زماني كه نوجوان بودم به دليل كثرت فوتبال بازي كردن، در مدت كوتاهي كفش و كتاني‌ام سوراخ مي‌شد و يك روز با پدرم به كفش فروشي رفته بوديم، او مساله را با فروشنده در ميان گذاشت و از او خواست تا كفشي بدهد كه حداقل 3 ماه بتواند در پاي من دوام بياورد. او هم گفت راهي ندارد. بايد صبر كند تا من 18 سالم بشود. من آن روز حرف فروشنده را باور نكردم اما وقتي 20 سالم شد، ديدم كه حدودا دو سال است كتاني سوراخ نكرده‌‌ام! 

حالا اين روزها 5 سال از حضورم در شركت عزيز ما مي‌گذرد و من خودم حيران و متعجبم كه چطور توانسته‌ام 5 سال در يك جا بمانم آن هم براي من كه هر چند ماه كار عوض مي‌كردم. روزگارم هم بد نيست لقمه ناني در مي‌آوريم و مي‌توانم كتاب بخوانم و چيزهاي جديد ياد بگيرم و با آدم خوبي هم همكار هستم. فقط اميدوارم گذشت زمان و احتجاج به قوت روزانه و معاش ساده مرا گرفتار خودش نكند و تبديل به ماهي لجن خوار به تشبيه اين نوشته نشوم.