این هفته، صبح اول وقت مدیرعامل ما را برای جلسه‌ای به اتاقش فرا خواند. فارغ از موضوع جلسه، بر روی میز مدیرعامل کتاب مشتاقی و مجهوری را دیدم. حساب کردم که با 14 ساعت کار روزانه،‌ چگونه او این کتاب را می‌خواند آن‌هم کتابی که ربطی به کارش ندارد. از این که مدیرعامل با این حجم کار، از این کتاب‌ها می‌خواند حس خوبی پیدا کردم. چند باری هم فکر کردم که با دیدن این صحنه انگیزه‌ام بیشتر شده است! بعد هم به خودم خندیدم که اگر مدیرعامل این را بداند، دیگر حقوق مرا اضافه نخواهد کرد. او کتاب می‌خواند و من انگیزه پیدا می‌کنم!