چندی پیش با دو دوست خوب صنایع خوانده و تازه فارغ‌التحصیل، مسافت 100 کیلومتری را با هم بودیم و در طی آن کلی گپ زدیم. یکی از موارد گپی ما، در خصوص کارهای صنایع و این که اگر من دوباره بخواهم این مسیر چند ساله کاری را طی کنم، چه خواهم کرد. از چه راهی خواهم رفت و الخ. گپ ما که تمام شد، من به این فکر می‌کردم که این دوستان چقدر راحت از من سوال می‌پرسند و من هم به سادگی هر چه دارم برای آن‌ها رو می‌کنم. به این فکر کردم که من هم دوست دارم یک نفر با اختلاف سنی چند سال در کنارم داشته باشم و بتوانم سوال‌های زندگی و تجربی از او بپرسم و او هم تجربیاتش را در اختیار من بگذارد. چند سال پیش که دانشجو بودم، با دوستان سال بالایی این تعامل را داشتم و از تجربیات کاریشان استفاده می‌کردم، بعد از این که وارد بازار کار شدم، کمتر کسی دوروبرم یافتم که بتوانم به او اعتماد کنم و در عین حال از تجربه‌اش استفاده کنم. بعد از مدتی هم که خودم مجبور شدم این تجربه را در اختیار بقیه که از من کم سن‌تر بودند قرار دهم. آلان هم یک چند نفری از دوستان را در کنار دارم که با آن‌ها در خصوص مسائل مختلف زندگی تعامل دارم و گپ می‌زنم اما نیاز من بیش از این است چون می‌خواهم در کنارم فردی را داشته باشم که چند سالی از من جلوتر باشد و برخی از راه‌ها را رفته باشد و بتواند تجربه‌اش را منتقل کند. نیاز به فردی به عنوان منتور در کنار همه لازم است چون از تشتت افکار و دوباره کاری‌های زندگی جلوگیری می‌کند و باعث می‌شود انرژی انسان بی‌خودی هدر نرود.