جام جهاني مرا نيز مانند خيلي‌هاي ديگر به خود مشغول كرده، در مورد فوتبال و جام جهاني به نظرم هيچ وقت نياز به ژست‌هاي روشنفكري نيست كه آدم احساس كند وقت خود را تلف كرده است. زيبايي فوتبال و هيجان ناشي از قابل پيش‌بيني نبودن، آنقدر ارزش دارد كه يك ماه آدم ساير كارهاي خود را تعطيل كند و پاي تلويزيون وقت بگذارند و از قالب برنامه‌هاي معمول زندگي خارج شود. تب جام جهاني نه تنها در مورد ما ايراني كه در كل دنيا فراگير است. يك چند مقاله‌اي در اين روزها از شركت‌ها اروپايي خوانده‌ام كه براي جلوگيري از مرخصي‌ها استعلاجي تصنعي يا غيبت كاركنانشان چه اقداماتي كرده‌اند!

براي تماشاي بازي‌ها عصرها خود را به بازي اول مي‌رسانم. اين بازي كه تمام مي‌شود يك ساعتي فرصت دارم تا سري به بنگاه‌ها در جستجوي خانه بزنم. به نيمه دوم بازي دوم مي‌رسم. قبل از بازي سوم شام مي‌خوريم و اگر فرصتي شد روزنامه‌ را مرور مي‌كنم. بعد هم بازي سوم شروع مي‌شود و در اواسط نيمه دوم به خواب مي‌روم و فرصتي براي كارهاي ديگر باقي نمي‌گذارد. تنها فرصت مطالعه فقط صبح‌ها در ماشين است كه شايد نيمي از روزنامه تمام شود.

با اين چيزها كه نوشتم يعني اينترنت‌بازي، وبلاگ‌خواني و وبلاگ نويسي در حداقل مقدار ممكن است.