حضور و فعالیت در سازمان ها از سوی کارکنان به شکل های مختلفی تعبیر می شود و هر فردی هدف متفاوتی از این حضور در سازمان و سپری کردن سال های متمادی کاری خود دارد. در مصاحبه ها یکی از سوال هایی که غالبا از داوطلبان استخدام پرسیده می شود این است که ۵ سال آینده کجا هستید و چه برنامه ای برای خوتان دارید. اکثر پاسخ هایی که من تابحال از این افراد شنیده ام این است "هر جا که سازمان صلاح بداند." و وقتی از فرد خواسته می شود که برنامه خود را فارغ از سازمان بگوید باز هم استدلال این است که برنامه خاصی ندارم و هر جا که سازمان بخواهد. ممکن است فرد به این دلیل این پاسخ را ارائه کند که هدفش استخدام باشد اما این روش استدلال مختص داوطلبان با سابقه کار کم نیست، بلکه حتی در مواردی که استخدام از منابع داخلی شرکت است و افرادی با سابقه کار ٢۵ سال هم حتی این استدلال را دارند. 

برداشت من از تعامل با این نمونه آماری از داوطلبان استخدام و عمده کارکنان موجود در سازمان ها این است اکثر آن ها برنامه ای برای آینده خود ندارند و واقعا به دنبال این هستند که ببینند سازمان برای آن ها چه برنامه ای دارد و هر طور که صلاح بداند آن ها را به کار بگمارد. به عبارت دیگر منتظر هستند که ببینند سازمان، آن ها را چگونه بازی می دهد و چگونه برای آن ها تصمیم می گیرد. ممکن است این فرآیند برای چند سال اول کاری جواب دهد اما وقتی که فرد به دهه دوم کاری خود نزدیک می شود به دلیل این که نتوانسته شایستگی های خود را توسعه دهد تبدیل به کارمندی می شود که جای دیگری برای او کار پیدا نمی شود و تنها جایی که می تواند بماند همین سازمان فعلی است بنابراین رفتار وی به صورتی تغییر می کند که ضامن حضور او در سازمان باشد و رفتارهایی مانند ارادت سالاری و غیره از همین جا شروع می شود.

کارمند شدن یعنی عدم توجه به توسعه توانایی های خود در طی زمان و اتلاف زمان عمر کاری، و سپردن مقدرات خود به سازمان بی آن که فرد در پی تحقق توانمندی های خود باشد.