چند سال پیش در یک دوره آموزشی بودم و یکی از تست هایی که در کلاس مرور کردیم، تست شخصیت از نوع تیپ A و تیپ B بود. گذشته از محتوای آن، این آزموه علاوه بر نوع شخصیت کاری، شاخصی برای سنجش استرس ارائه می داد. من به خیال خودم فرد کم استرسی بودم و با شاخص های خودم مانند میزان شوخی و خنده و گفتگو و رفتارهای کنترل شده، به خیال خودم توانسته بودم این استرس را از خودم دور کنم. منتها نتایج نشان می داد که من سطح بالایی از استرس را هر روز دارم در خودم می ریزم. علتش هم برایم جالب بود.
یکی از سوالات آزمون این بود. "از این که یک روز در محل کار خود حضور نداشته باشم، دچار عذاب وجدان می شوم." و من به هزار و یک دلیل واقعا این احساس را داشتم که از نبودن در محل کارم حس بدی داشته باشم. حتی در مواقعی هم که در مسافرت کاری و غیرکاری در فرسنگ ها دورتر هم بودم، فکرم مشغول کار بود و دنبال کانالی بودم که بتوانم از شرکت خبر بگیرم و اگر نمی توانستم ایمیل های کاری ام را چک کنم، با همکارانم تماس می گرفتم و کارها را پیگیری می کردم. این میزان استرس بالا در سایر همکاران دیگرم هم وجود داشت. یکی تعریف می کرد که به خاطر شوره موی سر به پزشک مراجعه کرده و دکتر گفته تنها دلیلش استرس است. یا یکی دیگر می گفت که بعد از ترک محل کار در منزل، دچار خستگی مفرط می شود و دکتر گفته مشکل همین استرس است.

خلاصه می توانیم کارهای زیادی را در امور روزمره با خودم مرور کنیم که اگر آن ها را انجام ندهیم دچار عذاب وجدان می شویم. مانند دسترسی به اینترنت و چک کردن ایمیل (اگر یک روز آنلاین نباشیم چقدر احساس بدی داریم)، همراه داشتن تلفن همراه، گودر بازی، چک کردن فیس بوک، رسیدن به موقع به جلسه و محل کار، مرخصی گرفتن از مدیر، پرداخت به موقع قسط بانک و .... در ظاهر ممکن است که اصلا به نظر نرسد این ها باعث استرس ما می شوند، اما میزان عذاب وجدانی که در انجام ندادن آن کار احساس می کنیم، متاسفانه معادل همان استرسی است که ناخودآگاه به صورت مداوم بر ما وارد می شود.