يكي از دوستانم كه در كار بيزينس است در مناقب خودش و اينكه چه طور در بازار پول در مي‌آورد برايمان صحبت مي‌كرد. مخلص كلامش اين بود: "در اين بازار اگر مي‌خواهي باقي بماني بايد همه را بسازي". چند نمونه هم برايمان آورد. مثلا يك ماه پيش براي عقد قرارداد با يكي از شركت‌هاي بزرگ دولتي، يك خودرو لوكس بالاي 40 ميليون تومان هديه خريده است. يا مثلا چند روز ديگر 300 ميليون چك دارد كه بايد پاس شود ولي در حسابش 20 ميليون بيشتر ندارد. براي رفع مشكل تا زمان تامين نقدينگي، 200 هزار تومان به متصدي بانك مي‌دهد تا چند روزي چك‌هاي او را در كشوي ميزش قرار دهد و بعد از تامين نقدينگي آن‌ها را پاس كند. يا گاهي اوقات كارشناسان شركت محترمي كه با‌ آن‌ها مراده دارد، به او زنگ مي‌زنند مي‌گويند مي‌خواهند بروند مسافرت ولي پول ندارد به او مي‌گويند "مهندس پول داري به ما قرض بدي؟" و او به ناچار مبلغي به صورت قرض الپس‌نده به آن‌ها مي‌دهد!

دوست ديگري دارم كه او هم در كار بيزينس است. چند سال پيش به ما پروژه‌اي را معرفي كرد كه بابت آن 25 درصد حق بازاريابي مي‌گرفت! ما هم پذيرفتيم. در جريان انجام اين پروژه با افراد ديگري آشنا شديم كه آن‌ها هم پروژه‌هايي از اين دست انجام مي‌دادند. دوستان جديد به ما پيشنهاد دادند كه پروژه آن‌ها را هم با همان مبلغ انجام دهيم. تا اين جاي كار مشكلي نبود. اما پس از مدتي متوجه شديم دوست اوليه‌مان از ما ناراحت است و علت ناراحتي هم چيزي نيست جز عدم پرداخت حق بازاريابي مجدد به وي. هر بار كه با دوستم بحث مي‌كنم مي‌گويد بازار همين است و بايد هواي همه را داشت و مثال‌هاي زيادي مي‌زند از حق بازاريابي‌هايي كه مي‌گيرد و پرداخت مي‌كند. وقتي به او گفتم من حاضر نيستم با اين روش كار كنم و پولي بابت بازاريابي، پورسانت يا هر كوفت ديگري كه بناميم، بپردازم از من پرسيد "پس چه طوري مي‌خواهي پول‌دار شوي؟" كلي هم توصيه و نصيحت كرد كه از پيمانكاراني كه الان تحت نظارت شما كار مي‌كنند پورسانت طلب كن و آن‌ها هم حتما پرداخت خواهند كرد. يك حساب سرانگشتي كردم و ديدم بابت خريدهاي سال 86 تا به اين جاي كار، چيزي حدود 2 ميليون مي‌توانستم پورسانت بگيرم و نگرفته‌ام. با اين روش حالا نمي‌دانم با كار كارمندي كي مي‌توانم پول‌دار شوم. يا اگر روزي روزگاري خواستم در بازار ايران به صورت پروژه‌اي كار كنم آيا حاضرم از اين پول‌ها بدهم و در ازاي آن پروژه بگيرم؟

چند دوست ديگر هم دارم كه آن‌ها وارد كار آزاد و مشاوره و پروژه شدند. آدم‌هاي قابلي هم بودند و هستند و چون حاضر به پرداخت پورسانت نشدند مجبور شدند دفتر و دستك خود را جمع و جور كنند.