سال‌ها پيش هر بار كه به مرگ فكر مي‌كردم خود را در لحظه آماده و مهياي مرگ مي‌دانستم. از كل منال دنيا، تنها دارايي‌ام يك ماشين‌حساب كاسيو 4500 و تعدادي كتاب بود.

براي برنامه‌هاي سال جديد داشتم به صاف كردن بدهي‌هايم فكر مي‌كردم تا به كسي بدهكار نباشم. به مرگ هم فكر كردم. احساس كردم حالا حالاها با دنيا كار دارم و حالا كه دارم به بازدهي كاري مي‌رسم و از سال‌هاي قبل مفيدتر مي‌شوم، دنيا و جامعه و مملكتم بيشتر به من نياز دارد! اكنون نه‌ آن حس سال‌هاي دور را دوست دارم و نه اين احساس حال را!