دوست عزيزم براي مشاوره به شركتي دعوت شده بود. موضوع مشاوره سيستم‌هاي بهره‌وري و MIS است. مديرعامل مشاور را به زيردستانش (مشاوراليه) معرفي مي‌كند. قرار مي‌شود مشاور جلساتي را جهت شناخت سيستم و آشنايي با كار هماهنگ كند.

مشاوراليه فوق ديپلم كامپيوتر از دانشگاه آزاد دارد. 25 سال سابقه كار دارد. با مدرك ديپلم استخدام شده و در حين خدمت مدرك گرفته است. وي كارهاي مربوط به برنامه‌ريزي و كنترل توليد را انجام مي‌دهد. در اين شركت مهندس صنايع به هيچ وجه يافت نمي‌شود. مشاور 5 سال سابقه كار دارد و حدود 25 سال هم از مشاوراليه كوچكتر است.

مشاوراليه:‌ شما فوق ديپلم هستيد؟

مشاور:‌ خير!

مشاوراليه: پس ليسانس؟

مشاور:‌ خير! –حوصله‌اش سر مي‌رود- فوق ليسانس!

مشاوراليه: رشته كامپيوتر؟

مشاور:‌ خير! صنايع

مشاوراليه: دانشگاه آزاد؟

مشاور:‌ خير! شريف!

مشاوراليه: عجب! [مدتي سكوت]

مشاوراليه: آقاي مهندس! اجازه بدهيد قدري شما را راهنمايي كنم!

مشاور:‌ خواهش مي‌كنم.

مشاوراليه: تو اين شركت كار نكن. به درد شما نمي‌خورد. ما جاي شما زمان ‌سنجي مي‌كنيم.

مشاور:‌ ولي من براي زمان سنجي نيامده‌ام. به عنوان مشاور بهره‌وري كار مي‌كنم.

مشاوراليه: فرقي ندارد. هر دو شان يك مفهوم رو مي‌سانند. صنايع يعني زمان‌سنجي!!!

مشاور: ...

سيستم‌ طراحي مي‌شود. جلسه‌اي مقدماتي ترتيب داده‌ مي‌شود كه سيستم‌ بهره‌وري ارائه شود. مشاوراليه‌ها هم جمع مي‌شوند. 10 نفر از مديران توليد و مالي و اداري و شورا اسلامي كار و ....

مشاور شروع مي‌كند. حدود يك ساعت صحبت مهندسي و سيستمي مي‌كند. يكي از مشاوراليه‌ها كه از اعضاي شورا است، مي‌پرسد: «حالا كه اين همه حرف زديد اين صحبت‌هاي شما بر اساس مباني علمي است؟» مشاور با خوشحالي تعداد زيادي كتاب همراه خود آورده، آن‌ها را نشان مي‌دهد. «بله كاملا. مدل‌هاي زيادي بررسي شده.» مشاور اليه مجال صحبت نمي‌دهد، جواب مي‌دهد:«كارهاي علمي به درد شركت ما نمي‌خورد. اين را براي كساني كه به علم معتقدند ارائه كنيد. ما انقلاب كرديم كه با علم خارجي‌ها كار نكنيم، حالا شما كتاب‌هاي آن‌ها را به نشان مي‌دهيد و مي‌خواهيد در اين شركت اجرا كنيد.»

گفتمان ادامه مي‌يابد. آن‌ها حاضر نيستند قبول كنند. مشاور از شركت خارج مي‌شود. به ما هم توصيه كرد، هر جايي مشاور نشويم.