برنامه يكي از شبكه‌هاي سيما را به طور اتفاقي ديدم. آقايي معمم ابياتي از بوستان سعدي مي‌خواند بسي پر شور و حال. اشعار نغزي در وصف ارتباط بنده با معبود كه تا به حال نشنيده بودم. او مي‌خواند و اشك مي‌ريخت. از اين در اين مدت اين همه از شعر و زبان فارسي دور شده‌ام شرمنده شدم. اين همه اشعار نغز در اين زبان موجود است و ما در پي زباني ديگر مي‌گرديم تا بتوانيم گليم خود را در عرصه‌اي ديگر از آب بيرون بكشيم. كاش سعدي حالا هم بود و توليد دانش مي‌كرد تا ما ديگر دنبال زبان غير فارسي نباشيم.