بعد از مدت ها، فرصتی دست داد تا امشب سری به چند وبلاگ بزنم و جویای احوال دوستان و آشنایان دیده و نادیده شوم. به خودم هم تکانی دادم تا آپ کنم و خبری از خودم بدهم که خوبم و ملالی نیست جز کمی وقت و فرصت. در نوروز امسال فیلم به همین سادگی را دیدم که روایت گر یک روز از زندگی یک خانم خانه دار بود که به پوچی رسیده بود. همسرش هم شرکت داشت و خود را غرق در موقعیت های کاری کرده بود و به دنبال کسب و کار خودش بود. آن روز که فیلم را دیدم فکر کردم من چند وقت دیگر به این نقطه می رسم و حال که می اندیشم انگار 6 ماه نگذشته دارم به آن وضعیت نزدیک می شوم.
امروز فرصتی دست داد تا به لطف هدفون و mp3، جلسه استیضاح مجلس را گوش کنم. استیضاح های قبلی که پیشتر به دقت دنبال کرده بودم مربوط به جلسات مهاجرانی و عبدا.. نوری بود که شور و شر جوانی داشتم و دوست داشتم که استیضاح رای نیاورد. منتها امروز برایم فرقی نداشت که نتیجه چیست، هر باشد یا بود اوضاع مملکت به سامان نخواهد شد. چه بسا پست بهتری هم به او بدهند. سعی کردم به دیده یادگیری از جلسه استفاده کنم و واقعا هم نکات زیادی در خطابه برای یادگیری داشت. کردان در ابتدای جلسه، سخنش را با شهادتین آغاز کرد و به رادیوهای بیگانه اشاره کرد، موضوع مدرکش را به شکایت علیه فردی که او را چاپیده بود کشاند، دو یا سه بار عبارت مقام عظمای ولایت را به کار برد، از خانواده اش عذرخواهی و دلجویی کرد، چند باری نزدیک بود اشک ملت را در آورد، و سرانجام استدلال کرد که شهادتین را در ابتدا گفته که اثبات کند مسلمان است و ریختن آبروی مسلمان، عقاب سختی دارد. حتی یک بار هم گفت که نمی داند که پس از جلسه همسرش برایش می ماند یا نه!!! چندباری هم از کوره در رفت و کنترلش را از دست داد که صدایش می لرزید و نمی توانست کلمات را درست ادا کند.