به بهانه نوروز با یکی از دوستان قدیمی تماس گرفتم. گفتگو کردیم و دقایقی خوش گذشت. آخرین مکالمه ما مربوط به نوروز یک سال پیش بود. پرسید از پارسال تا امسال چه خبر و چقدر تغییر کرده‌ای؟ در آن لحظه هر قدر فکر کردم که چه تغییری داشته‌ام که برایش بگویم چیزی پیدا نکردم. بعد از تماس هم باز فکر کردم و چیزی جدیدی پیدا نکردم. فکر کردم سال 86، سال پر چالش و سختی بود که اتفاقات خرد زیادی در آن برایم افتاد اما در نگاه کلی چیزی برای گفتن نداشت. مثلا یکسری از تغییرات مثل خرید یا جابجایی خانه، خرید یا تعویض خودرو، تغییر پست یا شغل، ازدواج یا بچه‌دار شدن ... چیزهایی هستند که می‌تواند برای یک دوست که طی یک سال گذشته از هم بی‌خبر بودیم جذاب باشد اما در سال 86 هیچکدام از این اتفاقات در زندگی من نبود.
 یکسری کارهایی کردم که بقیه هم انجام می‌دهند و چیز جدیدی نیست. نبود این‌ها به معنای تغییر نداشتن در زندگی نیست من بیشتر به این تعبیر می‌کنم که از پارسال تا امسال یک سال بزرگتر شدیم و با تجربه‌تر و شاید چند سال دیگر به جای بزرگتر شدن بگوییم پیرتر! برای همکارانم چیزهای زیادی از سال 86 دارم که بگویم و با هم بتوانیم در مورد آن‌ها ساعت‌ها گفتگو کنیم ولی برای سایر دوستان خارج از دایره همکار، چیز خاصی برای روایت کردن ندارم جز این که این سال هم بگذشت و از شر آن راحت شدیم.
در مورد بقیه دوستان خارج از دایره همکار نیز چنین است موضوعات مشترکی که می‌توانیم با هم گفتگو کنیم اوضاع و احوال جامعه و مشکلات مردم و تورم و این جور چیزهاست. شاید آن‌ها چیزی برای گفتن از پارسال تا امسال چه خبر و این که چقدر تغییر کرده‌اند نداشته باشند.

اگر کسی می‌پرسید بهترین سال زندگی من کی بوده است بدون شک سال 76 را می‌گفتم که منشا تحولات زیادی برای خودم بود. به رسم آن سال طلایی، فکر می‌کردم که ده سال بعد از آن هم باید سال طلایی بوده باشد اما این چنین نشد. شاید سال طلایی یک بار در زندگی بیشتر نباشد. دوست دارم امسالم طلایی باشد.