يكي از مواردي كه در تشريح استراتژي‌هاي سازمان تاكيد مي‌شود، توجه به شايستگي‌هاي سازمان است تا بتواند خود را در بازار رقابتي حفظ كند. مثلا كاركنان وفادار و سخت كوش يا استفاده از تكنولوژي مطلوب و ... اين نوع تاكيد بر شايستگي‌ها در مورد انسان‌ها نيز صادق است. مثلا:
من از بقيه باهوشترم.
مهم هوش و استعداد نيست، سخت‌كوشي مهم است. (افرادي كه باهوش نيستند.)

من ليسانسه هستم/ من فوق ليسانسم/ من دكترا دارم.
مهم مدرك تحصيلي كه نيست. فهم و شعور است. (مخصوص افرادي كه مدرك ندارند و مي‌خواهند عقب نيفتند.)

در موارد بالا همانطور كه مشخص است انسان‌ها با توجه به شرايط خودشان دنيا را مي‌بينند وسعي مي‌كنند هر طوري به نفعشان است خود را توجيه كنند. منتها يك مشكل دارد اينكه به جاي تاكيد صرفف بر شايستكي به رقيب هم توجه مي‌شود.