آیا ماندن در یک شرکت و کار کردن در آن به معنی سکون و فسیل شدن است یا تغییر دائم کار و هر روز تجربه ای جدید کسب کردن؟ این سوال را از وقتی دانشجو بودم از خودم می پرسیدم و البته به خودم می گفتم من آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم هر روز به تجربه جدیدی داشته باشم، پس من باید به صورت متغیر کار کنم. وارد بازار کار که شدم بعد از چند بار تغییر شغل و از این شرکت به آن شرکت رفتن، غالبا مورد شماتت اطرافیان بودم. به همین دلیل هم تصمیم داشتم در شرکت مشاوره کار کنم که هر روز پروژه های جدید را داشته باشم که این هم به دلیل عدم توانایی در پرداخت حقوق مناسب برایم مقدور نبود. اما حالا بعد از گذشت چند سال برداشت های متفاوتی به دست آوردم.
تغییر و تنوع طلبی و به دست آوردن تجربه خوب است و پسندیده تنها یک مشکل دارد که باعث می شود آدم سطحی بار بیاید. وقتی به عنوان مشاور به سازمانی وارد می شوی شناختت از سازمان به همان اندازه حضور و رابطه محدود می شود و اگر بخواهی سیستمی ایجاد کنی و تغییری بدهی ممکن است هیچ وقت ابعاد تغییر را درک نکنی و دائما برای خودت پروژه انجام داده باشی ولی این که چند تا از آن ها اثربخش بوده اند برای من جای تردید دارد.
یک بار یکی از استادان دانشکده مدیریت برایم تعریف می کرد که او هم به همین نتیجه رسیده است و قصد دارد برای رسیدن به یک ابر مهارت (Meta Skill) همه وقتش را به عنوان یک مشاور در یک سازمان متمرکز کند تا یک فرآیند بهبود و تغییر را در راستای انجام پروژه در آن سازمان مشاهده کند و معتقد بود که این کار بیشترین یادگیری را برای یک مشاور دارد.
سرانجام این که برای دست یافتن به یک Meta Skill به عنوان یک چشم انداز، من راهی بهتر از ماندن در یک سازمان به شرط کار داشتن و رو به توسعه بودن سازمان، نمی دانم.