مدتي است پيشنهاد كاري جالبي را دريافت كرده‌ام. كار پيشنهادي در يك شركت توليد كننده خودرو در مرحله راه‌اندازي، با كلي ماموريت خارج از كشور در آلمان است.

در اين 5 سالي كه وارد بازار كار شده‌ام در 9 جاي مختلف كار كرده‌‌ام و هر بار به بهانه‌اي كارم را تغيير داده‌ام تا به ايده‌آلم نزديك‌تر شوم، هر چند هنوز هم انرژي لام را براي تغيير شغل دارم اما فكر مي‌كنم محافظه كارتر شده‌ام. پيش از اين پارامترهاي كمتري براي تصميم‌گيري در تغيير شغل داشتم و براي بازنگري در اهدافم از همين چند متغير استفاده مي‌كردم ولي هر چه زمان مي‌گذرد تعدد پارامترها در تصميم‌گيري، مشكلاتم را بيشتر مي‌كند. از حقوق، يادگيري، پست و مقام و ... تا بعد مسافت، ماموريت خارج، سختي همكار و واردات خودرو همگي تبديل به پارامترهاي تصميم‌گيري در تغيير شغل شده‌اند. از سوي ديگر هميشه از تغيير استقبال كرده‌ام و از كارمند منشي و انجام كارهاي تكراري بيزارم. با اين اوصاف نمي‌دانم بايد بروم يا بمانم!