چند وقت پیش دعوت به نوشتن شدم تا بگویم چرا می نویسم +. با این که مدت زیادی گذشته اما گفتم رسم جوانمردی نیست که دوست عزیزی دعوتی بکند و بی پاسخ بماند.

اما این که چرا می نویسم:

هشت سال پیش وقتی شروع به نوشتن در اینجا کردم، هدف خاصی نداشتم و آن را محملی برای نوشتن خودم می دانستم و ثبت وقایع و برداشت های من از محیط اطراف. به تدریج که به کار حرفه ای تر و تخصصی تر، سوق یافتم ترجیحم این شد که به جای پرداختن به حاشیه و هر آن چه که در اطرافم است، به مسائلی بپردازم که بیشتر به آن ها فکر می کنم و می توانم حرفی شایسته شنیدن در آن حوزه داشته باشم و در نهایت ترجیحم بر این شد که در حوزه های مدیریت و سازمان بیشتر پست بنویسم و تجربیات و آموخته های خودم را به اشتراک بگذارم. در طی دوران کاری در شرکت های خوب و سرآمدی کسب تجربه کرده ام و از مشاوران خارجی نکاتی را آموخته ام که انگیزه بیشتری برای نوشتن در این حوزه به من می دهد. از جهت دیگر تصمیم گرفتم اینجا در مورد حوزه های کاری بنویسم و بحث در مورد سیاست و اقتصاد و فلسفه را به اهلش بسپارم و اگر هم خواستم بنویسم جای دیگری در این خصوص بنویسم و اینجا فرصتی برای ثبت تجربه ها و کشف و شهود فردی باشد. در این مدت هم سعی کرده ام، با کم نوشتن و گزیده نوشتن، به وقت بقیه احترام بگذارم.

در این چند سال هر وقت که بیشتر فرصت کردم که به وبلاگ های دیگر سر بزنم و مطلب بخوانم، انگیزه بیشتری یافته ام تا مطلب بنویسم. این دور هم نوشتن و دور هم خواندن فرصت مغتنمی است برای تشویق هم به نوشتن و به اشتراک گذاری نظرات و خواندن مطالب دیگران برایم ایده هایی را ایجاد می کند تا مطلبی بنویسم و برداشت و نظر خودم را در مورد آن موضوع آشکار کنم، و البته با تکیه بر این اصل که اگر می نویسم، سعی کنم حرف های بی پایه و اساس ارائه نکنم و شواهد و مستندات کافی در اثبات مدعای خودم داشته باشم. نوشتن در اینجا به من کمک کرده است که هر حرفی را بدون سند و دلیل نگویم و از قضاوت های شتابزده و جو زده بدون توجه به کلیه شواهد و مستندات پرهیز کنم و پیش فرض ها را تا حدودی به دیده شک و تردید تحلیل کنم.

برای من این نوشتن فرصتی است برای همه ما که بتوانیم با هم ایده هایمان را به اشتراک بگذاریم و همدیگر را نقد کنیم و از هم بیاموزیم و با هم گفتگو کنیم.