در بازار کار هر قدر که نرخ بیکاری کم یا زیاد شود همیشه افرادی هستند که به دلیل شایستگی های فردی یا ارتباطی خود با انبوه بیشنهادهای کاری مواجه هستند و هر از چندی پیشنهاد کار یا پروژه جدیدی به آن ها می شود و همیشه دغدغه کمبود وقت دارند. در واقع مشکل این افراد کار یا بیکاری نیست بلکه مشکل پرکاری و انبوه پیشنهاد است. پاسخ گویی به این حجم از تقاضای همکاری و مدیریت کردن آن ها هنری است که باید در کنار سایر شایستگی های کاری آموخت و به این قواعد توجه کرد وگرنه فرد دچار مشکل می شود. 
مثال های زیادی از این نوع افراد معمولا در بازارکار وجود دارد که پس از مدتی حتی باعث بدنام شدن فرد در بازار کار شده است. مثلا برخی از اساتید دانشگاه را دیده ام که به دلیل مطالعات عمیق یا قدرت ارائه مطلب بالا ابتدا با حجم بالای کار مواجه شده است اما به تدریج این موضوع باعث شده است تا فرد نتواند خود را از نظر علمی بروز کند و همیشه همان حرف های اولیه را تکرار کند و به تدریج اقبال بازار کار را نسبت به خود از دست بدهد و یا حتی در بازار کار حرفه ای که معمولا خیلی کوچک تر از تصور ماست، ذهنیت منفی نسبت به خود ایجاد کند. برای این مشکل، چه باید کرد؟
  • هم راستایی با چشم انداز فردی و ماموریت شخصی: هر پیشنهاد کاری، باید بتواند همسو با چشم انداز فردی و ماموریت باشد. همیشه کارها شبیه به هم نیستند و لزوما نمی تواند باعث تقویت و توسعه شایستگی های کلیدی باشد. 
  • توجه به متغیر وقت و زمان در دسترس برای کار: افراد حرفه ای باید مشخص کنند که در ماه یا هفته چقدر می خواهند کار کنند. قرار گرفتن در کوران کارها و پروژه هایی که همسو با تخصص و علاقه مندی های فردی است از لذت بخش ترین کارهاست، اما زندگی فقط کار نیست. بخشی از زمان شخصی باید صرف مطالعه، سفر، خانواده، ورزش و فعالیت های غیر کاری برای لذت بردن از جنبه های دیگر زندگی شود. خصوصا وقتی که فرد در سنین پایین تر قرار دارد، توانایی کار کردن زیاد همیشه وجود دارد اما این حالت شبیه فردی می ماند که از سرمایه سلامتی خود خرج می کند بدون آن که به آینده ١٠ یا ٢٠ سال دیگر نظر داشته باشد. عوارض این پرکاری می تواند خود را در بازه ۵٠ سالگی به بعد خود را نشان دهد که بدن انسان فرسوده و مستهلک شده است و امکان بازیابی سلامتی به سادگی گذشته نیست. افراد موفق در امریکا معمولا ۶٠ ساعت در هفته کار می کنند و بیزینس هایی را اداره می کنند که برای ان ها منفعت میلیون دلاری ایجاد می کند، حال باید دید برای ما با ۶٠ ساعت چقدر منفعت کسب می شود.  
  • درآمد: یک فرد حرفه ای در بازار کار پیشنهادهای زیادی دریافت می کند اما لزومی ندارد که بخواهد به همه آن ها پاسخ مثبت دهد. یکی از معیارهای مهم، درآمد و مبلغ پرداختی است. فرد حرفه ای وقتی به توانایی های خود آشناست، لزومی به ارزان کار کردن ندارد. پیشنهادهای متعدد کاری با معیار درآمد، می توانند فیلتر شوند. 
  • نه گفتن: این قابلیت در حرف خیلی ساده است اما در مقام عمل بسیار کار سختی است. مشتریان و کسانی که کارهای خود را ارجاع می دهند به دنبال این هستند تا به هر صورتی فرد را جذب کنند و از سوی دیگر خود کار هم معمولا می تواند به اندازه کافی جذاب باشد. مهم این است که بتوان کارها را اولویت بندی کرد و با توجه به محدودیت وقت و زمان به پیشنهادی کاری پاسخ گفت. 

به این معیارها می توان نکات دیگری هم اضافه کرد، اما مهم این است که یک فرد حرفه ای بداند چگونه تصمیم می گیرد و به دنبال چیست و مهارت مدیریت کردن پیشنهادهای مختلف را دارد و به هر درخواستی پاسخ مثبت نمی دهد.