بعد از دوران دبيرستان و دانشگاه دوستان ما دو دسته شدند. عده‌اي سراغ تدريس و معلمي رفتند و عده‌اي هم مثل ما پي كارخانه و صنعت و مهندسي. هر دسته هم استدلال خاص خودش را داشت. اين چند روزه به لطف ماه رمضان تعدادي از دوستان دبيرستانم را ديدم كه از قضا معلم شده‌اند. غالبا يك سوال مشترك داشتند كه تو صنعت چي كار مي‌كني؟ كارت چيه؟ پشت ميز مي‌شيني؟ اين سوالات چيزهايي هستند كه معمولا من جوابي براي آن‌ها ندارم. قديما كه مورد سوال واقع مي‌شدم جواب مي‌دادم: "در زمينه منابع انساني و مالي و ... كار مي‌كنيم." و وقتي شرح بيشتري مي‌خواستند مي‌گفتم "سيستم‌هاي تعيين حقوق، پرداخت پاداش، آموزش و ...." جواب آن‌ها جالب بود: "يعني براي اين كارها لازم است يك نفر فكر كنه. خب حقوق كاركنان را يك جوري تعيين كنيد. ديگه نيازي به حضور شماها نيست."

تشريح كارهايي كه انجام مي‌دهم از سخت ترين كارهايي است كه در مقام سخن گفتن در مورد آن عاجزم. چون سايرين درك مشتركي از اين كارها ندارند هميشه با مشكل مواجه‌ بوده‌ام. قبلا هم گفته‌ام خيلي از اهل فن و صنعت، رشته صنايع را معادل زمان سنجي مي‌دانند. حال ‌آنكه كارهاي من مدت‌هاست كه هيچ ربطي به رشته صنايع ندارد و اين كار مرا دشوارتر مي‌كند. تازه اگر هم بخواهم در مورد حقوق و پاداش و ... توضيح بدهم بايد شروع كنم در مورد فلسفه منابع انساني در سازمان‌ها صحبت كنم و بعد از نيم ساعت تازه اثبات كنم كه اين كارها به چه درد صنعت مي‌خورد. با اين اوصاف در شرايط مساوي ترجيح مي‌دهم بگويم كه كار ايزو مي‌كنم يا زمان سنجي.