نمی‌دانم چرا این روزها بیش از هر زمان دیگری احساس بی‌سوادی می‌کنم. دانسته‌ام که در حوزه تخصصی که دوست دارم کار کنم، چیز زیادی نمی‌دانم و حالا حالا ها باید مطالعه کنم تا قدری باسوادتر شوم. از ابتدای سال هم سعی کرده‌ام کمتر به میل رمان خوانی توجه کنم و به جای پرداختن به امور متفرقه فقط بر روی زمینه کاری خودم متمرکز شوم. کتاب و مقاله بخوانم و برنامه‌ریزی طولانی‌تری داشته باشم. فکر می‌کنم که غالب کتاب‌های فارسی موجود در بازار را هم خوانده‌ام و به همین دلیل هم فکر می‌کردم که دانشم بد نیست و اوضاع خوب است، همین طور به دلیل مقایسه کارهای خلاقانه و ارزشمندی که در حوزه کاری خودمان انجام داده‌ام، در مقایسه با سایر شرکت‌ها و سازمان‌ها تصورم این بود که اوضاع خوب است. اما حالا مشکلم این است که اگر می‌خواهم آدم باسوادی بشوم، باید خیلی بیشتر از آنچه تا به حال خوانده‌ام، بخوانم و کار کنم.