در امریکا و ژاپن کارکنانی را که به کارشان دلبستگی زیادی دارند و بیشتر وقت‌شان را با رضایت صرف کار و حضور در سازمان می‌کنند معتاد کار می‌گویند. آلان دقیقا نمی‌دانم که اعتیاد به کار در چه فضایی است. اما در مورد خودم می‌دانم هر روز که در سر کار حاضر می‌شوم از صبح علی‌الطلوع کامپیوترم را روشن می‌کنم و پشت میز می‌نشینم و به جلسه می‌روم و برمی‌گردم و آن قدر سرگرم کار و مشغله‌های کاری می‌شوم که به قول سعدی دامن از دست می‌رود و نگاه می‌کنم که روز پایان یافته و باید با عجله سوار سرویس شوم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم چقدر خوب است که این سرویس‌های ایاب و ذهاب هستند و موجب می‌شوند ما سر وقت شرکت را ترک کنیم.

حالا هم نمی‌دانم که این مشخصات مربوط به آدم‌های معتاد کار است یا نه. معتاد به کار بودن معمولا از طرف ایرانی‌ها تقبیح می‌شود. چندی پیش با یک نفر مصاحبه می‌کردیم و از وی در مورد میزان حقوق مدنظرش پرسیدیم و به او گفتیم هفته‌ای سه روز بیاید و به صورت کامل در مدت حضور در شرکت کار خواهد داشت و باید کار کند. او هم که تازه درسش تمام شده بود، طلب حقوق خیلی بالایی کرد. وقتی که علت را پرسیدیم گفت چون در ایران یک نفر حداکثر 2 ساعت کار مفید می‌کند و به ازای آن حداقل 500 هزار تومان می‌گیرد و من در سه روز کار خیلی بیشتر از آن فرد باید کار کنم. به نظرم جوابش در یک نگاه کلی درست بود و به سادگی هم نمی‌شد پاسخش را نقض کرد. از آن موقع فکر می‌کنم با این شرایط که ما کار می‌کنیم چقدر باید حقوق مطالبه کنیم. این سوال را از مدیرعامل شرکت هم پرسیدیم. جوابش این بود که من برای موفقیت شرکت روزی 14 ساعت کار می‌کنم و توقع زیادی هم از نظر مالی ندارم.