ديدار يک دوست

يكي از دوستان قديمي را ديدم. مدتي زيادي بود از او خبري نداشتم. تا جايي كه مي‌دانستم و خبر داشتم مدتي در آموزش و پرورش بود و بعد هم كارشناس سازمان ... شد. ليسانس هم نداشت. زوركي يك فوق ديپلم افتخاري از يكي از دانشگاه‌ها گرفت. اين بار كه او را ديدم و از كارش پرسيدم فرمود: «كارهاي فرهنگي. چند وقتي است كاروان زيارتي راه‌اندازي كرده‌ايم و مردم را به زيارت مي‌بريم. قديم‌ها به مشهد مي‌برديم و حالا هم به مكه! كلي براي خودم مدير شدم. نظريه دارم. هر 15 روز 140 نفر را در كاروان مديريت مي‌كنم. رينجينگ مي‌كنيم. [منظورش همان مهندسي مجدد يا Re-engineering است.] رقبا را شناسايي مي‌كنيم.»

در نهايت هم كلي ما را ضايع مي‌كند كه صنايع هم شد رشته!! در پايان هم التماس دعا دارد كه بايد حمد و سوره 140 را اصلاح كند، اما اين بار در كاروانش بيشتر افراد ديپلم و فوق ديپلم و فوق ليسانس‌ دارند. بي‌سواد هم كم دارند. التماس دعا مي‌گويد و خداحافظي مي‌كند.