پیشتر یکی از دوستان توصیه می‌کرد که بهتر است آدم سطح معیشت خود را در حد مقبولی نگه دارد و در عوض ساعت کار خود را نیز که منجر به درآمد می‌شود در مقدار مقبولی نگه دارد و سعی کند که بیش از ساعت مشخصی در هفته کار نکند تا بتواند به سایر علاقه‌مندی‌ها و دلبستگی‌های زندگی فردی و جمعی خود برسد. من هم چند سالی است که به دنبال این فرصت می‌گردم تا بتوانم این شرایط را برای خود فراهم کنم. برای معیشت زیاد دست و پا نزنم و در مقابل به فرصتی برای کارهای جانبی خود فراهم کنم. منتها حالا جنبه دیگری از موضوع برایم آشکار شده است. این که دو دسته افراد زیاد کار می‌کنند. دسته اول گروهی هستند که دغدغه معیشت و زندگی آن ها را مجبور می‌کند تا بیشتر کار و تلاش کنند و بتوانند خود را از نظر مالی در وضعیت مناسبی قرار دهند. غالبا این افراد تازه وارد بازار کار هستند و لازم است که به زندگی خود سر و سامانی بدهند.

دسته دوم گروهی هستند که لزوما درآمد بیشتر برای آن‌ها انگیزه ایجاد نمی‌کند و منتها مشکل‌شان این است که مسوولیت بیشتری پذیرفته‌اند و در کار فردی یا سازمانی برای پاسخ‌گویی به تعهداتشان لازم دارند که بیشتر کار کنند و معمولا این انگیزه کار کردن درونی است. مطالعات نیز در این زمینه همین شواهد را تایید می‌کند.
نتیجه منطقی این است که زندگی بی دردسرتر از آن کسانی است که در بین دسته اول و دوم قرار دارند و کسانی که می‌خواهند هم کار داشته باشند و هم فعالیت‌های خارج از برنامه و سفر و کلاس و ... باید برای خود این جایگاه وسط را تعیین کنند.