زمستان سال 73 ما چهارم دبيرستان بوديم و براي يكي از آزمايش‌هاي فيزيك با معلم فيزيك‌مان به آزمايشگاه رفتيم. در آزمايشگاه معلم‌‌مان طرز كار اسيلوسكوپ را نشان داد و چند آزمايش مرتبط با آن‌ انجام داد. بعد لوگوي سازنده را نشان‌ داد و گفت اين شركت، موسسه‌اي است كه تعدادي از فارغ‌التحصيلان علامه حلي راه انداخته‌اند و نامش هم عترة است. اين معلم فيزيك ما همزمان در دبيرستان علامه حلي تدريس مي‌كرد و كلي در مناقب اين شاگردانش براي‌مان سخن گفت و ما را كلي مشعوف كرد.

چرخ روزگار گذشت تا سال 74 كه مديرعامل موسسه عترة را در جلسه‌اي ديديم. كلي برايمان از خاطراتش گفت. اين كه چرا موسسه با نام عترة ثبت شده و چرا به جاي عترت مي‌نويسند عترة. آن‌قدر تحويلمان گرفت كه از ما دعوت كرد تا به بازيد كارخانه‌شان در جاده مخصوص كرج برويم. چند روز بعد در كارخانه بوديم و با كلي شور و شعف از اولين محصولشان كه لامپ‌هاي آزمايشگاهي بود تا توليد محصولات آزمايشگاهي همگي برايم جالب بودند. آن روزها من ترم دوم دانشگاه بودم.

چرخ روزگار گشت تا در زمستان 78 توسط يكي از دوستان كه آن‌جا مشاور بود، دعوت به همكاري با موسسه عترة شدم. حالا ديگر موسسه بزرگ شده بود و يك ساختمان بزرگ در خيابان ايرانشهر داشت. تعداد زيادي شركت در زير مجموعه عترة تشكيل شده بود. دامنه محصولات موسسه هم از محصولات آزمايشگاهي فراتر رفته بود و به صنعت خودرو و توليد دسته سيم و قطعات برقي خودرو رسيده بود. حالا موسسه يكي از تامين كنندگان ساپكو و ايران‌خودرو شده بود.

وقتي وارد مجموعه شدم كار ما ايجاد يك واحد "سيستم‌ها و روش‌ها" و بهبود كارهاي كارخانه بود. قدري كه گذشت مشكلات كارخانه و عدم امكان تامين مواد به دليل كمبود نقدينگي بيشتر مي‌شد و مديرعامل همان كه 4 سال قبل ديده بودمش هر روز پي پول بود و رفع مشكلات نقدينگي. براي تامين نقدينگي از افراد مختلف پول مي‌گرفت و به اعلام مشاركت مضاربه‌اي و تسهيم سود هر طور بود پول مورد نياز را تامين مي‌كرد. اما روزي كار به جايي رسيد كه ديگر توان تامين هزينه‌ها را نداشت و طلب‌كاران دنبال او بودند و سرانجام او را راهي زندان كردند. از زماني كه در زندان بود و كارهايي كه براي زندانيان مي‌كرد چيزهاي زيادي شنيدم كه بماند. شنيدم پدرش مال و اموالش را فروخت و بخشي از بدهي‌هاي ميلياردي موسسه را تامين كرد اما ميزان بدهي خيلي بيشتر از اين حرف‌ها بود.

باز هم روزگاري چند سپري شد و امسال شنيدم كه توانسته از بند طلبكاران خلاص شود و فرجه‌اي براي پرداخت بدهي‌ها بگيرد و حالا در يكي از پارك‌هاي فناوري مشغول است و هنوز هم با انرژي و طراوت كار مي‌كند. فقط يك مشكل كوچك پيدا كرده است. حالا بيمار شده و مبتلا به سرطان شده است. واقعا از اين موضوع متاثر شدم. آقاي حازم فريپور از كساني است كه مانند او بسيار كم هستند. بي هيچ ادعايي خالصانه كار مي‌كنند و توقعي هم ندارد. كساني كه پذيرفته‌اند خود را فدا كنند. آرزوي سلامتي برايش دارم. همين!

ماجراي اين كه چرا عترت را عترة مي‌نويسند: در زمان ثبت موسسه در سازمان ثبت، موسسه ديگري با نام عترت پيشتر ثبت شده بوده است و يكي از اعضاي اين گروه پيشنهاد مي‌كند كه به جاي ت از ة استفاده شود.