چند سال قبل: انجام غالب کارها، برای دفعه اول بود که انجام می‌شد و من ناگزیر از تجربه کردن و انجام آن‌ها بودم. کار را انجام می‌دادم و هر از چندی هم تجربه کار را مستند می‌کردم.

این روزها: انجام غالب کارها، برای دفعه چندم است و من ناگزیر از ارائه تجربه و تجویز برای بقیه شده‌ام! اگر کسی بپرسد می‌خواهد فلان کار را انجام دهد، تعدادی تجربه دارم که می‌توانم آن‌ها را برایش بگویم و چند تایی هم مثال از دور و اطراف بگویم که فلانی این گونه عمل کرد و آن یکی به گونه‌ای دیگر.

حالا: غالبا این وضعیت را دوست ندارم. گاهی اوقات فکر می‌کنم که ادامه این روند مرا به سمتی می‌برد که با خاطره‌هایم زندگی کنم. شاید هم اقتضای سن باشد و من نباید بی خودی با آن مبارزه کنم. این‌ها را نوشتم که بگویم علاقه‌مند به تجربه کردن چیزهای جدیدتری هستم. از پیشنهادهای دوستان برای تجربه کردن چیزهای جدید استقبال می‌کنم.