دبیرستان که بودیم، وقتی نمایشگاه کتاب برگزار می شد، به صورت فله ای ما را به نمایشگاه می بردند و توصیه هم می کردند که پول بردارید. وقتی می رفتیم نمایشگاه، اول می رفتیم انتشارات فاطمی و کتاب های جبر را می خریدیم و بعد هم ادامه برنامه.
دانشجو که شدیم دو سال اول حضور در نمایشگاه کتاب را وظیفه شرعی خود می دانستیم و یک روز کامل به نمایشگاه می رفتیم و برای کاهش هزینه ها و تفریح مناسب، ناهار را هم با خودمان می بردیم و سر ظهر د گوشه ای از چمن های نمایشگاه زیرانداز می انداختیم و ناهار را می خوردیم. آن موقع (سال های 74 و 75) نوشابه فقط به صورت بطری شیشه ای بود و ما نوشابه را شب قبل می خریدیم و در یخچال می گذاشتیم تا یخ بزند و به نمایشگاه می بردیم. تا ظهر هم خنک می ماند.
به تدریج این سوال را از خودم پرسیدم که آیا بین میدان انقلاب و نمایشگاه فرقی هست؟ جواب این بود که به جز کتاب های خارجی فرقی وجود ندارد! از همان موقع هم دیگر بی خیال نمایشگاه و خرید کتاب به صورت فله ای شدم. خصوصا وقتی که مجبور بودم همه پول هایم را همان روزهای نمایشگاه خرج کنم و آس و پاس می شدم و بعدا هم ممکن بود که برخی از کتاب ها را نخوانم. و این گونه شد که دیگر نمایشگاه نمی روم و ترجیح می دهم لذت دیدن کتاب ها را در راسته کتابفروشی ها انقلاب و کریمخان در طول سال جستجو کنم.