این پست توسط یکی از دوستان خوبم نوشته شده است که به دلیل انتقادهای مطرح شده در آن، تصمیم به انتشار آن نداشت، اما از آن جایی که خودم نیز در این زمینه با ایشان همسو هستم، این پست را در این جا قرار می دهم.

 

 

ارزیاب تعالی سازمانی، سفیر سرآمدی و ادب

نسبت به آنچه در پی نوشته‌ام از مدیران فکور و کارشناس ساعی سازمان‌ها و نیز ارزیابان دلسوز و مؤدب تعالی سازمانی پوزش می‌طلبم. مخاطب من تعداد قلیلی سازمان و ارزیاب تعالی سازمانی است که در کرات دیگر زندگی می‌کنند!

***

درست گفت آن مرد: همه چیزمان به همه چیزمان می آید! چند سالی از ظهور نهضت تعالی سازمانی می‌گذرد و هنوز هیچ حرکتی برای شکل‌گیری حرفه ارزیاب شدن شکل نگرفته است. در یک تلاش ناکام، کانون ارزیابان تعالی معرفی شد ولی همه چیز در حد یک اسم ماند. هیچ اقدامی برای حرفه ای کردن این پست مهم سامان داده نشد و در نتیجه آشفتگی در این تشکل پدید آمد. جماعتی به سودای قاپیدن پروژه‌های مشاوره آمدند و ارزیاب شدند و از قضا کامیاب شدند. چه مشاوره‌های نادرست و چاه‌نمایی‌هایی که به سازمان‌های نگون‌بخت ارائه نشد، اما دست‌کم برای ارزیاب تازه مشاور خوشبخت، نان شد!

اصولاً فضای کسب و کار کشورمان خیلی تماشایی است و هم از اینروست که بجای پیشرفت، در آراستن و ساختن تصنعی شواهد یدی طولانی داریم. صحنه را چنان کارگردانی می‌کنیم که خودمان هم باورمان می‌شود آنچه ناصواب نوشته‌ایم. آنگاه اسم این سفر جهنمی را می‌گذاریم سفر تعالی. سفری که بیشتر به فرو رفتن در مرداب شبیه است.

در این میان حکایت عده‌ای کوتوله جالب است که امر بر آنان مشتبه شده و خود را ارزیاب تعالی سازمانی می‌دانند. ‌طی چند سال گذشته، مکرر به این افراد برخورد کرده‌ام و هر بار از آنچه بر سازمان‌های کشور می‌رود متأسف شده‌ام. این افراد، اصولاً در پی ضد یادگیری هستند. دنبال ساکت کردن کودک منزوی و سرکوب شده درون خود هستند. لذا باید تسلط و مهارت خود را به رخ مخاطب بکشند. کسی نباید شک کند که آنها خیلی کارشان درست است! آنها برغم اصول گفته شده، از گرفتن و بردن هیچ مدرکی ابا ندارند. ضمناً تا می توانند ادب را له می‌کنند. در واقع، همبستگی مثبتی بین بی‌ادبی و اهانت با ارضای عقده‌های درونی ایشان وجود دارد.

ای‌کاش متولیان امر می‌دانستند که پیش از افزودن ارزش‌های نوین به مدل تعالی سازمانی، بهتر بود ارزش‌های انسانی را به این طیف یاد دهند. خشم کارشناسان و مدیران از خستگی بر تن مانده را چگونه می‌توان تسکین داد، وقتی حاصل چند ماه دوندگی آنها این گونه پاسخ داده می‌شود؟ اعتماد از دست رفته را چگونه می‌توان برگرداند، وقتی که از اتمسفر تیم ارزیابی جز کینه و پلشتی، نوری ساطع نمی‌شود؟ و چگونه می‌توان در پس واژه‌های زیبا پنهان شد، وقتی که زشتی کلمات تهاجمی دل‌ها را رنجانده است؟