید!