وقتي مصاحبه نعمت‌زاده را مي‌خواني، تناقض‌هاي زيادي در پيش‌رويت قرار مي‌گيرد. آدمي با اين همه ابهت براي خودش و نوع كارهايي كه تا بحال انجام داده، همواره در تاكيد نسبت به اين موضوع است كه ما فقط مجري هستيم و تصميم‌گيري و سياست‌گذاري در جاي ديگري انجام مي‌شود. از اينكه نعمت‌زاده اين قدر دست و پا بسته باشد خيلي متعجبم. اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود: "بهتر است اگر توانايي كار كردن با اين سيستم را نداري برو كنار. لااقل در اين جرثومه فساد شريك نباش. اما بعد فكر مي‌كنم از بين مديران موجود شايد او از معدود كساني باشد كه بتواند اين سيستم احمقانه تك نرخي فروش بنزين را با حداقل هزينه اجرا كند!"

يكي از دوستان هميشه پيشنهاد مي‌كند ما قبل از اين كه بخواهيم تصميمي‌ در هر سطحي بگيريم اول يك كاغذ A0 برداريم و روابط علت و معلولي قضيه را رسم كنيم و به رفتار آدم‌ها در قبال اين تصميم فكر كنيم. دولت از اين كه اعلام كند خداي ناكرده قيمت كالايي را گران كرده وحشت دارد و حالا كه براي واردات بنزين محدوديت دارد ترجيح مي‌دهد روزانه 30 ميليون ليتر از مصرف كم كند و گران فروشي هم نكند. سواي فساد موجود در اين تصميم و تورم ناخواسته از اين كار، رفتار آدم‌ها جالب خواهد بود. اينكه فرض كنيم اگر با خودرو نتوانند به سر كار بروند چه طور رفت و آمد خواهند كرد. از دوچرخه استفاده مي‌كنند يا بازار استفاده از اسب و كالسكه داغ خواهد شد. يا اينكه ترافيك كم مي‌شود و دولت كلي براي اين موفقيت تبليغ مي‌كند و هزينه زيادي صرف خواهد كرد تا يك لاين دوچرخه در بزرگراه‌هاي همت و نيايش احداث خواهد و رييس جمهور و هيات دولت با دوچرخه‌هاي ضدگلوله از منزل به محل كار خود مي‌روند تا اثبات كنند سهميه بندي بنزين كار خوبي است. همه اين كارها به يك دليل انجام مي‌شود: دولت نمي‌خواهد از طرف خودش چيزي را گران كند.