دوست عزيزي در مورد نوشته‌هاي مدير عزيزم نظر داده است. متعجب است كه اين صحبت‌ها در مورد مدير مستقيم ما صدق نمي‌كند. البته نظر وي صحيح است. منظور در هيچ‌يك از نوشته‌ها مدير مستقيم عزيز ما نيست چه آن‌‌كه اگر بنده مدير مستقيمي با صفات برجسته ذكر شده داشتم آن‌هم به مدت 2 سال، يا من او را مي‌كشتم و يا او مرا (البته آن يكي مدير عزيز موضوع بحث چند باري همه ما را كشته است!!!).

ايشان (مدير عزيزم) مدير برجسته‌اي است. در همه زمينه‌ها تبحر و تجربه لازم را دارد. به طرز فجيعي خودباور است! خود را در همه زمينه‌ها صاحب نظر مي‌داند. از نهيليسم و آنارشيسم تا انصار. از سكولاريسم تا منابع انساني! از مدير سالاري ديني تا مديريت مالي (Financing)! عنوان مي‌كند يك شخصيت چند بعدي است. در نوع خود، نابغه‌اي است اما با بيماري نوابغ (همان اسكيزوفرني). يكي از موضوعاتي كه خيلي او را آزار مي‌دهد مهاجرت از ساير شهرها به پايتخت است، به همين خاطر شب‌ها خواب ندارد. او يك بار اعلام كرد به دليل اين‌كه ما زير ساخت‌هايمان مناسب است مي‌توانيم 3 ماهه گواهينامه EFQM بگيريم.

مدير عزيز ما اخيرا به مديرعامل پيشنهاد داده در يك برنامه 10 ساله، هر سال مدير يك واحد باشد تا بتواند كارهاي آن حوزه سازمان را به سامان كند و طبعا در پايان سال دهم هم مديرعامل مي‌شود. او خود را وقف سازمان كرده و اوقات فراغتي ندارد. تنها زمان بيكاري او در زمان رانندگي است كه آن را هم صرف خواندن آواز با صوت خوش خويش مي‌كند. او واقعا مدير بي نظيري است و الگويي براي همه جوانان كه سوداي مديريت در سر دارند.