اول بار که صدای سنتور او را شنیدم، در آلبوم بر آستان جانان بود. آن قدر به دلم نشست که چند هفته ای بی وقفه و روزی حداقل بیش از 5-6 بار آن را گوش می دادم. این حس بی امان هم نوایی سنتور با دلم بود که مرا به نیوشیدن صدباره نوای بی بدیل سنتورش کشاند و پس از آلبوم سرعشق بود و دیگر نوای های بی نظیرش که با صدای خوش شجریان همراه بود. و حالا دیگر از دست های کرشمه نوازش صدای خوش سنتور و سه تار برنمی خیزد. 
خبر فوت او را که شنیدم، با خود فکر کردم که گویی این رسم روزگار است که اهل ادب و هنر زود از این دنیا می روند و تاب تحمل شدائد دنیا را ندارند و در عوض ستمکاران و سیاستمداران عمری طولانی دارند. این حس را دو سال پیش در زمان فوت شحات محمد انور هم داشتم. او نیز زود بار بربست و برفت. روزگار غریبی است.