دو روزی را با همکاران منابع انسانی کار، در یک‌سری جلسات بودم. این افراد حدودا از 30 شرکت بودند و چند سالی هم در این حوزه فعالیت می‌کردند. آن چه بیشتر برای من دیده شد، عدم برخورداری حوزه کارهای منابع انسانی از سرمایه انسانی است. در سا‌ل‌های گذشته، معمولا افرادی در این حوزه‌ها وارد شده‌اند که کار دیگری نداشته‌اند یا رشته تحصیلی غیرمرتبط داشته‌اند و یا در حوزه‌های علوم انسانی درس خوانده‌اند و فاقد نگرش سازمانی و جامع به مسائل بوده‌اند. به همین دلیل هم مدیران عامل شرکت‌ها نیز منابع انسانی کاران را کمتر در کارهایشان مشارکت داده‌اند و فقدان سرمایه انسانی مناسب در این حوزه موجب بدبینی و ساده‌انگاری کارهای منابع انسانی شده است. در این حوزه کمتر مهندسی را دیده ام که تمایلی به حضور در این عرصه را داشته باشد، حال آن که اگر قرار است در سازمان تغییری از جنبه‌های انسانی ایجاد شود یا مدیریت بخواهد مسائل داخلی سازمان را به سامان کند، چه نهادی مناسب‌تر از منابع انسانی در شرکت که همه گونه اطلاعات در سازمان را در اختیار دارد و می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های نرم (حوزه‌های انسانی و ظرفیت‌های رهبری و مدیریتی) نقش اول را به عهده بگیرد. در نقطه مقابل، غالب شرکت‌هایی که در حوزه کارهای مدیریتی و رشد سازمانی موفق بوده‌اند، عموما منابع انسانی‌کارهای توانمندی داشته‌اند که مدیریت سازمان توانسته با اتکا به آن‌ها، اوضاع سازمان را به خوبی رصد کند و کارهایش را کارآمدتر انجام دهد.