مشاور مدیریت- تجربه همکاری با مشاور خارجی- 1

چه چیزهایی دیدم و یاد گرفتم:

تیم مشاور: تیم مشاور از تعدادی کارشناس خبره در حوزه های مختلف کاری تشکیل شده بود که غالبا سن زیادی داشتند. این افراد در حوزه های کاری خود مانند تولید، کیفیت، مهندسی، استراتژی و ... سال ها در سازمان های مختلف کار کارشناسی کرده بودند و در حوزه های کاری خود، افراد خبره ای بودند و پس از طی مدارج مختلف در این حوزه ها، در بخش مشاوره مشغول به کار شده بودند. من خودم هر وقت افراد تیم مشاور را به یاد می آورم، از این که خودم را در مقابل آن ها، مشاور بدانم و بنامم، شرمنده می شوم. از ویژگی های دیگر تیم مشاور، این بود که هر فرد در حوزه تخصصی خود کار می کرد و این طور نبود که هر کسی خود را در همه زمینه ها متخصص بداند و مدعی کلیه امور سازمان باشد.

متدولوژی مشاور: مزیت رقابتی شرکت های مشاور مدیریت نسبت به یکدیگر و چیزی که موجب تمایز آن ها می شود، متدولوژی منحصر به خودشان است (مثال) که آن را به عنوان پتنت خود حتی ثبت می کنند و از این طریق در بازار رقابت می کنند. این مشاور نیز متدولوژی منحصر به خود را داشت و گاهی در گفتگوها ما توجه می شدیم که برخی از متدولوژی های دیگر مانند کارت امتیازی متوازن که در ایران بسیار معروف است، این ها نمی شناختند و چیزی که برایشان مهم بود، اتکا به متدولوژی خودشان بود. حتی یک بار از آن ها خواستیم به ما بگویند که این متدولوژی چقدر با مدل تعالی سازمانی تطبیق دارد چون می خواهیم در اظهارنامه جایزه تعالی بیاوریم. در این مورد مشاور اظهار کرد که چون مدل EFQM را نمی شناسد، زمان لازم دارد تا آن را مطالعه کند و بعد میزان تطبیق آن را به ما اطلاع دهد.

ساختار پروژه: مشاور بر اساس متدولوژی خود، برای اجرای پروژه به این صورت عمل کرد: 1- کلیه مدیران ارشد سازمان در اجرای پروژه مشارکت داشتند و می بایست در کلیه بحث های کلان شرکت می کردند. 2- به دلیل این که مدیران باید کارهای روزمره خود را در سازمان نیز پیش می بردند و ممکن بود از نظر زمانی، محدودیت داشته باشند، هر مدیر فردی را به عنوان مدیر سایه برای خود انتخاب کرده بود که بتواند در اجرای پروژه همراهی کند. 3- نمایندگان واحدهای سازمانی: هر واحدی بایست یک نفر را برای مبادله اطلاعات و پیشبرد کارهای پروژه و ارتباط با سایر کارکنان واحد معرفی می کرد. این افراد وظیفه زیادی داشتند و باید برای تحقق مطلوب پروژه در واحدها تلاش می کردند. 4- عوامل تغییر: علاوه بر نمایندگان واحدها، یک نفر نیز از هر واحد، مامور اجرای امور مربوط به تغییر سازمانی بود.

مشاور تغییر: به دلیل ماهیت پروژه، مشاور در تیم خود یک کارشناس تغییر داشت که وظیفه اش ارزیابی و اندازه گیری وضعیت سازمان و دیدگاه سازمان نسبت به تغییر بود. توجه به عامل تغییر در پروژه توسط مشاور، موضوعی است که در پروژه هایی از این دست توسط مشاوران خارجی بسیار مهم تلقی می شود و عامل موفقیت در اجرا و پیاده سازی پروژه، مرهون توجه به همین موضوع است. چرا که یک پروژه مشاوره مدیریت، مانند تئوری کوه یخ، بخشی کوچکی توسط مشاور انجام می شود و بخش عمده آن باید توسط سازمان هضم و اجرا شود.

این فرد استثنائا فرد جوانی در تیم مشاور بود و تا حدودی نیز فردی استثنایی بود. حدودا متولد سال 1359 خورشیدی بود، فرانسوی بود و در دفتر مالزی مشاور کار می کرد. برای یکی از همکارانم تعریف کرده بود که پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، برای یادگیری بیشتر در قالب نیروهای سازمان ملل به کشور روآندا رفته بوده و مدتی آن جا برای سازمان ملل کار می کرده. ورزش تخصصی اش دوندگی بود و هر روز صبح می دوید. حتی در زمانی که در تهران بود صبح به پارک ساعی می رفت و می دوید و هدفش شرکت در مسابقه دو ماراتن بود. از ویژگی های فردی اش که بگذریم، متدولوژی اندازه گیری آمادگی برای تغییر مصاحبه های عمیق با مدیران و کارکنان شرکت بود. به علاوه از پرسشنامه نیز استفاده می کرد که در مقایسه با مصاحبه ها زیاد نبود.