در این چند سال، جذب نیروی انسانی یکی از مشکلات ما در امور کاری بوده است. جذب نیروی انسانی کارآمد و کاربلد که توانایی انجام کارها به صورت کارا و اثربخش را داشته باشد، از آبدارچی گرفته تا کارشناس و مدیر همیشه دغدغه ذهنی ما بوده است. مثلا برای جذب کارشناس معمولا حدود 15 تا 20 نفر مصاحبه می شوند و آخر سر که خسته و درمانده می شوی، ناگزیر یک نفر را باید از این بین انتخاب کنی که لزوما نیروی خوبی نخواهد بود. برای جذب تکسنین در این هفته به سراغ کارورزهای فنی حرفه ای رفتیم که در آستانه فارغ التحصیلی هستند. آن ها را برای یک بازدید به کارخانه دعوت کردیم. اول ناهار خوردند، بعد شرکت را معرفی کردیم و دست آخر یک بازدید هم از کارخانه داشتند. جالب ترین قسمت قضیه این بود که قبلا از شرکت های دیگری با آن ها صحبت شده بود و حتی کارهای استخدامی در این شرکت ها را هم انجام داده بودند و به شرکت ما هم آمده بودند تا مقایسه ای بکنند و دست آخر یکی از انتخاب کنند. تقریبا مهم ترین فاکتور انتخابشان، حقوق بود و فکر می کردند بهترین شرکت، شرکتی است که بیشترین حقوق را بدهد.

مهم ترین چالش با این نوع نیروها که معمولا نیروهای خوبی هستند، ناز و افاده آن ها برای کار کردن است. اگر با هزار زحمت هم آن ها را جذب کنی، به دلیل این که تقاضا برای آن ها در بازار وجود دارد، همیشه به این موضوع فکر می کنند که اگر فلان شرکت بروند چه خواهد شد یا در آن یکی شرکت چه مزایایی در اختیارشان قرار می گیرد. رفتار این افراد، آینه رفتار چند قبل یا شاید این سال های من هستند. چند قبل هم من اگر در شرکتی نارضایتی درست می شد، اعلام می کردم که دیگر این جا نخواهم ماند و برای چند جا رزومه می فرستادم. آن ها هم بلافاصله تماس می گرفتند که بروم و من می ماندم که با گزینه های مختلف که چگونه انتخاب کنم و چه شرکتی بهتر است. حالا بلایی که خودم در چند سال سر شرکت ها می آوردم، بر سر خودمان می آید.